کنترل عصبانيت - آشنايي با انواع عصبانيت

عصبانيت بخشي طبيعي از حالات انسان است که کنار آمدن با آن هميشه هم آسان نيست. وقتي افراد نمي توانند آنرا کنترل کنند، آزار وآسيب هايي که مي رسانند کاملاً مشهود است.
خيلي افراد عصبانيت خود را پنهان مي کنند. خيلي ها آن را با خشم و غضب بيرون مي دهند. براي خيلي هاي ديگر هم، عصبانيت يک حالت مزمن و سخت است که عادت خشم و عصبانيت بطور مداوم نمود مي کند.
عصبانيت 10 نوع مختلف دارد:
اجتناب از عصبانيت: اين افراد اصلاً از عصبانيت خوششان نمي آيد. خيلي ها از عصبانيت خودشان يا ديگران واهمه دارند و مي ترسند که کنترل خود را از دست بدهند. خيلي ها فکر مي کنند عصباني شدن کار زشتي است. اين دسته از افراد تصور مي کنند که بايد هميشه مهربان و خوش خلق باشند تا احساس آرامش و امنيت کنند.
البته اينها هم مشکلاتي دارند. عصبانيت مي تواند به ما کمک کند وقتي اشکالي در کار وجود دارد آنرا برطرف کنيم. اما اين دسته افراد، احساس گناه مي کنند. به همين خاطر از خطاهاي ديگران مي گذرند.
عصبانيت موزي: اين افراد هيچوقت نمي گذارند که ديگران متوجه عصبانيت آنها بشوند. گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند که چقدر عصباني هستند. اما اين عصبانيت به شکل هاي مختلف نمود پيدا مي کند مثل فراموش کردن مسائل يااينکه مي گويند مي خواهند کاري را انجام دهند اما هيچوقت دنبال آنرا نمي گيرند. گاهي هم فقط مي نشينند و فکر ديگران را خراب مي کنند. اين افراد مظلوم و صدمه ديده به نظر مي رسند و باعث مي شود که مدام از آنها بپرسيد، "چرا از دست من عصباني هستي؟" وقتي با اين رفتارهايشان فکر ديگران را خراب مي کنند، روي زندگي خود کنترل پيدا مي کنند. اما با همه اين حرف ها نيازها و خواسته هاي خودشان را هم گاهي فراموش مي کنند. نمي دانند بايد با زندگي خود چه بکنند و اين منجر به خستگي، بي حوصلگي و نارضايتي از روابطشان مي شود.
عصبانيت پارانويايي: اين نوع عصبانيت زماني اتفاق مي افتد که کسي از طرف ديگران مورد تهديد غيرمنطقي قرار گرفته است. آنها همه جا دنبال خشونت هستند. مطمئن هستند که ديگران مي خواهند متعلقاتشان را از آنها بگيرند. فکر مي کنند که ديگران مي خواهند به آنها آسيب فيزيکي يا کلامي بزنند. به خاطر همين تصورات بيشتر اوقات خود را با حسادت صرف گارد گرفتن و دفاع کردن از چيزهايي که فکر مي کنند به آنها تعلق دارد مي کنند—عشق همسرشان، پولشان، يا چيزهاي باارزش ديگري که دارند. افراديکه عصبانيت پارانويايي دارند عصبانيتشان را به اين و آن هم مي دهند. بدون اينکه متوجه عصبانيت خودشان باشند، فکر مي کنند همه آدم هاي ديگر عصباني هستند. آنها راهش را پيدا کرده اند که چطور بدون احساس گناه عصباني شوند. هيچ امنيتي در زندگي خود احساس نمي کنند و به هيچکس هم اعتماد ندارند. قضاوت ضعيفي دارند چون عصبانيت و احساسات خودشان را با عصبانت بقيه اشتباه مي گيرند. آنها عصبانيت خود را در کلمات و چشمان دوستان، همکاران و نزديکان خود مي بينند و همين باعث سرگشتگي آنها مي شود.
عصبانيت ناگهاني: افراديکه عصبانيت ناگهاني دارند، مثل يک صاعقه اي در يک روز تابستاني منفجر مي شوند.. از هيچ نقطه خاصي نشانه نمي گيرند، منفجر و بعد ناپديد مي شوند. گاهي اوقات فقط رعد و برق است، و خيلي زود از بين مي رود. اما معمولاً باعث آزاد و اذيت خيلي ها مي شود. آنها که عصبانيت ناگهاني دارند، همه احساسات خود ر ا رها مي کنند و بعد احساس خوبي به آنها دست مي دهد و حس مي کنند که رها شده اند. نداشتن کنترل مشکل اصلي اين دسته افراد است. اين عصبانيت ها مي تواند براي خود فرد و ديگران خطر بزرگي محسوب شود. آنها معمولاً حرف هايي مي زنند و کارهايي مي کنند که بعداً از آن پشيمان مي شود اما آنموقع ديگر خيلي دير شده است و پشيماني سودي ندارد.
عصبانيت شرماگين: آنهايي که به توجه زيادي نياز دارند يا خيلي به انتقاد حساس هستند معمولاً دچار اين نوع عصبانيت مي شوند. کوچکترين انتقادي احساس شرم و خجالت را در آنها زنده مي کند و متاسفانه اين افراد خودشان را خيلي دوست ندارند. احساس مي کنند بي ارزش هستند، به اندازه کافي خوب نيستند، و کسي آنها را دوست ندارد. و وقتي کسي به آنها بي محلي مي کند يا حرفي منفي درموردشان مي زند، آن را نشانه اين مي دانند که آن فرد دوستشان ندارد. و اين خيلي آنها را عصباني مي کند. با خودشان فکر مي کنند، "تو باعث شدي من احساس بدي پيدا کنم به خاطر همين تلافي اش را سرت درمي آورم." آنها با مقصر کردن، انتقاد کردن، و مسخره کردن ديگران اين حس خجالت و شرم را از بين مي برند. عصبانيت آنها به آنها کمک مي کند از هر کسي که باعث شده آنها احساس شرم و خجالت کنند، انتقام بگيرند. اما اين شيوه عصبانيت خيلي خوب عمل نمي کند. چون باعث مي شود کساني را که دوست دارند ناراحت کنند. عصبانيت و از دست دادن کنترل فقط باعث مي شود که احساس بدتري نسبت به خودشان پيدا کنند.
عصبانيت تعمدي: اين عصبانيت برنامه ريزي شده است. کساني که از اين نوع عصبانيت استفاده مي کنند معمولاً از کار خود آگاهند. واقعاً احساس عصبانيت نمي کنند، حداقل در ابتداي کار. دوست دارند ديگران را کنترل کنند و به نظرشان بهترين راه براي آن عصبانيت است و حتي گاهي اوقات خشونت. قدرت و کنترل چيزي است که از اين عصبانيت به دنبال آن هستند. هدف آنها اين است که به تهديد و ارعاب ديگران، به آنچه که مي خواهند برسند. اين روش تا وقتي موثر است اما در طولاني مدت بي اثر مي شود. مردم بالاخره راهي براي خلاصي و فرار از اين عصبانيت ها پيدا مي کنند.
عصبانيت اعتيادي: برخي افراد به آن احساسات قوي که همراه باعصبانيت مي آيد نياز دارند. حتي اگر مشکلاتي که عصبانيتشان به وجودمي آورد را دوست نداشته باشند، شدت آنرا دوست دارند. عصبانيت آنها بيشتر نوعي عادت بد است که اشتياق احساسي ايجاد ميکند. جالب و سرگرم کننده نيست، اما قوي است. اين افراد وقتي از عصبانيت منفجر مي شوند، قدرت بسيار بالايي احساس مي کنند. احساس مي کنند زنده اند و سرشار از انرژي هستند. اما همه اعتيادها به نوعي مخرب است. اين اعتياد هم از قاعده مستثني نيست. آنها نمي توانند راه هاي ديگري براي شاد شدن پيدا کنند و به خاطر همين به عصبانيت تکيه مي کنند.
عصبانيت عادتي: عصبانيت مي تواند به يک عادت بد تبديل شود. آنهايي که عادتاً افرادي عصباني هستند، هميشه دچار عصبانيت مي شوند که بيشتر مواقع سر مسائل بسيار کوچک و پيش پا افتاده است.. در همه چيز و همه کس دنبال بدنترين نکته هستند. هميشه با احساس عصبانيت از چيزي به رختخواب مي روند و حتي خواب هايي که مي بينند هم با اين عصبانيت دمخور است. افکار عصباني آنها باعث مي شود دعواها و مشاجرات بيشتر و بيشتري داشته باشند. حتي بااينکه خوشان هم از اين وضعيت ناراضي هستند، اما نمي توانند دست از اين عصبانيت ها بردارند. آنها نمي توانند به کساني که دوستشان دارند نزديک شوند چون عصبانيتشان بين آنها فاصله مي اندازد.
عصبانيت اخلاقي: بعضي افراد فکر مي کنند حق دارند عصباني شوند چون يکي قانونشکني کرده است. اين باعث مي شود فردي که قانونشکن، بد، شرير، گناهکار و بدجنس است تنبيه شود. اين افراد معمولاً به خاطر اشتباهات و کارهاينها کم بدي که ديگران انجام مي دهند، عصباني مي شوند. مي گويند که حق دارند از باورها و اعتقاداتشان دفاع کنند. حس برتري اخلاقي به آنها دست مي دهد.. وقتي به خاطر اين دلايل عصباني مي شوند به هيچ وجه احساس گناه نمي کنند. حتي در عصبانيتشان هم خودشان را از ديگران برتر و والاتر مي دانند. طرز فکر اين افراد سياه و سفيد است و دنيا را خيلي ساده مي بينند. نمي توانند کساني را که با آنها تفاوت دارند را درک کنند. تفکرات آنها خشک و سختگيرانه است.
نفرت: نفرت نوعي سخت از عصبانيت است. يک نوع زننده و بد از عصبانيت است که زماني اتفاق مي افتد که فرد به اين نتيجه مي رسد که آن فرد مقابل کاملاً بد است. بخشيدن آن فرد به نظر غيرممکن مي آيد و درعوض ترجيح مي دهند که او را تحقير کرده و از او متنفر شوند. نفرت با عصبانيتي شروع مي شود که برطرف نمي شود. بعد به خشم و کينه مبدل مي شود و بعد يک نفرت واقعي که ت ابديت ادامه مي يابد. اين افراد معمولاً دنبال اين هستند که چطور آن فردرا تنبيه کنند و معمولاً به آن فکرمي کنند. آنها تصور مي کنند که خودشان قرباني هايي معصوم هستند. و دنيايي دشمن براي خودشان مي سازند که بايد با آنها جنگ کنند و با نفرت و کينه با آنها مقابله مي کنند. اما اين تنفر به مرور زمان آسيب ها و تخريب هاي زيادي ايجاد ميکند. افراد متنفر نمي توانند با زندگي کنار بيايند.
عصبانيت يک حس نيرنگ آميز است که وقتي ندانيد چطور بايد از آن استفاده کنيد، استفاده از آن برايتان دشوار خواهد بود. خيلي وقت ها مي تواند کمک خوبي به شمار برسد البته به شرط اينکه در دام هيچکدام از عصبانيت هايي که توضيح داديم نيفتيد. آنهايي که خوب از عصبانيت استفاده مي کنند روابط نرمال و سالمي با عصبانيت خود دارند. عصبانيت به نظر آنها اين است:
· عصبانيت بخشي عادي از زندگي است.
· نشانه خوبي براي وجود مشکل در زندگي فرد مي باشد.
· اعمال توام با عصبانيت بايد با دقت کنترل شوند. لزومي ندارد چون مي توانيد حتماً بايد عصباني شويد.
· عصبانيت اگر در حد اعتدال باشد هيچوقت کنترل فرد از دست نمي رود.
· هدف حل مشکل است نه فقط ابراز عصبانيت.
· عصبانيت به طريقي نشان داده مي شود که ديگران قادر به درک آن باشند.
· عصبانيت موقتي و زودگذر است. وقتي مشکل حل شد، از بين مي رود.
وقتي مهارت هاي درست و صحيح براي عصباني شدن را ياد بگيريد و تمرين کنيد، هيچوقت از عصبانيتتان بعنوان يک بهانه استفاده نخواهيد کرد. مسئوليت حرفهايي که مي زنيد و کارهايي که مي کنيد را گردن مي گيريد حتي اگر از عصبانيت جنون پيدا کنيد.
هرچه بيشتر درمورد طريقه عصبانيت شخصي خود بدانيد، کنترل بيشتري روي زندگيتان خواهيد داشت. آنوقت مي توانيد عصبانيت و خشم اضافي و بيهوده را ناديده بگيريد.
www.vahid-mohammadi.org
بوش پدر روزی گفت که "روش زندگی آمریکائی" محل چانه زنی و چند و چون نیست و دانالد رامسفلد ماموریت خود را در جنگ برعلیه ترور عبارت از این می دانست که دنیا را متقاعد کند که آمریکائی ها بتوانند به روش زندگی خود ادامه دهند.
My mission in the war against terror is to persuade the world that Americans must be allowed to continue their way of life
این امر را بوضوح در ذهنیت کل جامعه آمریکا نیز (بغیر از فعالین مدافع عدالت اجتماعی Social Justice Activists) می توان احساس کرد، به این عبارت که آنان زندگی مالامال از بریز و بپاش را که گاه انسان از فرط اسراف در توضیح و توجیه آن در می ماند حق مسلم خود می دانند.
میزان غذائی که هر ساله در ایالات متحده در دسترس آمریکائی ها قرار می گیرد ١۶٠ میلیارد کیلو است. از این مقدار ۴۵ میلیارد کیلوآن شامل سبزیجات تازه، میوه، شیر، گوشت و غذاهای دانه ای توسط فروشندگان مواد غذائی، رستورانها و مصرف کنندگان بدور ریخته می شود. [1] این میزان یعنی یک چهارم غذای قابل دسترس در آمریکا، می تواند ٣٠٠ میلیون نفر را در کشورهای آفریقائی از گرسنگی محض نجات دهد. با توجه به آمار داده شده توسط "سازمان غذا و کشاورزی" (FAO) وابسته به سازمان ملل در سال ٢٠١٠ تعداد کسانی که در آفریقا از گرسنگی رنج خواهند برد در حدود ٣٠٠ میلیون نفر خواهد بود. [2] باین ترتیب تنها غذای بدور ریخته شده آمریکائیها می تواند قاره سیاه را از چنگال اهریمن گرسنگی نجات دهد.
اما سئوال از مدافعان زندگی به سبک آمریکائی اینست آیا مردم دیگر دنیا هم حق اینکه با الگوی آمریکائی زندگی کنند دارند یا نه؟ اگر نه چرا؟ و اگر دارند به این سئوال پاسخ دهید.
درآمد سرانه چین بر طبق برخی اظهار نظرها از جمله "لستر براون" (Lester Brown) رئیس انستیتوی سیاستهای زمین (Earth Policy Institute) در سال۲۰۴۰ آمریکا را پشت سر خواهد گذارد. [3] اگر مصرف سرانه گوشت در چین مشابه مصرف سرانه گوشت در آمریکا (۱۲۵ کیلوگرم در سال) شود تنها چین معادل ٨٠% کل مصرف امروز جهان را بخود اختصاص خواهد داد. [4]
اگر سطح استفاده سرانه اتوموبیل در چین مشابه آمریکا شود در سال ٢٠٣١ تعداد اتوموبیلهای روی جاده های چین به ١/١ میلیارد اتوموبیل خواهد رسید و این تعداد از مجموع اتوموبیل های روی جاده جهان که هم اکنون۷۹۵ میلیون دستگاه می باشد بیشتر است. [5] مصرف سرانه کاغذ در چین در صورت برابر شدن با آمریکا بازار مصرفی معادل دو برابر کل کاغذ مصرفی در جهان امروز را پدید خواهد آورد. [6] این یعنی خداحافظ جنگل های جهان. و تازه ما در محاسبات خود هند را منظور نکرده ایم. اقتصاد هند طبق برآوردهای انجام شده در سال۲۰۵۰ به بزرگی اقتصاد آمریکا خواهد بود [7] و سیل خروشان مصرف در هند تمامی مردم جهان را زیر فشار خرد کننده قرار خواهد داد.
درحالیکه شعله های نفت به خاموشی می گراید چگونه و از کجا این حجم غذا و سوخت و مواد مصرفی برای این جمعیت فراهم شود؟ اگر مردم دیگر دنیا نیز از مدل اقتصادی و مصرف آمریکائی تبعیت کنند باید به انتظار معجزه ای از آسمان نشست والا زمین جوابگوی این تقاضا نخواهد بود.
گزارش موسسه دیده بانی جهان در سال۲۰۰۶ (Worldwatch Institute) می گوید:
"مصرف سرانه غلات آمریکا سه برابر چین و پنج برابر هند است. اگر قرار باشد هر چینی و هندی مانند یک آمریکائی مصرف کنند، تنها برای جوابگوئی به این دو اقتصاد به دو کره زمین نیازمند خواهیم بود". [8]
[1] U.S. Food Waste and Hunger Exist Side by Side-IPS Sept./03/2004
[2] Poverty Mapping- Maps and Graphics- Number of Persons Chronically Undernourished- Food and Agriculture Organization of the United Nations-FAO
[3] Learning from China- Why the Western Economic Model Will not work for the World- Earth Policy Institute- March/09/2005
[4] Learning from China- Why the Western Economic Model Will not work for the World- Earth Policy Institute- March/09/2005
[5] I bid
[6] I bid
[7] Welcome to the Asian Century By 2050- China and maybe India will overtake the U.S. economy in size – CNNmoney.com- January/12/2004
[8] State of the World 2006: China and India Hold World in Balance
هنري فورد هر جمعه براي زنش از يك گلفروشي، گل مي خريد. يك بار از گل فروش پرسيد:"آقاي محترم، شما مغازه خوبي داريد. چرا يك شعبه ديگر نمي زنيد؟"
گل فروش گفت بعدش چي ...آقا؟"
فورد گفت:"بعد از مدتي، نيز چندين شعبه در ديترويت داير خواهيد كرد."
گل فروش گفت بعدش چه...آقا؟"
فورد گفت:" بعد هم در تمام آمريكا."گل فروش گفت:"بعدش ... چي آقا ؟"
فورد با عصبانيت گفت:"لعنت بر شيطان! بعد مي تواني راحت باشي."
گل فروش گفت:"همين حالا هم راحت هستم !"
فورد سرش را پايين انداخت و رفت.
|
سردار شهيد محمدحسن طوسي خطاب به همسرش:
دعا كن شهيد شوم، آنجا دستت را ميگيرم
خبرگزاري فارس: همسر سردار شهيد طوسي گفت: شهيد طوسي براي شهيد و شهادت قداست فراواني قائل بوده، در آخرين سفر به مشهد به من گفت تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است، شايد از ياران امام حسين (ع) شدم، آنجا دستت را ميگيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو. |
| |
|
حليمه عربزاده طوسي در گفتگو با خبرنگار فارس در ساري اظهار داشت: شهيد طوسي هرگاه كه از منطقه به مازندران سفر ميكرد، همواره جوياي احوال خاوادههاي شهدا بود و ما به همراهي هم از رامسر تا عليآباد كتول از خانوادههاي بزرگوار شهيد ديدن ميكرديم و با دقت و وسواس شديدي پيگير امورات آنان بود. وي افزود: هرگاه كه من از ايشان ميپرسيدم چرا اينقدر به خانوادههاي شهدا رسيدگي ميكني، ميگفت، اسلام به خون شهدا و شهادت زنده است و رسيدگي به خانوادههاي شهدا و دلجويي از آنان كمترين كار براي عظمت كار شهداست. عربزاده طوسي در رابطه با آخرين ديدارهاي خود با شهيد محمد حسن طوسي قائم مقام لشگر ويژه 25 كربلا و فرمانده اطلاعات و عمليات مازندران و گيلان در جنگ تحميلي گفت: ما براي زندگي چهار سالي بود كه در اهواز زندگي ميكرديم و در طي اين سالها نيز به ندرت شهيد در كنار ما بود و همواره به فكر بچههاي جنگ بود و زماني كه در مازندران بوديم گاهي تا چهار ماه هم همديگر را نميديديم تا جايي كه بعضي از افراد ميگفتند طوسي حتما خانواده خود را دوست ندارد كه به ديدنشان نميآيد و وقتي اين موضوع را با ايشان مطرح كردم در جواب گفت: من هم شما را دوست دارم ولي اسلام را به خاطر غربتش بيشتر دوست دارم، اسلام غريب است و بايد از آن حمايت كنيم. وي اظهار داشت: به ياد دارم كه به بهانه امتحانات دخترم به طوسي گفتم بيا با هم به مازندران برويم تا هم شما خستگي بدر كني و هم ما در كنار خانواده ديداري تازه كرده و به امتحانات بچه رسيدگي كنيم كه شهيد طوسي گفت، شما برويد من بايد در جبهه بمانم اينجا به وجود من بيشتر احتياج دارند. همسر سردار شهيد طوسي خاطرنشان كرد: ما آمديم و بعد از گذشت سه تا چهار ماه ايشان نيز به مازندران آمد و در هنگام ورود به منزل تا چشمم به ايشان افتاد فهميدم كه اين ديدار آخر ماست و شهيد طوسي ديگر رفتني است در نگاهش چيز ديگري بود كه شايد الان براي نسل جوان ما ملموس نبوده و باورش مشكل باشد، شهيد طوسي نوراني شده بود و طوري بود كه من هنگام صحبت كردن با ايشان نميتوانستم به چهرهشان نگاه كنم. وي در بيان شيرينترين خاطرات خود به اولين و آخرين سفره هفتسين با شهيد طوسي اشاره كرد و افزود: براي آخرين باري كه به مازندران آمد بعد از 10 سال زندگي مشترك اولين باري بود كه با هم دور سفره هفتسين نشسته بوديم، سال تحويل شد و ما در حال آماده شدن به منزل پدرشان بوديم كه ديديم پدر و مادرشان به منزل ما آمدند و ايشان گفت كه چرا شما آمديد ما وظيفهمان بود به ديدن شما كه از خانواده شهيد هم هستيد بياييم، در همين لحظات تلويزيون صحنههاي تحويل سال در جبهه را نشان ميداد كه رزمندگان خوشحال در كنار سفره بودند و طوسي آنقدر عاشقانه به آنان نگاه ميكرد كه قابل توصيف نبود و گفت: من حالا كه ميبينم رزمندگان خوشحالند احساس راحتي ميكنم. وي همچنين از سفر زيارتي خود با شهيد به مشهد مقدس گفت و اظهار داشت: من و شهيد طوسي در عمليات فاو و در حادثه رانندگي زخمي شده بوديم من از ناحيه پا و طوسي از ناحيه دست، با همان حالت من داخل ويلچر به همراه ايشان به زيارت رفتيم كه آقايي به سمت شهيد طوسي آمد و رفتند و برگشتند بعد ايشان گفتند خانم بيا برويم جايي تا بهتر زيارت كنيم، رفتيم به سمت ضريح امام رضا (ع) ديدم آنجا طوسي به من ميگويد برايم دعا كن تا شهيد شوم چون تا تو از خدا نخواهي خدا به من اين مقام را ارزاني نميكند، من نگران و گريان گفتم آقا اين چه حرفي است، من اينجا بايد براي سلامت و سعادتت دعا كنم تو از من چه ميخواهي ،گفت تو رو خدا دعا كن شهيد شوم، من نميتوانم در اين دنيا زندگي كنم، ظرفيت ندارم بايد بروم، من در آن زمان خيلي گريه كردم چون علاقه و دلبستگي شديدي به ايشان داشتم و حاضر بودم برايشان فدا شوم، گفتم تو براي من چه ميكني، گفت تو دعا كن شهيد شوم من با خدا عهد بستم كه هر كار خيري انجام دادهام نصفش براي شما باشد من در قيامت دست شما را ميگيرم، گفتم خواستهاي ندارم اما من از شب اول قبر ميترسم، گفت، تو دعا كن من شهيد شوم، آنجا دستم باز است شايد از ياران امام حسين (ع) شدم آنجا دستت را ميگيرم و من گفتم خدايا راضيم به رضاي تو. وي ادامه داد: شهيد طوسي عاشق خدماترساني به مردم، صداقت و راستگويي، احترام به والدين، خانوادههاي شهدا بوده و وقتي از جبهه ميآمد محله و زندگي ما پر از صلح و صفا و آرامش بود. همسر شهيد طوسي تصريح كرد: ايشان سرشار از معنويت به خدا بود و به دخترمان ياد داده بود همواره بر سر نمازهايش دعا كند شهيد شود و دختر كوچكمان نيز همين كار را كرده و ايشان آمين ميگفت. وي گفت: مسئوليت و پست و مقام برايشان مهم نبود به ياد دارم كه در اهواز به عنوان جانشين فرمانده لشگر انتخاب شده بود، وقتي به منزل آمد به او تبريك گفتم، بقدري ناراحت شد و برآشفت كه قابل توصيف نيست و گفت، اين مقامها زير پاي من له شده است، من سرباز امام زمان (عج) هستم. همسر اين شهيد يادآور شد: دلسوزي ايشان براي رزمندگان نيز از ديگر صفات پسنديده بود تا قدري كه از من دستور چند نوع غذاي ساده گرم را گرفته بود تا سربازان و رزمندگان از غذاي گرم استفاده كنند و من هم پخت املت و حلوا را به ايشان ياد دادم. وي با سفارش به تقوا و معنويت كه از تاكيدات مستمر شهيد طوسي بوده، گفت: جوانان ما بايد زندگي خود را براساس معنويت و بهدور از تجملگرايي آغاز كرده و ادامه دهند، بايد به ارزشهاي اسلام و انقلاب همچون نماز، فرهنگ شهادت، توكل بر خدا، جلسات مذهبي و ايمان پايبند بوده و در زندگي استفاده كنند و بدانند راستگويي و صداقت از بهترين وسيلهها براي زندگي سالم و خدايي است. شهيد محمد حسن طوسي در سال 1337 در روستاي طوسكلا نكا در خانوادهاي مذهبي بهدنيا آمد و در 18 فروردين سال 66 در عمليات والفجر 6 در شلمچه به شهادت رسيد. از خانواده ايشان، بجز محمد حسن طوسي دو برادر ديگرشان نيز به درجه رفيع شهادت نائل شدند. |
يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت:
خداوندا!
دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟
خداوند آن مرد روحاني را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت.درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!
افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر و مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد.
خداوند گفت: تو جهنم را ديدي!
بعد آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي بوده، مي گفتند و مي خنديدند.
مرد روحاني گفت: نمي فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!
گروه بهائیت يكي زيرشاخه هاي فرقه ي باطني هامحسوب مي شود .بهائيت دراصل ((بابيت ))نام داشته ومنسوب به ميرزامحمدعلي شيرازي اهل ايران متولدسال1380ميلادي مي باشد،ميرزامحمدعلي شيرازي دراصل مذهب شيعه اثني عشريه داشته وبعدها بين مذهب اثني عشري ومذهب اسماعيلي جمع وتلفيق مي داد
مطالعات فلسفي پرداخته وانديشه اي نوبه مردم ارائه دادوخودراسخنگوئي امام غائب ودروازه وباب رسيدن به امام زمان معرفي كردبهمين خاطرگروه عقيدتي اورا((بابيه ))ناميدند...
بعدازاينكه انديشه هاي اودربين مردم قبوليت پيداكردخودراامام زمان مهدي منتظرمعرفي كرد ،سپس ادعاي جديدي كرد كه الله تبارك وتعالي دراوحلول كرده وبوسيله اوخودراخودرابرمخلوقات ظاهرميكند ،وهمچنان ادعاكردكه اوتنهاراه ظهورحضرت موسي وعيسي عليهماالسلام درآخرزمان است ،بنابداين انديشه نوين رجعت وبازگشت حضرت موسي (ع)به زمين ودنيارامانندبازگشت حضرت عيسي (ع)مطرح كرد.
بعدازآن اعلام كرد كه به روزواپسين روزقيامت وبهشت ودوزخ ايمان نداردوآنهاراقبول نداردوآنجه كه ازآنهانام گرفته مي شود فقط علايمي براي حيات روحاني جديدي هستند كه به انسان دست مي دهد،ودراين زمينه ازمنهج وروش وعقيده ي براهمه وبودائيان تبعيت كرده وبه آن معتقدبود.
كم كم چنين ادعاكرد كه اومصداق حقيقي تمام پيامبران است ،روزي كه نوح به پيامبري رسيداونوح بود،روزي كه موسي مبعوث شداوموسي بودوروزي كه عيسي مبعوث شداوعيسي بودوروزي كه محمدعليه السلام مبعوث شداومحمدبود.
درضمن اومعتقدبودكه اوجامع تمام اديان يهوديت ومسيحيت واسلام است ،وهيچ فرقي بين آنهاوجودندارد،سپس به انكارنبوت حضرت ختمي مرتبت محمدمصطفي عليه السلام پرداخت وبسياري ازضروريات دين اسلام راانكاركرد،ومعتقدبه مساوات درارث بين زن ومردوغيره بود.
ايشان كتابي به نام((البيان))نوشته كه معتقدبودمثل قرآن به اووحي شده است ،ودرسال1850ميلادي درحاليكه بيش ازسي سال ازعمراونگذشته بود اعلام گرديد.
اودو وزير داشت كه به اومعتقدبودندوازاوپيروي مي كردنديكي بنام((صبح ازل))وديگري بنام ((بهاءالله ))كه دولت ايران آنان راازايران تبعيدوجلاي وطن كرده بود،اولي در((قبرس) ودومي درشهر((ادرنه))رحل اقامت افكند،صبح ازل مي خواست دعوت بابيت راآشكاركندولي كوشش اوبه جايي نرسيدوطرفداران اوروبه قلت مي رفت .
ولي طرفداران بهاءالله افزون گشته تااينكه مذهب به اومنسوب شدوبنام ((بهائيت))معروف گشت وبهاءالله هم ادعاي حلول الله دروجودخودرامي كردومي گفت :وجودميرزامحمدعلي مقدمه اي براي وجوداوبوده است .
ولي جنگ ونزاع ومجادله لفظي بين طرفداران صبح ازل وبهاءشدت گرفت تااينكه دولت عثماني بهاءالله رابه شهر((عكا))درلبنان تبعيدكردودرعكابودكه كتاب البيان خودراتاليف كردوبجاي قرآن معرفي كرده وآن راكتاب ((اقدس ))مي ناميد.اومعتقدبودكه اين كتاب براووحي شده وانديشه هاي خودرا((دين جديدي مي دانست كه هيچ ربطي به اسلام نداشته بلكه جامع بين تمام اديان واجناس وجهان است ،ونامه هايي كه به حكام وپادشاهان مي نوشت بنام ((سورا))مي ناميد.
بعدازآن مردم رابه كنارگذاشتن ودورانداختن تمام آداب وسنن اسلامي فرامي خوامد،وبين تمام ابناي بشرازهرقوم وملتي ورنگ وجنسي كه باشندقائل به مساوات بود.
تعددازواج رامنع نموده اماعندالضروره فقط ازدواج دوزن راجايز مي دانست .نمازجماعت را(بجزنمازجنازه)منسوخ كرد،فقط نمازانفرادي راجايز مي دانست وروكردن به قبله راردميكرد،وتبليغ ميكردهرجاكه بهاءالله باشدآنجاقبله است وپيروان خودرادستورمي دادكه هرجاوهرطرفي كه بهاءالله باشدبه آن سونمازخوانده وسجده كنند وتمام محرماتي كه دراسلام حرام هستندحلال كرده وبه اين خرافات وضلالتهاي خودمردم رافرامي خواندتااينكه درتاريخ 16ماه مئي سال 1892ميلادي مرد،وفرزندش عباس معروف به عبدالبهاءجانشين اوشد. عبدالحلیم قاضی
مایکروویو چیست؟
مایکروویو، امواج رادیویی با طول موج کوتاه هستند که مثل پرتوهای قابل رویت نور بخشی از طیف الکترومغناطیسی را تشکیل می دهند. امواج کوتاه بیشتر برای برنامه های تلویزیونی، رادار و تلفن همراه بکار می رود. در صنعت برای فرآوری مواد و در آشپزخانه برای پختن غذا از آن استفاده می شود. این امواج در برخورد با یک ماده ممکن است منعکس، منتشر یا جذب شوند. مواد فلزی این امواج را کاملاً منعکس می کنند. مواد غیر فلزی مثل شیشه و پلاستیک امواج را از خود عبور می دهند و موادی که دارای آب هستند مانند غذاها انرژی این امواج را جذب می کنند.
مکانیسم کار:
در این دستگاه یک وسیله الکترونیکی بنام گلنترون برای تولید امواج مایکروویو بکار رفته، امواج تولید شده وارد فضای بسته اجاق فلزی، شده از دیواره ها منعکس و توسط غذا یا مایع داخل آن جذب شود. امواج در غذا نفوذ کرده، مولکول های آب داخل آنرا ۱۰ ×۲۴۵۰ بار و یا ۱۰ ×۹۵۰ بار در ثانیه تکان داده و جابجا می کند با ایجاد سایش مولکولی تولید گرما کرده، به طوری که مدت پخت در مایکروویو معمولاً بسیار کوتاه و خیلی کوتاهتر از اجاق های معمولی است. میزان گرما بستگی به رطوبت، شکل و حجم دارد. به دلیل وجود گرمای غیر یکنواخت در برخی غذاها ممکن است سطح غذا گرم شود اما دمای مرکزی آن نزدیک به جوش باشد یا در بعضی غذاها ممکن است نقاطی کاملاً پخته و نقاطی نپخته باقی بماند.
دستگاههای جدید مایکرو ویو دارای سینی گردان هستند، تا اینکه اشعه بطور یکنواخت به تمام سطح ماده غذایی برسد. امواج مایکروویو به عمق ۳ تا ۵ سانتی متری غذا (بر حسب ترکیب ماده غذایی) نفوذ می کند. بنابراین، هنگامی که قطعات کوچک ماده غذایی در معرض امواج مایکروویو قرار می گیرند، تابش کاملاً در آن نفوذ می کند و حرارت در تمام ماده غذایی تولید می گردد و منجر به پخت سریع می گردد.
قطعات بزرگتر ماده غذایی آهسته تر می پزند پس قطعات را نسبتاً کوچکتر انتخاب کنید تا پخت یکنواخت داشته باشید. اگر آب در ماده غذایی یکسان پخششده باشد، بهتر و سریعتر پخته می شود.
سلامت مواد غذایی:
با هر روشی که پخت مواد غذایی را انجام دهیم، قسمتی از مواد مغذی غذا از جمله ویتامین ها از دست می رود روش پخت مایکروویو نیز مانند سایر روش ها می باشد فقط زمان پخت کوتاهتر است وقتی قسمتهای غذا ضخیم باشد، انرژی مایکروویو به بخش های ضخیم تر غذا نفوذ نمی کند و باعث گرم شدن غیر یکنواخت غذا می شود. بدین ترتیب در بخش هایی از غذا که به میزان کافی حرارت ندیده اند، میکروارگانیسم ها کشته نمی شوند و برای سلامتی می تواند مضر باشد.
ظروف مورد مصرف:
مهمترین ظروف مورد استفاده در مایکروویو عبارتند از: ظروف شیشه ای، چینی، سرامیک و ظروف پلاستیکی مقاوم به حرارت. از ظروف فلزی درمایکروویو نباید استفاده کرد. به دلیل اینکه ظروف فلزی اشعه را منعکس کرده و از انتقال امواج به مواد غذایی جلوگیری می کند، همچنین شکل و فرم ظروف در فرآیند مایکروویو مؤثر است برای افزایش در پخت مواد غذایی از ظروف بیضی یا دایره ای شکل و مسطح و کم ارتفاع استفاده می شود.
گرایش به پخت با مایکروفر:
امروزه گرایش به دستگاه های جدید مایکروویو که بسیار شیک و مدرن، همراه با عملکردی عالی و چندکارهمی باشند بسیار زیاد شده است به طوری که نیاز به این دستگاه مشابه نیاز به یخچال در آشپزخانه می باشد. ۸۵% خانواده های اروپایی ها برای گرم کردن مواد غذایی یا طبخ کامل غذا از آن مایکروفر استفاده می کنند.
با توسعه تکنولوژی مایکروویو، استفاده از ماکروفر در کشور ما نیز هر روز بیشتر شده و تعداد زیادی از خانواده های ایرانی از آن استفاده می کنند.
ایمنی در برابر مایکروویو – طریقه استفاده از آن:
طراحی اجاق های مایکروویو به گونه ای است که امواج در اجاق محبوس شده و تنها زمانی ساطع می شوند که اجاق روشن و درب آن بسته باشد. همه مایکروفرها حداقل دو کلید قفل داخلی دارند که به محض باز شدن درب دستگاه، تولید امواج را متوقف می کند. البته در حین روشن بودن ممکن است مقداری از امواج از اطراف درب نشت کند و معمولاً میزان نشتی کمتر از حد استاندارد نشانه ایمنی است.
امواج کوتاه می تواند از اطراف اجاق های آسیب دیده و کثیف یا تعمیر شده به بیرون نفوذ کند. بنابراین، مهم است که اجاق در شرایط خوبی نگهداری شود. مصرف کنندگان باید مراقب باشند که درب کاملاً بسته باشد. بخش های ایمنی که در زمان باز بودن درب از تولید امواج کوتاه جلوگیری می کنند، کار خود را به خوبی انجام می دهند. لولای درب باید در وضع مناسبی باشد، درب باید کاملاً بسته شود و سطح داخل اجاق نباید خراب باشد. همچنین خوردگی و زنگ زدگی روی درب یا لولا یا سطح داخلی اجاق مشاهده نشود.
انرژی مایکروویو وسلامتی:
انرژی مایکروویو می تواند توسط بدن جذب شده و در بافت هایی که در معرض اشعه قرار دادند، تولید گرما کند. اعضایی مانند: چشم و بیضه ها حساس ترین نقاط بدن نسبت به اشعه مایکروویو هستند.
دلایل جذابیت اجاق مایکروویو خانگی:
1. سرعت حرارت دهی بسیار بالا – زمان پخت بسیار کوتاه؛
2. تنها غذا گرم شده و محیط اجاق و آشپزخانه گرم نمی شود؛
3. در زمان پذیرایی سریع از میهمانان کارکرد عالی دارد؛
4. حفظ خصوصیت رنگ، طعم مطلوب در سبزی ها به علت زمان کوتاه حرارت دهی؛
5. کاهش خطر مسمومیت های غذایی به دلیل اینکه از گرم نگه داشتن غذا به مدت طولانی پرهیز می شود؛
6. چند منظوره بودن اجاق مایکرو ویو خانگی (طبخ غذا، ذوب کردن یخ مواد غذایی منجمد و گرم کردن مواد غذایی)؛
7. جابجا کردن آسان ظروف طبخ غذا به علت اینکه گرم نمی شود و دست را نمی سوزاند؛
8. جاسازی ساده و زیبا، حتی نصب به دیوار آشپزخانه؛
9. صرفه جویی در وقت و انرژی.
موارد مصرف مایکروویو:
به هر حال تمام روش های پخت، سابقه چند هزار ساله دارند و عیوب خود را در طول زمان نشان داده اند. اما روش پخت مایکروویو عمر پنجاه ساله دارد. برای روش پختی که می خواهد عمومی شود، این زمان برای نشان دادن عیوب آن هنوز کافی نمی باشد. ممکن است بعدها عیوبی در پخت یا مصرف مواد غذایی با این روش پیدا شود. بنابراین، شرط احتیاط آن است که از این روش پخت به طور دائم و همیشگی استفاده نکنیم و بیشتر برای گرم کردن مواد غذایی از آن استفاده شود در ضمن، غذاهای پخته شده در مایکروویو به هیچ وجه رادیواکتیو نیستند.
رحیم دوانی (کارشناس آزمایشگاه آب - مرکز بهداشت شهرستان شیراز)
پرتوهای مایکروویو برای انسان چه خطراتی دارد؟امواج مایکروویو قادرند دربافت های بدن انسان نیز مانند مواد غذائی تولید گرما کنند که در این صورت باعث سوختگی می شوند.
عوارض برخورد با پرتوها مایکروویو چیست؟
- عدسی چشم ها به گرما بسیار حساسند بنابراین پرتوگیری دائم با پرتوهای مایکرو ویو می توانند سبب آب مروارید گردد.
- این پرتوها می توانند باعث کشته شدن اسپرم در مردان و باعث ناباروری موقتی آنها گردد.
- بدن انسان با قرارگرفتن در میدان های مایکرو ویو از خود واکنش نشان می دهد و مانند زمانی عمل می کند که در شرف بیمار شدن است.
- تاکنون به درستی مشخص نشده است که چه مقدار از امواج مایکرو ویو برای انسان خطر ندارد پس بنابراین از پرتوگیری غیر ضروری اجتناب کنید.
- حساسترین قسمت های بدن انسان در برابر پرتوهای مایکروویو عبارتند از: عدسی چشم - روده - مثانه و غدد جنسی مردان
مزایای فرهای مایکرو ویو کدام است ؟
- انرژی پرتوهای مایکرو ویو تنها توسط مواد غذائی تبدیل به حرارت می شود.
- غذا طبخ شده درفرمایکرو ویو خاصیت رادیو اکتیویته ندارد.
- گرم شدن شیر و غذا توسط فرهای مایکرو ویو این مزیت را دارد که به قند و پروتئین موجود آنها آسیب نمی رسد و همچنین ویتامین ها نیز کمتر از بین می روند.
- مدت زمان طبخ غذا در فرهای مایکرو ویو کوتاه است.
- در استفاده از فرهای مایکرو ویو افزودن آب به مواد ضروری نمی باشد.
- اتلاف انرژی در فرهای مایکروویو بسیار کمتر از فرهای معمولی است.
محدودیت های استفاده از فرهای مایکرو ویو در طبخ غذا چیست؟
- مواد غذائی که قرار است زمان زیادی نگهداری شود بهتر است با فرهای مایکروویو طبخ نشود.
- گاهی غذا در فرهای مایکروویو همگن و یکدست پخته نمی شود و در نتیجه ممکن است برخی نقاط از مواد غذائی سرد یا نیمه پخت باقی بماند لذا برای پخت همگن ،اغلب لازم است غذا را برگردانید و یا بهم بزنید.
- حتی الامکان غذا را در ظروف درب دار طبخ نمایید.
- درب ظروف بایستی طوری باشد که بخاربه آرامی از آن خارج شود.
- اگر روی ظروف را با پوشش مخصوص می پوشانید بایستی پوشش را سوراخ نموده تا امکان خروج بخار وجود داشته باشد.
- هرچند وقت یکبار غذا را بهم بزنید و یا آنرا زیرورو کنید.
- قطعه های بزرگ گوشت را با توان 100% طبخ ننمائید . بهتراست این قطعات با توان 50% و در زمان طولانی تر طبخ شوند.
- مرغ و ماکیان درسته را در فرهای مایکروویو طبخ ننمائید. آب ممکن است در فر مایکروویو بجوش نیاید ولی دمای آن بسیار بالاست ودرصورتیکه به سرعت از فر خارج شود با یک تکان کوچک سر رفته و به دست و صورت پاشیده شود.
- درصورتیکه آب در فر مایکروویو کاملاً داغ شود و بلافاصله پس از خروج از آن قهوه یا شکر اضافه کنید آب می جوشد و سر می رود که در این صورت ممکن است به شما آسیب برساند.
- برای داغ کردن آب و مایعات به توصیه های ارائه شده در کتاب راهنمای فر توجه نمائید.
- هرگز غذای نیمه پخته توسط فر مایکروویو را در یخچال نگهداری نکنید.
- مواد غذائی را قبل از قرار دادن در فر مایکرو ویو از پوشش که هنگام انجماد روی آن بوده است خارج کنید.
- بعد از یخ زدائی بلافاصله غذا را طبخ نمائید.
- از انجماد و یا نگهداری مواد یخ زدائی شده برای استفاده بعدی خودداری نمائید.
- غذاهای فوری (مانند سوسیس) را حتماً تا زمانیکه از آنها بخار خارج شود گرم نمائید.
- غذاهای فوری (مانند سوسیس) را قبل از گذاشتن در فر مایکروویو توسط چنگال چند سوراخ درآنها ایجاد نمائید.
- قبل از مصرف غذای گرم شده در فر مایکرو ویو حداقل 30 ثانیه صبر کنید.
نکات ایمنی در استفاده از فرهای مایکرو ویو چیست؟
- از پوشش های پلاستیکی معمولی و یا ظروف پلاستیکی معمولی در فرهای مایکرو ویو استفاده نکنید.
- فویل آلومینیم نباید با بدنه فر برخورد و یا خیلی نزدیک باشد.
- ظروف دارای درب محکم و بدون روزنه و یا ظروف دارای پوشش کاملاً بسته را در فرهای مایکرو ویو بکار نگیرید.
- در فرهای مایکرو ویو از ظروف شیشه ای نشکن و یا کاغذ و پلاستیک مخصوص استفاده کنید.
- کاغذ معمولی را در فر مایکرو ویو استفاده نکنید.
- برای پختن و یا گرم کردن موادی که دارای پوست می باشند مثل گوجه فرنگی و سیب زمینی و غیره روی پوست آنها چند سوراخ ایجاد نمائید.
- هرگز قوطی کنسرو و یا قوطی و شیشه های درب بسته را در فر قرار ندهید.
- هرگز تخم مرغ درسته را در فر قرار ندهید.
- هرگز فر مایکرو ویو خالی را روشن نکنید.
- برای جلوگیری از روشن شدن احتمالی فر خالی می توانید همیشه یک لیوان آب داخل فر بگذارید.
- از یک پریز برق بطور همزمان برای فر و دستگاه های دیگر استفاده نکنید.
- هرگز از سیم سیار یا سیم اضافی برای اتصال فر به برق استفاده نکنید.
- قفل ایمنی درب فر را دستکاری نکنید.
- فر مایکرو ویو یکی از خطرناکترین و سائل خانگی برای تعمیر محسوب می شود. هرگز خودتان به تعمیر آن نپردازید.
- میزان نشت اشعه در فرهای مایکرو ویو بایستی سنجیده شود.
- توصیه های ایمنی کتاب راهنمای فر خود را به دقت مطالعه نمائید.
منبع:
دانشگاه علوم پزشکی
در تاریخ جهان، هر دورهای ویژگیهایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیلهای داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پیدایش کشاورزی، دوره دهنشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشاییها و تشکیل پادشاهیهای بزرگ مانند پادشاهیهای هخامنشیان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربری بدین کشورها و فروریختن تمدن آنها بوده است. سپس دوره رستاخیز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند. میگویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفهشناسی لژیونهای رومی بوده که ضامن پیروزی آنها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی کمکم به پیشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن، ابزار کار آنها به اندازهای کامل شد که ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله آنها نبود. همزمان با این پیشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژههای نوینی بودند و کمکم زبانهای اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.
در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقبماندگی را جبران کنند. موانع زیادی سر راه این کوششها وجود داشت و یکی از آنها نداشتن زبانی بود که برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبانهای خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند که یک مثال آن، کشور ایران است.
برای بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبران کمبود واژههای علمی، کاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبانهای سامی - که اشارهای به ساختمان آنها خواهیم کرد.
باید خاطرنشان کرد که شمار واژهها در زبانهای خارجی، در هر کدام از رشتههای علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا کردن واژههایی در برابر آنها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمیشود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این کار پُردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد.
برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژههایی در برابر واژههای بیشمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمیای در آن زبان باشد. میخواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها - گو این که از جهات دیگر سابقه درخشان ادبی دارند - ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت میکنیم که عبارتاند از: زبانهای هندواروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، ، اکدی،عربی؛ سریانی، آرامی و…]. زبان فارسی از خانواده زبانهای هندواروپایی است.
در زبانهای سامی واژهها بر اصل ریشههای سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته میشوند و اشتقاق واژههای مختلف براساس تغییر شکلی است که به این ریشهها داده میشود و به نام ابواب خوانده میشود. پس شمار واژههایی که ممکن است در این زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشههای ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشههای ثلاثی چه قدر است. برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی (Algebre Combinatoire) به کار میبریم. حداکثر تعداد ریشههای ثلاثی مجرد مساوی 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمیتواند بیش از این تعداد ریشه ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد. درباره ریشههای رباعی میدانیم که تعداد آنها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشههای ثلاثی است، یعنی تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ریشههای ثلاثیای نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از آنها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از این رو بر تعداد ریشههایی که در بالا حساب شده است، چندهزار میافزاییم و جمعاً عدد بزرگتر بیست و پنج هزار (25000) ریشه را میپذیریم.
چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شکل آن و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمههای دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول میباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مییابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته میشود که از هر ریشهای حداکثر هفتاد مشتق میتوان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشهها را که از 25000 کمتر است در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر عده کلمههایی که به دست میآید 1750000 = 70 × 25000 (یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) کلمه است. یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافت به آن باید دستکم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا کنند. به این علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به عربی میبینیم که عده زیادی کلمات به وسیله یک جمله بیان شده است، نه به وسیله یک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسی آن را میشود به «روبهرویی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی به عربی چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! کلمه Permeabtlity که میتوان آن را در فارسی با کلمه «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: «امکان قابلیة الترشح«!
اشکال دیگر در این نوع زبانها، این است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا کمتر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمهای چند معنی تحمیل میشود در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمهای فقط به یک معنی دلالت بکند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میکردند، در یکی از مجلههای خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بیشمار علمی که در رشتههای مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [یاد شدن در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از به کار بردن قواعد عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هندواروپایی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرمتنی گفته میشود مانند «اختاپوس» که سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه «رأس رجلی» را پیشنهاد کردهاند که این ترکیب به هیچ وجه عربی نیست. برای خود کلمه Mollusque که در فارسی «نرمتنان» گفته میشود، درعربی یک جمله به کار میرود: «حیوان عادم الفقار»!
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپایی است. میخواهیم ببینیم چگونه در این زبانها میشود تعداد بسیار زیادی واژه علمی را به آسانی ساخت. زبانهای هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد میباشند و دارای تقریباً 250 پیشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشه «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشه «رو» به دو شکل آمده است: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان 1500 بگیریم، ترکیب آنها با 250 پیشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمده است را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه «گذشت» درست شده است، میتوان واژه «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژه «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژهای را که از ترکیب 1500 ریشه با 250 پیشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژههایی که به دست میآید، میشود 225000000 = 600 × 375000 (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژههایی که فقط از ترکیب ریشهها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه. ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژههایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن 1500 ریشه و 850 پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستکم 25000 ریشه را از برداشت و قواعد پیچیده صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژههای علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هندواروپایی است و دارای همان ریشهها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یک روالی پیدا شده است. تواناییای که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسیار ساده است. برای برگزیدن یک واژه علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخههای زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخه فارسی مقایسه کنیم و با آن همآهنگ سازیم.
روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟
فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم
كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم:جهان سوم
جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و
هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
*[پروفسور محمود حسابی
- آيا امروز دروغ بر زبان جاری کرده ايد؟
- غيبت چطور؟
- تهمت چطور؟
- آيا نمازهای پنچگانه را بوقت خوانده ايد؟
- به شيطان درون جواب مثبت داده ايد؟
- ظن و گمان بد و ناروا چطور؟
- آيا تاکنون بفکر اصلاح خويش بوده ايد؟
- ديگران را مورد تمسخر قرار داده ايد؟
- آيا امروز غذای قرآنی تناول کرده ايد؟
- از غذاهای خبائث چطور؟
- آيا امروز کار مثبتی انجام داده ايد؟
- کار منفی چطور؟
- آيا عزت نفس داريد؟
- آيا انسان متملقی هستيد؟
- امروز چند نفر را شاد کرده و خنده بر لب آنان آورده ايد؟
- از چند نفر حال گيری کرده ايد؟
- امروز چند بار حرف بيهوده و لغو را بر زبان جاری کرده ايد؟
- غذائی که امروز تناول کرديد، حلال و طيب بوده است؟
- خدای نکرده حرام و خبائث چطور؟
- امروز چند بار عصبی شده و پرخاش کرده ايد؟
- آيا امروز در قرآن کريم تفکر کرده ايد؟
- در خود چطور؟
- امروز دل چند نفر را بدست آورده ايد؟
- دل چند نفر را شکسته ايد؟
- چقدر از انرژی های مثبت برخوردار هستيد؟
- از انرژی های منفی چطور؟
- آيا هميشه وضوء داريد؟
- هنگام غذا خوردن چطور؟
- آيا با نوش جان کردن نعمت های خدا با هر لقمه نام مقدس او را بر زبان جاری می کنيد؟
- آيا آداب غذا خوردن را رعايت می کنيد؟
- آداب اجتماعی را چطور؟
- آيا از مراقبه کردن لذت می بريد؟
- در زندگی چقدر عاشق خودت هستی؟
- عاشق ديگران چطور؟
- چقدر ادب و نزاکت را رعايت می کنيد؟
- چقدر تحمل انتقاد پذيری داريد؟
- آيا اهل منزل از دست شما در آسايش هستند؟
- ديگران چطور؟
- آيا والدين از شما راضی و خشنود هستند؟
- با خود و خدا چطوريد؟
بار خدايا،اندکی از بسيار را از تو خواستارم، با اينکه نياز من به آن بزرگ است و بی نيازی تو از آن قديم است ؛ و آن نزد من بسيار است و در نظر تو آسان است و اندک.
بار خدايا، همانا که بخشش تو، از گناه من و گذشت تو، از خطای من و چشمپوشی تو، از ستم و پرده پوشی تو ،بر کار زشت من و بردباری تو، از جرم فراوان من - هر جا که به سهو باشد يا به عمد – مرا به طمع درانداخت تا چيزی را که شايستگی آن ندارم از تو مسئلت کنم ؛ چيزی را که از سر رحمت روزی من کردی و از قدرت خود بر من نماياندی و از برآوردن خود به من شناساندی. پس چنان شدم که به آسودگی خاطر تو را می خوانم و با حال انس به تو - نه با حال ترس يا خوف - زير راهنمايی توبه سوی تو می آيم. پس اگر آن آرزو دير برآيد از سر نادانی از تو گله کردم و بسا که آنچه از من به تاخير افتد به خير من باشد ؛چه، تو بر پايان کارها آگهی و من چون تو مولايی کريم نديده ام که بر بنده ايی لئيم چون من شکيباتر از من باشد.
ای پروردگار،هماناکه تو مرا می خوانی و من از تو روی می گردانم،توبامن دوستی میکنی ومن با تو کینه ورزی می کنم،توبا من مهر می ورزی و من از تو نمی پذیرم.هماناکه نسبت به تو زبان درازی کردم و این حال ترا از رحمت آوردن به من و احسان کردن به من و تفضل به من از روی جودو کرمت باز نمی دارد.پس به بنده نادانت رحمت آور وبا فضل و احسانت بر او ببخش.همانا که تو بخشنده و کریمی.
نشريه «گلوبال پیپل» وابسته به روزنامه چينیزبان «گلوبال تايمز» با اشاره به محبوبيت مقام معظم رهبری در جهان اسلام، از ايشان به عنوان تنها رهبری كه جرئت رويارويی و مبارزه با آمريكا را دارد، نام برده است...
از حضرت آيتالله خامنهای به عنوان رهبری كه از بطن مردم برخاسته و نقطهای در مركز شهر تهران را برای زندگی و اقامت دائم خود برگزيده ياد شده و اين مسايل را به عنوان نشانههايی از مردمی بودن و علاقه اقشار مختلف مردم به ايشان دانسته است...
با وجود اين كه اختيارات وسيع قانونی در دست آيتالله خامنهای به عنوان شخص اول كشور وجود دارد، اما ايشان از دخالت مستقيم در اداره امور كشور پرهيز كرده و فقط در زمان لازم و حساس وارد صحنه شدهاند و به حل و فصل مشكلات میپردازند...
اين نشريه كه هر دو هفته يكبار، يكی از شخصيتهای برجسته جهانی را معرفی میكند، شماره اخير خود را به معرفی شخصيت، سوابق و فعاليتهای سياسی - اجتماعی حضرت آيتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی اختصاص داده است.
در اين نشريه كه عكس روی جلد آن تصوير بزرگی از مقام معظم رهبری و در حاشيه آن تصوير رييس جمهوری اسلامی ايران و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نشان میدهد،9 مقاله درباره زندگانی سياسی - اجتماعی مقام معظم رهبری، پرونده هستهای ايران، روابط ايران و آمريكا و چالشهای ايران و غرب منتشر شده است.
دو هفتهنامه مذكور 15صفحه از 80 صفحه تمام رنگی خود را به درج مطالب مذكور درباه مقام معظم رهبری و مسايل مختلف ايران به ويژه مسئله هستهای و چالش ميان ايران و غرب اختصاص داده است.
در اين مجموعه، عكسهايی از مقام معظم رهبری در دوران نوجوانی و در مقام امامت جمعه تهران، رياست جمهوری، رهبری و سخنرانی ايشان در اجتماع هزاران نفر از مردم ايران منعكس شده است.
در بخشی از اين مجموعه مقالات، از حضرت آيتالله خامنهای به عنوان رهبری كه از بطن مردم برخاسته و نقطهای در مركز شهر تهران را برای زندگی و اقامت دائم خود برگزيده ياد شده و اين مسايل را به عنوان نشانههايی از مردمی بودن و علاقه اقشار مختلف مردم به ايشان دانسته است.
بخشی از اين مقاله به شرح تاريخ و محل ولادت مقام معظم رهبری و سپری شدن دوران كودكی و نوجوانی و تحصيل معظمله اختصاص يافته است.
نويسنده اين مقاله در بخشی از اين نوشتار درباره پدر مقام معظم رهبری مینويسد: پدر ايشان در كاشتن بذر مخالفت با حضور و نفوذ خارجيان در امور ايران به ويژه در صنعت نفت، نقش موثری داشته است.
دو هفته«گلوبال پیپل» در ادامه اين مقاله، همچنين به مبارزات سياسی حضرت آيتالله خامنهای و آغاز فعاليتهای سياسی ايشان در معيت امام خمينی (ره) و چندين بار دستگيری و شكنجه ايشان توسط ماموران ساواك در رژيم ستمشاهی اشاره كرده است.
اين نشريه چينی به نقش محوری مقام معظم رهبری در حل اختلافات ميان گروهی، جناحی و حفظ وحدت و ثبات در صحنه سياسی ايران اشاره كرده و از ايشان به عنوان سمبل و عامل وحدت ملی، ثبات سياسی و امنيت كشور نام برده است.
اين نشريه افزوده است: با وجود اين كه اختيارات وسيع قانونی در دست آيتالله خامنهای به عنوان شخص اول كشور وجود دارد اما ايشان از دخالت مستقيم در اداره امور كشور پرهيز كرده و فقط در زمان لازم و حساس وارد صحنه شدهاند و به حل و فصل مشكلات میپردازند.
در بخش ديگری از گزارش اين نشريه چينی، به خصوصيات اخلاقی و منش حضرت آيتالله خامنهای و اهميت و احترامی كه مردم ايران برای ايشان قايل هستند و نفوذ كلامی كه معظمله در ميان مردم دارند، اشاره شده است.
در اين مقاله همچنين اشارهای به زندگی خصوصی مقام معظم رهبری شده و مطالبی درباره تعداد فرزندان ايشان و سمتهای آنان منتشر كرده است.
اين مقاله همچنين به اختلافات ايران و آمريكا اشاره و يادآوری میكند، مخالفت ايران با نظام تك قطبی به رهبری آمريكا از جمله اختلافات تهران - واشنگتن است.
نشريه چينی با اشاره به فشارهای غرب درباره مسئله هستهای ايران و مسايلی كه ايران در اين زمينه پيشرو دارد، میافزايد: به اعتقاد مردم ايران، نظام جمهوری اسلامی به سلامت از چالشهای پيشرو، تحت رهبری و تجربه (حضرت) آيتالله خامنهای گذر خواهد كرد.
خطبه اى است بدون نقطه كه حضرت امير "عليه السلام" پيرامون مسائلى چون حمد الهى و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بت پرستى - اطاعت حق - ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، اخلاقيات و... صحبت فرموده اند: "البته اين خطبه طولانى است كه مختصرى از آن آمده است".
الحمد لله اهل الحمد و ماواه، و له اوكد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اكرم الحمد و اولاه، الحمد لله الملك الملك المحمود و المالك الود مصور كل مولود و مال كل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار، عالم الاسرار و مدركها و مدمر الا ملاك و مهلكها و مكور الدهور و مكررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و كمل ركامه و همل، و طاوع السوال و الامل، و اوسع الرمل و ارمل، احمده حمدا ممدودا و اوحده كما وحد الاواه، و هو الله لا اله للامم سواه و لاصادع لما عدله و سواه...
حمد و ثناء خداوندى را كه اهل حمد بوده و جايگه آن مختص او مى باشد و برترين و شيرين ترين و سريع ترين و گسترده ترين و پاكترين و بالاترين و گرامى ترين و سزاوارترين حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندى را كه پادشاهى است مورد ستايش و مالكى است بسيار مهربان و با محبت، هر مولودى را صورت مى بخشد و هر طرد شده اى را ملجا و پناهگاه است، گستراننده دشت ها و صحراها و برپا كننده كوهها و بلندى ها است، فرو فرستنده بارانها و آسان كننده مشكلات و نيازها است، عالم و دانا به همه اسرار و درهم كوبنده و نابود كننده همه پادشاهان است، روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجددا به عرصه وجود مى آورد و مرجع و مصدر همه امور اوست، جود و عطايش د همه چيز را رد برگرفته و ابر بخشش او، با كمال ريزش، همگان را فرا گرفته است، خواسته ها و اميدهاى بندگان را برآورده نمود و به ريگزاران افزونى و توسعه بخشيده است.
حمد و ستايش مى كنم او را، حمد و ستايشى بى انتها، و يگانه اش د مى شمارم همانگونه كه بنده دعا كننده گريان، او را يگانه مى شمارد و اوست خداوندى كه امتها را خدايى جز او نيست، و كسى نيست كه آنچه را كه او بر پا و تنظيم كرده درهم فرو ريزد... [ سفينة البحار، ج 1، ص 397]
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
مطمئنا کسانی که سنشان بیشتر از 20 سال است، دیوید کاپرفیلد و شیرین کاری هایش را به خاطر دارند؛ عبور از دیوار چین، نصف شدن توسط اره برقی و ...، اما از میان همه این شیرین کاری ها، یکی از همه ترسناک تر به نظر می رسید: دیوید کاپرفیلد در برمودا . قرار نیست امروز پرده از اسرار دیوید کاپرفیلد برداریم، امروز قرار است با خوفناک ترین منطقه جغرافیایی جهان و اسرار آن آشنا شویم: مثلث برمودا
پیشینه
واژه مثلث برمودا اولین بار در سال 1964 توسط وینسنت گادیس استفاده شد. او در مقاله ای با همین نام برای اولین بار از مفقود شدن تعداد زیادی هواپیما و کشتی در مثلث برمودا خبر داد. پیش از او جورج.اکس.سندز هم در سال 1952 به این اتفاقات عجیب اشاره کرده بود. در سال 1969 جان والاس اسپنسر کتابی با نام برزخ گمشده در مورد مثلث برمودا نوشت و کمی بعد از آن، مثلث شیطان دیگر نام شناخته شده در جهان به شمار می رفت، اما رازآلودگی این منطقه جغرافیایی مربوط به قرن حاضر نیست. اولین بار افسانه برمودا در نوشته های کریستف کلمب- کاشف نامی - مطرح شده است. با مطالعه نوشته های روزانه او مشخص می شود که اولین مشکل او در کشف دنیای جدید در دریای سارگاسو پدید آمده است. در یادداشت های او آمده است که خدمه با دیدن پرندگان دریایی انتظار داشتند در فاصله کوتاهی به خشکی برسند، اما حتی چند روز دل دریا را شکافتن هم آنها را به ساحل یا حتی جزیره کوچکی نرساند. او در همین یادداشت ها به تاریخ چند روز بعد، فرود آمدن شهاب بزرگی را از آسمان به صورت توپی از نور که از بالا افتاده است ثبت می کند. کلمب در همین یادداشت ها می نویسد که چند روز بعد او و چند نفر از خدمه اش نورهای رقصانی را در افق مشاهده کرده اند.
این دست گزارش ها در مورد برمودا چه از سوی کلمب و بعدها دیگر دریانوردان، همیشه این منطقه جغرافیایی را به منطقه ای وهم آلود تبدیل کرده است. از روزی که کلمب به عنوان اولین انسان از دنیای قدیم در این منطقه پا گذاشته است تاکنون، اتفاقات ناگوار و مشکوکی در این منطقه پیش آمده، بخصوص در یکصد سال گذشته که با عبور هواپیماها از این منطقه، ترافیک آن سنگین تر هم شده است. در همین دوره تا به حال یکهزار نفر جان خود را در برمودا از دست داده اند، اما در اینجا مسئله ای مهمتر از مرگ انسان ها مطرح است؛ این افراد چگونه کشته شده اند؟ یا اگر کمی خرافاتی باشیم آیا اصلا کشته شده اند یا نه؟
موقعیت جغرافیایی
مثلث برمودا در شرق فلوریدای آمریکا در اقیانوس اطلس قرار دارد. مثلث، واژه مناسبی برای این منطقه نیست، چون درواقع این منطقه یک بیضی (یا شاید دایره ای بزرگ) است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. گفته می شود طول جغرافیایی کرانه غربی برمودا 80 درجه است و روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن روی هم منطبق هستند، قرار دارد. در این نقطه هیچ انحرافی در عقربه قطب نما محاسبه نمی شود، اما نظر دیگری در این مورد وجود دارد که می گوید کرانه غربی برمودا 6 درجه با مرکز تلاقی شمال حقیقی و مغناطیسی اختلاف درجه دارد. به هر حال همان طور که مشاهده می شود ابهامات در مورد این مثلث شیطانی بسیار زیاد است. بارزترین ویژگی اقلیمی برمودا گرما و باران بسیار زیاد است. بارش سالانه و طبیعی باران در این منطقه 60 اینچ (152 سانتی متر) برآورده می شود. این میزان، برآورد بارش سالانه آن است، اما گفته می شود هربار که یک توفان استوایی یا هاریکین (توفان های پرقدرت تر از توفان های استوایی مثل کاترینا) به این منطقه می رسد، ده ها اینچ باران فقط در عرض چند ساعت بر سطح منطقه باریده می شود. برمودا در بین جغرافی دانان به خاطر تغییرات ناگهانی آب و هوایی و پدید آمدن توفان، بسیار مشهور است، به گونه ای که در چندین مورد گزارش شده است که پدیده های اقلیمی فقط در عرض چند ثانیه شکل گرفته اند. بادهای بسیار سهمگین و بارش های سیل آسا هم همیشه از ویژگی های این پدیده های اقلیمی که معمولا توفان هستند، به شمار می روند.
در زیر دریا هم وضع به همین منوال است. توپوگرافی کف اقیانوس در این منطقه یکی از عجایب روزگار به شمار می رود. باور عموم بر این است که این منطقه از اقیانوس بسیار کم عمق است. این قضیه در مناطقی از مثلث برمودا که به فلوریدا نزدیک است، صادق است، اما فقط چند مایل دورتر از آن، جایی که صفحه قاره ای اطلس شمالی شکسته می شود، ناگهان عمق آب به 12 هزار فوت می رسد. عمیق ترین منطقه مثلث برمودا با نام گودال پورتوریکو در 100 مایلی شمال پورتوریکو قرار دارد که عمق آن 30هزار فوت تخمین زده می شود. این الگوی بسیار نامنظم توپوگرافی باعث شده است که تا به امروز هیچ نقشه دقیق و واضحی از این منطقه ارائه نشود. دانستنی های جغرافی دانان در مورد سطح کف اقیانوس در این منطقه بسیار محدود است و گفته می شود در کف آن انواع غارها و پستی و بلندی های کوچک و بزرگ وجود دارد، البته محدودیت دانستنی های ما از کف اقیانوس ها تنها به این منطقه محدود نمی شود، با این حال اخیرا دانشمندان با جریانی پرقدرت در زیر جریان های معمولی اقیانوسی در این منطقه برخورد کرده اند که دقیقا برخلاف جریان های معمولی حرکت می کند. این جریان پنهان تاثیرات زیادی بر آب های منطقه می گذارد. یکی از اسرارآمیزترین آنها، به وجود آمدن احجام بزرگ و سفیدی ست که فقط از طریق ماهواره ها دیده می شوند. شاید تطابق شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در این منطقه باعث وجود آمدن این پدیده های غریب و تا حدی ترسناک می شود.
در مورد خاصیت مغناطیسی این منطقه هم باید گفت چندی پیش تحقیقی گسترده در این مورد از سوی ایالات متحده انجام گرفت. یکی از نتایج جالب آن، عدم وجود میدان های بزرگ و شدید مغناطیسی ست؛ چیزی که خلبانان هواپیماها و خدمه کشتی ها همیشه آن را مطرح می کنند. البته دانشمندان معتقدند نباید این گفته را نادیده گرفت، چون هنوز چیزهای بسیار زیادی در مورد میدان مغناطیسی مثلث برمودا وجود دارد که بر آنها پوشیده است.
در شرق مثلث برمودا، همان طور که گفته شد دریای سارگاسو قرار دارد. این دریا، یکی از عوامل اصلی مشهور شدن برموداست. در این منطقه از اقیانوس اطلس چند جزیره کوچک و چند دسته جلبک شناور بزرگ قرار دارد. بین این جزایر و جلبک ها جریان آب گرمی درجهت عقربه های ساعت وجود دارد که تاثیر زیادی بر شرایط اقلیمی منطقه می گذارد و همیشه آن را آرام و مه آلود نگه می دارد. این دریا همان دریایی ست که کلمب در آن گرفتار شده بود و به شوخی به ملوانان خود گفته بود که هرگز نخواهند توانست از آن خارج شود. یکی دیگر از ویژگی های این دریای خوف انگیز، قابلیت آن برای کشیدن اجسام خارجی به درون خود است، به گونه ای که گفته می شود سارگاسو، قلب آهنربایی اطلس است.
افسانه ها
افسانه هایی که در مورد مثلث برمودا در میان مردم جهان وجود دارد بسیار عجیب و هولناک است. اولین موارد آنها همان طور که اشاره شد به یادداشت های روزانه کریستوف کلمب بازمی گردد، اما این یادداشت ها در برابر موارد بعدی بسیار معمولی تر و حتی گاهی منطقی تر به نظر می رسند. عجیب ترین افسانه مثلث برمودا پرواز 19 است که در دسامبر 1945 اتفاق افتاد. این هواپیما در ساعت 2:10 از پایگاهی در ایالت فلوریدا به هوا بلند شد. این پرواز، پروازی آزمایشی برای آزمایش بمب های جدید ارتش آمریکا بود. یک ساعت پس از پرواز، خلبان پرواز با رادیو اعلام کرد که هیچ کدام از سیستم های او کار نمی کنند. ایستگاه زمینی از خلبان خواست به سمت شمال تغییر مسیر دهد. چند دقیقه بعد ارتباط این پرواز به همراه تمامی خدمه اش با زمین قطع شد و دیگر هیچ وقت اثری از لاشه هواپیما یا جسد خدمه اش یافت نشد. این اتفاق در 5:50 بعدازظهر اتفاق افتاد. در ساعت 6:20 قایق نجات دامبو برای یافتن هواپیمای پرواز 19 راهی منطقه شد، اما هوای توفانی مانع کار آنان شد و پس از آن هرگز اثری از پرواز 19 یافت نشد.
در مورد اکثر تراژدی های مثلث برمودا چند نکته مشترک وجود دارد. در بیشتر آنها ارتباط رادیویی کشتی ها و هواپیماها تا آخرین لحظه با پایگاه زمینی برقرار بوده و همیشه پیام های غیرعادی مخابره می شده است که حاکی از عدم کنترل آنان روی دستگاه ها و ابزارها بوده یا چرخش عقربه های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی یا تغییراتی غیرعادی در آب ها که تا لحظاتی قبل آرام بوده اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی آنها مخابره می شوند.
در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی، دستگاه ها و ابزارهای قایق های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان، دوباره شروع به کار کرده اند. در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت شده است: خطری همانند یک خنجر هم اکنون بسرعت می آید. ما نمی توانیم فرار کنیم . جالب است بدانید پس از مخابره این پیام، کشتی ناپدید شد و هرگز یافت نشد.
اما عجیب ترین داستان برمودا به یک پرواز مسافری مربوط می شود. ارتباط راداری این هواپیمای مسافربری در حالی که برای فرود آماده بود، ناگهان قطع شد و 10دقیقه، هیچ ارتباطی - چه راداری یا رادیویی - با فرودگاه فلوریدا نداشت. پس از 10 دقیقه هواپیما دوباره در صفحه رادار ظاهر شد و بسیار عادی در باند فرود آمد، اما خلبان و خدمه آن از آنچه افراد پایگاه می گفتند اظهار بی اطلاعی می کردند، زیرا تا آنجا که به آنها مربوط بود هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاده بود، جالب اینکه ساعت های تمام سرنشینان 10 دقیقه از زمان واقعی عقب تر بود، درحالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه، وقت اصلی را با فرودگاه کنترل کرده بود و در آن هیچ اختلاف زمانی بین فرودگاه و هواپیما وجود نداشت. آیا واقعا هواپیما 10 دقیقه از بعد زمان و مکان زمین خارج شده بود؟ آیا هواپیما برای 10 دقیقه به بعد زمان و مکان دیگری منتقل شده بود؟ اینها سئوالاتی ست که به نظر می رسد هرگز پاسخ منطقی برای آنها پیدا نخواهد شد و همگی به حضور شیطانی مثلث برمودا در آن منطقه مربوط می شود.
حقیقت برمودا
دلایل منطقی و غیرمنطقی زیادی برای توجیه پدیده های غیرطبیعی مثلث برمودا ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.
آب و هوای استوایی: این منطقه از لحاظ اقلیمی، یکی از بحرانی ترین مناطق اقیانوسی دنیا به شمار می رود. همان طور که گفته شد ممکن است در عرض چند دقیقه، توفانی عظیم در آن پدید بیاید؛ توفانی که می تواند هر هواپیما یا شناوری را در چند لحظه نابود کند. جالب است بدانید اکثر این توفان ها حتی توسط ماهواره ها هم شناسایی نمی شوند.
دریانوردان آماتور: طبق آمارها در این منطقه در جهان بیش از هر جای دیگر درخواست کمک می شود (حدود 8 هزار مورد در سال یا به عبارتی بیش از ۲۰ مورد در روز). اکثر این درخواست ها از سوی ملوانان آماتور و غیرحرفه ای ست که با داشتن ذهنیت منفی از برمودا، هر پدیده ای را در این منطقه، پدیده ای ماورای زمینی می دانند.
زلزله های زیرزمینی: هرچند تا به حال هیچ پدیده زمینی در این منطقه رسما ثبت و گزارش نشده است، دانشمندان زلزله های زیادی را در کف اقیانوس در منطقه مثلث برمودا کشف کرده اند. این زلزله ها می توانند در مناطق کم عمق تر باعث پدیده های مخربی همچون سونامی شرق آسیا شوند.
جریان آب خلیج: این جریان اقیانوسی بسیار پرقدرت است و حتی گزارش شده که سرعت آن در برخی مناطق به پنج مایل بر ساعت هم می رسد. این جریان برای اینکه قایق ها را چندصد مایل به این طرف و آن طرف بکشاند، کافی ست؛ خصوصا اگر خدمه کشتی برای مقابله با این جریان آمادگی قبلی نداشته باشند. این جریان در ترکیب با مغناطیس غیرمعمولی منطقه می تواند باعث هر پدیده پیش بینی نشده ای باشد.
تئوری حباب های گازی: نظریه حباب های گازی نظریه ای عجیب، اما منطقی به نظر می رسد که از سوی برخی دانشمندان مطرح می شود. این دسته از دانشمندان بر وجود میزان بسیار زیادی هیدرات گازی در این منطقه اعتقاد دارند که این گازها باعث ایجاد چگالی زیادی در آب می شود و همین امر می تواند باعث بروز پیامدهای ناگواری شود.
علاوه بر این نظریه های علمی، نظریات غیرمعقول و ماورایی زیادی هم در مورد اتفاقات برمودا ارائه شده است که بیشتر از سوی انسان های خرافاتی عنوان و پذیرفته می شوند.
برخی معتقدند موجوداتی فرازمینی این منطقه را برای انتخاب نمونه های آزمایشگاهی خود که انسان ها باشند انتخاب کرده اند و هرچند وقت یک بار یک یا چند نمونه را با خود به فضای ماورای زمین می برند. با این حال حتی همین انسان ها هیچ گزارشی از دیده شدن بشقاب پرنده ها منتشر نکرده اند. برخی دیگر می گویند مثلث برمودا محلی ست که شهر گمشده آتلانتیس در آن قرار دارد، البته این نظریه هم در حد همان موجودات فضایی ست و نمی توان آن را باورپذیر دانست. در این مورد نظریات دیگری هم وجود دارد که همگی از نظر علمی غیرقابل توضیح هستند.
به هر حال تا روزی که علم انسان دانش محور، اسرار این مثلث شیطانی را حل نکند، ایده های غیرعلمی ادامه خواهد داشت.
مثلث اژدها
دریای شیطان و مثلث اژدها در دریای فیلیپین در شرق سواحل چین به خاطر بلعیدن یکباره شناورها و خدمه اش مشهور است. در حالی که طبق افسانه های محلی و بومی، این منطقه متعلق به سلسله های پادشاهی گمشده ای است که در زیر دریا مستقر شده اند، دانشمندان معتقدند این منطقه هم همانند مثلث برمودا در دیگر سوی جهان دارای خواص مغناطیسی ویژه ای ست.
افسانه دیگری در مورد مثلث اژدها وجود دارد که طبق آن اژدهایی در اعماق آب های این منطقه زندگی می کند و هر گاه که اژدها حرکت می کند، امواج وحشتناکی در پی حرکت او به وجود می آید. به هر حال دولت ژاپن در سال 1950، این منطقه را منطقه خطرناک معرفی کرد و به ماهیگیران و دیگران توصیه کرد به این منطقه سفر نکنند. در سال 1952 هم شناوری تحقیقاتی از جانب دولت ژاپن برای بررسی ابهامات موجود به دریای شیطان ارسال شد که هیچ گاه باز نگشت و تمام 9 محقق و 22 سرنشین آن برای همیشه مفقود شدند.
بیل گیتس (رئیس مایکرو سافت) طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند ؛ او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند ، بشرح زیر نام برد :
اصل اول :
در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .
اصل دوم :
دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست . در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .
اصل سوم :
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب ، قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .
اصل چهارم :
اگر فکر می کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .
اصل پنجم :
آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود .
اصل ششم :
اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .
اصل هفتم :
قبل از آنکه شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند
او باید بداند که همه مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بیاموزید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت میشود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.
میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر میتوانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز میکنند، دقیق شود.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایمها، ملایم و با گردنکشها ، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید.
اگر میتوانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که میتواند برای فکر شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بیمعناست!
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
متن بالا ترجمه نامه آبراهام لینکن – رئیس جمهور امریکا- به معلم فرزندش می باشد.
چهارشنبه اين هفته 30 مرداد، مقارن است با اولين سالگرد رحلت آيت الله محمدحسين بهجتي(شفق) امام جمعه فقيد اردكان. نامه پيوست را خانواده ايشان در اختيار «تابناک» قرار دادند که به بهانه سالگرد درگذشت ايشان منتشر ميشود:
فرزند دلبندم،
سلامي دلپذيرتر از نسيم بهاري و خوشبوتر از گلهاي کوهساري و گرمتر از چشمه خورشيد و روشنتر از سپيدهدمان به تو تقديم ميدارم؛ سلامي برخاسته از پرده جان، سلامي پرورده شور و اشتياق.
گرامي فرزندم،
اي شکوفه آرزو و بهار اميدم، اميد آن دارم که چون باد هميشه تکاپوگر و چون برق، همواره ظلمتشکاف و چون مهر، هميشه پرتوافشان و چون بدر، هماره شبزندهدار و چون شباهنگ همه شب سحرخيز باشي.
اي دلپسند دلخواه،
دلم ميخواهد چون ستاره بر لب بام هستي بدرخشي و چون کهکشان از افقهاي بلند بتابي؛ چون قلّه هيماليا، بر آسمان سرکشي و چون شفق، نور آفتاب را در سينه خود نگهداري؛ چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گيري و چون مسيح بر آسمان عروج کني؛ چون امواج يک لحظه از حرکت بازنايستي؛ چون دريا عميق و بيکران باشي. دلم ميخواهد چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشي؛ چون براق، مرکب جان خويش گردي و آسمانها را درنوردي تا پيمبر جانت را به معراج قُرب جانان برساني. دلم ميخواهد در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کميل و در شوق و استقامت حجر بن عدي، در بيان حجّت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مؤمن الطّاق و در عرفان و عمل اويس قَرن و در صبر و ثبات، زينب زمان باشي.
نور چشمم،
چشم دارم که کم از ذره نباشي که با همه خردي، همتي بلند دارد و تا به آفتاب نرسد، پاي از سير و دست از طلب نکشد.
ذرۀ خرد به خورشيد رسيد از سبـکي ماند سرگشـته به راه آن که سبـکبار نشد
آشنا باش کزين پـرده خبرها شنـوي گوش بيـگانه ز اسرار، خبـردار نشد
ميخواهم کم از نحل نباشي، نميبيني که با همه ضعف و ناتواني چه شيرينکار و سازمانديده و پرتلاش، دوستنواز و دشمنگداز است. جز از گلهاي پاک ننوشد؛ از گلهاي هرزه و بدبو بپرهيزد و جز بر گياهان پاک ننشيند و برنخيزد.
ميخواهم دريا باشي نه حباب، دريا باشي که قطرات سرگردان باران و رودهاي بيقرار و جويها و نهرهاي بيپناه را در سينه خود جاي دهي و از الطاف بيدريغ خويش همه را بهرهمند سازي، حباب نباشي که سبکمايه و تنگحوصله بوده، از پروا آکنده باشي که فرجام هوا زوال و فناست.
حباب آسا هواي خودنمائي کرد دلتنگم شدم هم صحبت دريا چو ترک اين هوا کردم
چو دريا باش که ظاهرش از باطنش بهتر است؛ نه چون حباب که ظاهري آراسته دارد و باطني خراب، بر باطن تهي خويش پرده از ريا و تزوير کشيده و سر به کبريائي برافراخته است و بدين جهت است که بدعاقبت است؛ نسيمي پردهاش بدرد و بادي آبرويش ببرد.
ميخواهم چون شميم گلهاي کوهستاني باشي که از خود بهدرميرود و به نقطههاي دور پراکنده ميگردد تا از عطر خويش دلهاي پريشان را جمع و جانهاي محزون را شاد و شکفته سازد و مبادا هرگز چون شعله به گِرد خويش پيچي و چون گردباد خودمحور باشي، نبيني که شعله از خودخواهي، دور و نزديک را بسوزد تا خود برافروزد و گردباد از خودمحوري، غبار برانگيزد و فضا را تيره سازد؟!
فرزند دلبندم،
نصيحتي خواسته بودي، چند جمله مينويسم شايد از آن ميانه يکي کارگر افتد و تو را ميسزد که اندرز پدر به جان بپذيري که هم تو شايسته و عاشقي و هم من، دلسوز و مشفق.
فرزندم،
بزرگترين مانع رسيدن به کمال آلوده بودن به گناه است که گناه سمّ قتّال است و اسباب وبال. هر اندازه از گناه فاصله گيري، به خدا نزديک شوي و هر چه بيشتر گناه را ترک کني، رضاي حق را بهتر جذب کني. حافظ ميگويد:
در ره منزل ليـلي که خطرهاست در آن شرط اول قـدم آنست که مجنـــون باشي
غوطه در اشک بزن، کاهل طريقت گويند پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز!
عزيزم،
اولگام راهيان طريق حق، اطاعت فرمان و ترک عصيان است. جائي که صفيالله را با ترک اولائي ز بهشت ميرانند؛ چگونه آلودگان را با آن همه گناه به بهشت فراخوانند؟! اگر ميخواهي به قرب خدا رسي؛ بايد ترک هوا کني که صاحبان گناه، آبروئي ندارند و آنان را به کعبه رضاي حق راهي نيست. بيچارگي و واماندگي و بدبختي بشر، همه از معصيت است که گناه، عامل ذلت و باعث نکبت و وسيله سلب توفيق و سبب لغزش از طريق است.
دعاي کميل را با تفکر در واژه واژه آن بخوان تا از عواقب شوم گناه آگاه گردي. خوب بينديش که علي(عليهالسلام) چه ميگويد و آثار شوم گناه را چگونه بيان ميفرمايد. گاهي گناه، بلا نازل ميسازد و گاه برکت ميبرد و گاه مانع رفع دعا و اجابت التماس بنده ميگردد؛ گاهي حلاوت عبادت را از آدمي ميگيرد که دل از گناه تيره ميشود و توفيق از انسان دور ميگردد. آن گاه در پايان دعا، بيتابي علي را با همه عصمت و طهارتش بنگر؛ درست چون مجروحي خون از بدن رفته و چون زمينخوردهاي دست و پا شکسته و چون مصدومي در تصادف متلاشي گشته، دست استغاثه برميآورد و فرياد برميدارد و پريشان و بيطاقت مينالد که خدايا زود باش، شتاب کن، همين شب، همين ساعت، همين لحظه دستم را بگير که ميافتم، توفيقم بخش که اين زهر هلاکم ميکند، درمانم کن که اين درد هم اکنون مرا ميکشد. از درد به خود ميپيچد که هر نفس، خطر مرگ تهديدش ميکند، ناله ميزند و خدا را قسم ميدهد که: «...ان تهب لي في هذه اللّيله و في هذه الساع کلّ جرم اجرمته و کلّ ذنب اذنبته...»
راستي چه بيانصافي و بزرگستمي است که انسان با مولاي مهربان خويش درافتد و با آن همه عنايت و نوازش و مرحمت که از او ميبيند، باز جرئت ورزد و فرمان او را مخالفت نمايد. آه، چه بيشرمي از اين بالاتر و چه وقاحتي از اين زشتتر؟ و چه گستاخي از اين رسواتر؟ آه، چه خجلتآور است که او با بينيازي، ناز تو کشد و تو با آن همه نياز، به او پشت کني!! او تو را فراخواند و تو فاصله گيري و به عقب برگردي؛ او در حق تو، وفا کند در پي وفا، کرم کند بر سر کرم و نعمت دهد پياپي و نوايت رساند دمادم و تو در حق او، جفا کني بر سر جفا و جرئت ورزي در پي جرئت!! دعوتش را نپذيري و محبتش را ناسپاسي کني. کفران ورزي و سرپيچي کني. واي و صد واي از اين جسارت که او تو را جويد و خواند و تو از او در غفلت به سر بري. او به تو رو ميآرد و تو از او بگريزي. او به گرمي پاسخت گويد و تو دعوتش را اجابت نکني.
عزيز من،
هر گناهي جسارت به خداست. اين همه جسارت را چگونه تحمل ميکني؟! آيا روزي ميتواني آن را تلافي کني. دعاي توبه زين العابدين را بخوان؛ ببين و بينديش، بخوان و بازخوان. بنگر که چگونه گناه در نظر وي عظيم و غيرقابلجبران است. ميفرمايد: «اگر آن قدر دستم را به درگاه تو بلند سازم تا بازوانم از پيکر فروافتد و اگر در برابرت به معذرت رکوع روم و آنقدر رکوعم را طولاني کنم تا پشتم بشکند و اگر در برابر تو آنقدر به خاک افتم تا مهرههاي گردنم از کار افتد و اگر تلافي گناه را همه عمر به جاي نان و آب، خاک و خاکستر خورم با اين همه شايسته بخشش يک گناه نگردم.»
فرزندم،
خوب در گناهان گذشته و حال خويش بينديش و همواره آن را به ياد داشته باش و همواره هراسان و بيمناک باش که کار گناه وخيم است و عاقبتش نامعلوم. اگر تو آن را فراموش کني، خدا فراموش نخواهد کرد. هر زمان که حالي داري، استغفار کن و از خد آمرزش خواه که پيامبر گرامي با عصمت عظيمش هر روز هفتاد بار استغفار ميکرد. خوف از گناه علامت ايمان است که پيامبر(ص) به اباذر فرمود: «نشان مؤمن آن ست که اگر گناهي کند چنان هراسان باشد که گوئي در کنار صخرهاي لرزان قرار گرفته که هر لحظه بيم آن ميرود که آن صخره عظيم فروغلتد و بر او فروافتد.»
فرزندم،
به خود اجازه هيچ گناهي مده اگرچه خرد و حقير باشد؛ که هر گناهي مخالفت خداست و مخالفت خدا در هر امر عظيم است و علي(عليه السلام) فرمود: «اشدّ الذنوب ما استخفّ به صاحبه؛ سختترين گناه گناهيست که گنهکار آن را کوچک شمارد.» مگر نه اين است که کوههاي بزرگ از سنگريزههاي خرد و درياي بيکران از قطرات باران فراهم ميآيد؟ شاعر عرب ميگويد:
خلِّ الذنوب صغيرها و کبيرها فَهُوَ التُّقي لا تُحقِرنَّ صغيرهً ان الجِبال مِن الحِصي
و امام بزرگوار موسي بن جعفر(عليهالسلام) فرمود: «خشم خدا در ميان گناهان پنهان است، پس هيچ گناه را مرتکب مشو چه داني شايد همان گناه کمينگاه خشم خداست و تو با ارتکاب آن به خشم خدا دچار خواهي شد.»
عزيزم،
گاه يک شعله موجب حريقي بزرگ ميگردد و کبريتي خرمني را آتش ميزند و موئي ديده را کور ميسازد؛ پس مبادا هيچ گناهي را کوچک شماري که در ديد بزرگان معرفت هر گناهي کبيره است.
هر چند که پند در جهان بسيار است پندي دهمت که گوهري شهوار است
مشمار گنه خرد و گر چند کم است يک شعله کم آفت صد نيـــزار است
اگرچه سخن به درازا کشيد، بگذار سخني ديگر از زينالعابدين(عليهالسلام) که دردشناس و درماندان است، در خطر گناه، براي تو بخوانم که تو فروغ چشم و آرام دل مني و دريغم آيد که تو را از خطرات گناه در حدّ توان خويش آگاه نسازم. دوست دارم که تو را پيش از سقوط در چاه، بيدار سازم تا به چاه نيفتي و اگر خداي ناکرده افتادي، رهائي خويش را به سرعت چاره جوئي و در چاه نماني که ماندن همان است و هلاکت همان. در مناجات نخستين از مناجات پانزدهگانه زينالعابدين(عليهالسلام) چنين ميخواني: «الهي البستني الخطايا ثوب مذلّتي وَ جَلّلني التباعد منک لباس مسکنتي و امات قلبي عظيم جنايتي؛ يعني، خدايا گناهان لباس ذلّت و خواري بر تنم پوشانده و دوري از تو جامه بدبختي و بيچارگي در برم کرده و جنايت بزرگ من، دلم را نه افسرده که مرده ساخته است.»
در هر حال مردانه کوشش کن و به هر طريق که ميتواني از راه مراقبه يا محاکمه يا ندامت و توبه و يا استغفار و التماس، گرد معصيت و غفلت را از آينه دل بزداي و مراقب باش تا دگر باره غبار بر آن ننشيند.
فرزند محبوبم،
از تو که کم گناه کردهاي و دلي پاک و باصفا داري، فراوان التماس دعا دارم. مبادا پدر گنهکارت را فراموش کني، تو را به خدا ميسپارم.
خداحافظ
پدرت محمدحسين بهجتي