يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت.مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد. لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است. شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند. پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم. مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد. اما همين كه يكشنبه تمام شد. مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند.
منبع: http://www.al-shia.com
پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام ) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد. وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هاديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد . هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد، او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.
منبع: http://www.al-shia.com
خبرگزاری فارس: رئیس اسبق شاخه جوانان حزب کمونیست روسیه گفت: دین اسلام یک اعجاز و کیمیا است و ایرانیان به عنوان منتظران دولت امام زمان(ع) باید به خود افتخار کنند. به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، اصخرف رفیع الدین ظهر امروز در جمع برخی تشکل های فرهنگی مذهبی اصفهان با اشاره به فساد در کشورهای غربی افزود: مسلمانان باید قدر دین خود را بدانند و از توفیقی که خداوند نصیب آنان کرده است به نحو شایسته بهره برداری کنند.
| ||
بعد از اتمام جلسه ي سخنراني مسيحي مسلمان شده به نزد او رفتم تا با او صحبت كنم او چنين گفت: علي شيخ هستم كاتوليك بودم در خانواده مسيحي بسيار متدين در شهر بغداد به دنيا آمدم،پدرم از كوچكي به ما مي گفت:در مورد مسلمانها مواظب باشيد و از آنها بترسيد
اسلام در مورد مسيحيت بد ميگويد،مسلمانها ما را نجس مي دانند،گاهي قبل از شروع برنامه ها كه قرآن پخش مي شد پدرم يا صدايش را كم ميكرد يا تلويزيون را خاموش مي كرد،يك روز يكي از رفقاي مسلمان به من گفت برو از مريم بپرس عيسي را از كجا آورده است؟!منظور بدي داشت با خودم فكر كردم هان ديدي پدرت راست مي گفت؛جوان بوديم مي خواستيم برويم اروپا زندگي كنيم،از عراق نمي شد به تركيه آمدم باز هم نشد، ناچار به ايران آمدم و بنا به دلايلي مجبور به سكونت در ايران شدم،روزي با يكي از افراد شيعه وارد بحث شدم،گفتم شما چرا مي گوييد حضرت مريم بدكاره بوده؟گفت اتفاقا تنها زني كه از او در قرآن اسم برده شده،حضرت مريم است،ما در قرآن حتي يك سوره به نامِ حضرت مريم داريم؛متحير شدم ماجراي خودم ورفيقم رابرايش تعريف كردم گفت يا مسلمان نبوده يا وهابي بوده؛گفت قرآن بخوان و خودت ببين تا مطمئن شوي خواندم قرآن را و هر چه جلوتر مي رفتم عقل مي گفت اين دين درست است؛و شيطان مي گفت تو مي فهمي و علماي مسيح نمي فهمند ،خانواده ات را چه مي كني؟! پس از اتمام آخرين سوره از قرآن به مدت سه روز نه خوابيدم نه غذا خوردم در اين عالم نبودم ..
روح از حصار جسم آهنگ پريدن داشت
با هر نفس جاري شدن در عشق ديدن داشت
..من حال خود را بعد از اين ديگر نفهميدم...
از اين جهان نه مي شنيدم من نه مي ديدم
..بي بال و پر در عالمي ديگر رها بودم...
اما نمي دانم نمي دانم كجا بودم
شب سوم خيلي گريه كردم و فردا ظهر در حاليكه نيروي عظيمي در وجودم احساس مي كردم به مسجد رفتم و به روحاني مسجد گفتم مي خواهم نماز بخوانم گفت خب برو بخوان گفتم من مسيحي هستم و مي خواهم مسلمان شوم در چشمانش اشك پيچيد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و بالاخره بعد از گفتن شهادتين نماز ظهرم را در مسجد به جماعت خواندم و مسلمان شدم؛
پرسيدم :خانواده چه شد؟گفت:پانزده سال است مسلمان شده ام با من قطع رابطه كرده بودند؛تا اينكه هشت سال پيش كه براي تبليغ به شمالِ عراق رفته بودم پدرم را ديدم با او بسيار صحبت كردم و گفتم نظرت در مورد من چيست ؟گفت تو مثل يوسف در ميان برادرانش شده اي و بسيار برايم عزيزي..دوباره رابطه ها آغاز شد،و در حالي كه مي خنديد ادامه داد:اكنون كه با خانواده ام رابطه دارم آنها دارند سعي ميكنند مرا ازاين ضلالت در بياورند
گفتم يك كتاب به من معرفي كنيد كتابي كه خيلي روتون تاثير گذاشته باشه تا بخونم؛تبسمي كرد و گفت:خواهرم قرآن بخوان
وبلاگ لبیک
http://www.kelisa-masjed.blogfa.com
پیتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارشگر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجهی دکترای فلسفه از دانشگاه فارغالتحصیل شد. وی از بنیانگذاران حزب کمونیست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ایدئولوژی کمونیسم بوده، به گونهای که برخی رسانههای آلمانی او را «شاعر درباری» حزب میخواندند.
او در سال ۱۹۸۸ از حزب بیرون آمد و با نوشتن کتاب و مقالههای انتقادی، از گذشتهاش فاصله گرفت. در سال ۱۹۸۷ با زنی ایرانی ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۰ به دین اسلام و مذهب شیعه گروید و در سال ۱۹۹۶ به حج رفت.
شوت در مقالهای در روزنامهی دیولت روز دهم سپتامبر، علت مسلمان شدناش را نوشته است. به علت طولانی بودن متن مقاله در زبان آلمانی، ترجمهی کوتاه شدهی آن را که شامل رئوس گفتههای او در مقالهی یاد شده است، در زیر میخوانید.
پیتر شوت (عکس از روزنامه دیولت)
جذابیت اسلام در دوران کودکی و جوانی من
من نه مسلمانزادهام و نه به طور ناگهانی با اسلام مواجه شدهام. بیش از نیمی از عمرم را در جستجوی دینی واقعی بودهام. فقط یک بار در زندگی دینم را عوض کردهام. در ۱۹ سالگی برای این که از تنگنای لوتری خانهی پدری فرارکنم، کاتولیک شدم و ۳۰ سال بعد، اعتقادم به اسلام را اعلام کردم.
اسلام از دوران کودکی برایم جذابیت داشت. در سالهای پس از جنگ، منطقهی ما در اشغال نیروهای انگلیسی بود. در روستای ما شش سرباز هندی مسلمان با عمامه، نمایندهی این قدرت بودند. آنها در رستوران روستا اسکان داده شدند و ما بچهها را به طرز غریبی جلب میکردند. به ما خرما و انجیر میدادند و وقتی مراسم عبادی به جا میآوردند، اجازه میدادند که تماشایشان کنیم. به این ترتیب مراسم عبادی اسلامی خیلی زود در ذهنم حک شد.
کارستن نیبور، که گوته او را «نخستین حاجی آلمانی» خوانده است، ۲۰۰ سال پیش به کشورهای عربی سفر و به عنوان نخستین آلمانی، توصیف دقیقی از اماکن مقدس در مکه و مدینه منتشر کرده بود. در کلیسایی که نزدیک روستای ما قرار داشت، بخشهایی از این گزارش موجود بود که پاسخی شد به قلب جوان و کنجکاو من و نخستین جهتدهندهی سفر درونیام.
در دروان تحصیلات دانشگاهی هم با اسلام تماس پیداکردم. تز دکترایم را دربارهی نمایشنامههای عصر باروک نوشتهی آندرهآس گریفوس نوشتهام. یکی از این نمایشنامهها «کاتارینای گرجستانی» است و نیمی از آن، در اصفهان میگذرد. طرف مقابل کاتارینا، شاه عباس است. او میکوشد با حیله و وعده و وعید، کاتارینا را به حرمسرایش بکشاند. آثار گریفیوس بهانهای شد تا به طور اساسی به هنر و فرهنگ شرق اسلامی بپردازم.
از زندگی در خوابگاه دانشجویی بینالمللی در هامبورگ بهرههای روشنفکرانه و معنوی بسیار بردهام. چهار سال، دیوار به دیوار دانشجویان ایرانی، مصری و نیجریهای بودم. شب و روز با هم بحث میکردیم؛ آن هم نه فقط دربارهی مسایل عقیدتی. در کتابخانهی خوابگاه به طور منظم با مسیحیها، یهودیها و مسلمانان بحثهای دینی داشتیم. آن وقتها اسلام برای من در وحلهی اول تئوری رهاییبخش خلقهای جهان سوم بود.
همیشه این را به سکوت برگزار میکنند که آمدن شاه در بهار ۱۹۶۷ به آلمان نه تنها محرک اصلی جنبش دانشجویی بود، بلکه محرک نخستین مناقشات روشنفکری دربارهی اسلام در آلمان نیز شد. در برنامههایی که بهمن نیرومند، تقریباْ در تمام دانشگاهها راه میانداخت، همیشه این مسأله مورد بحث بود که آیا انقلاب یا اسلام، ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه را از فقر رهایی میبخشد یا نه.
اشتباهات گذشته
پس از پایان یافتن جنبش دانشجویی به حزب کمونیست آلمان پیوستم که طرفدار مسکو بود. به عنوان عضو حزب و هیأت اجرایی آن، مرتکب این اشتباه شده بودم که اسلام و سوسیالیسم مثل دو روی یک سکه متعلق به یکدیگرند: سوسيالیسم راه عدالت روی زمین را نشان میدهد و اسلام راه عدالت الهی را. مهمان مفتی تاشکند، بالاترین نمایندهی اسلام در اتحاد جماهیر شوروی بودم. با جان و دل به آموزشهای والای او دربارهی علم اخلاق اسلامی گوش میدادم و نمیخواستم باورکنم که او کارش را به سفارش «کا.گ.ب» انجام میدهد.
در کتابم «به سوی سیبری» توصیف کردم که اسلام و کمونیسم چگونه در آسیای میانه که تحت سلطهی اتحاد شوروی بودند، یکدیگر را به نحو احسن تکمیل میکنند. در کنفرانسی در انستیتوی شرقشناسی هامبورگ دربارهی خاورمیانه، برای اولین بار با «آنهماریه شیمل» آشنا شدم. مدتی طولانی به جلد کتابم که داس و چکش روی آن میدرخشید، نگاه کرد و بعد گفت: «لطفاْ چکش را بردارید. میماند فقط داس، که آن هم تبدیل به هلال ماه میشود و راه به اسلام را به شما نشان خواهد داد.» این پیشنهاد را با جان و دل پذیرفتم و از آن پس همیشه از او چارهجویی میکردم. کتابهایش در مورد اسلام برای من راهگشا شد.
سال ۱۹۸۷ به عنوان کسی که در جستجوی اسلام است، به ایران دعوت شدم. تأثیر این سفر روی من مخرب بود. چند سالی دیگر نیاز داشتم تا بتوانم در سال ۱۹۹۱ به طور قطعی مسلمان بشوم، نه به خاطر (آیتالله) خمینی، بلکه با وجود او.
تجزیه و تحلیل دقیق دین
مرکز اسلامی هامبورگ از همان روزهای اول انقلاب اسلامی، حتی قبل از عضویت رسمی در گروه، نقطهی عزیمت مهمی برای من شده بود.
امروز بیش از یک و نيم دهه است که عضو انجمن مسلمانان آلمانیزبان هستم که سال ۱۹۶۷ توسط مهدی رضوی تأسیس شد. جمعی هستیم که بعدازظهر شنبهها دور هم جمع میشویم. به کسی برای عوض کردن مذهب فشار نمیآوریم. بلکه برعکس، آنهایی که سر راهمان سبز میشوند و فوراْ دینشان را عوض میکنند، از نظر ما مشکوکاند. تجربه نشان میدهد که ماندگار نیستند. اینها چیز زیادی از اسلام و قرآن نمیدانند و اغلب تصورشان کاملاْ غلط است.
رضوی در سال ۱۹۶۷ تفسیر سورهی اول را شروع کرد و حلیمه کرآوزن که دو سال پیش جانشیناش شد، حالا به سورهی ۴۱ رسیده است. مسلمان شدن، روی کاغذ کار سختی نیست. فقط باید در برابر شاهد، شهادت بدهی. اما یکروزه نمیشود مسلمان واقعی شد. برای اینکه با جان و دل مسلمانی تسلیم اراداهی الهی بشوی، به چیزی بیشتر از حرف خالی نیاز داری.
منبع: http://www.rahyaftegan.com
نويسنده: ناتاشا - کلي مترجم: حميد - پشتوان از كودكي با اعتقاد به خداوند بزرگ شدم. تقريباً هر يكشنبه به كليسا و به مدرسهي انجيل ميرفتم و در گروه سرود كليسا سرود ميخواندم. اما هرگز مذهب بخش مهمي از زندگيم نبود. در زندگيام لحظاتي وجود داشت كه خود را به خداوند نزديك حس ميكردم.
اغلب در لحظات نااميدي با او رازونياز ميكردم و راهنمايي و شكيبايي ميطلبيدم. يا در لحظات نياز، براي آرزويي كه داشتم دعا ميكردم. اما خيلي زود دريافتم هنگامي كه براي گرفتن حاجتي به خداوند التماس نميكردم، اين احساس نزديكي از بين ميرفت. دريافتم با وجود اعتقادم، يقين ندارم.
گمان ميكردم دنيا ميدان بازي است و در آن خداوند گاهگاهي هركاري كه دلش بخواهد انجام ميدهد. او به مردم وحي (الهام) كرده بود و آنها انجيل را نوشتند و تا حدي قادر بودند كه به آن ايمان پيدا كنند.
ضمن اينكه بزرگتر ميشدم و نسبت به جهان آگاهتر، بيشتر به خداوند اعتقاد پيدا ميكردم. معتقد بودم كه بايد خداوندي وجود داشته باشد تا به اين دنياي آشفته نظمي بدهد. اگر آفريدگاري وجود نداشت، دنيا، هزاران سال پيش در نهايت بينظمي به پايان ميرسيد. باور به اينكه نيرويي وراي طبيعت، انسان را نگهداري و راهنمايي ميكند برايم تسليبخش بود.
معمولاً فرزندان يك خانواده دين را از طريق والدين ميپذيرند، من هم يكي از آنها بودم. دوازده سال داشتم كه بر آن شدم دربارهي معنويت [در وجودم] به تفصيل به تفكر بپردازم. ميدانستم جاي چيزي به نام «ايمان» در زندگيام خالي است. گاه نااميدي و نياز با كسي راز و نياز ميكردم كه Lord خطاب ميشد. اما نميدانستم او واقعاً كيست. يك بار از مادرم پرسيدم كه من بايد با عيسي رازونياز كنم يا با خدا؟ و از آنجا كه شكي در نادرستي پاسخ مادر نداشتم، پذيرفتم كه بايد عيسي را مورد خطاب قرار دهم و او را مسوول همهي اتفاقهاي خوب ميدانستم.
شنيدهام نميتوان دين را اثبات كرد. من و دوستانم چندين بار امتحان كرديم. غالباً با دوستانم بحثهايي راجع به مسيحيت پروتستان، كاتوليك و يهوديت داشتيم. در اين بحثها، من بيشتر و بيشتر در درون خود كاوش ميكردم و نهايتاً تصميم گرفتم كاري براي اين احساس پوچي بكنم. به اين ترتيب در سن سيزده سالگي جستوجو براي حقيقت را آغاز كردم.
بشر همواره در پي دانش يا حقيقت است. جستوجوي من براي حقيقت نميتوانست دانشجويي جدي تلقي شود. به بحثهاي ديني ادامه دادم و انجيل را بيشتر از گذشته مطالعه كردم. اما بيش از آنچه ميدانستم دستگيرم نشد.
در طول اين مدت مادرم متوجه رفتارم بود و از اين به بعد من در يك «دوره مذهبي» بودهام. رفتارم به دور از يك دورهي گذرا بود. من صرفاً هرآنچه را كه جديد ميآموختم به خانوادهام انتقال ميدادم. دربارهي اعتقادات (باورها)، عادات مذهبي و تعاليم مسيحيت و همچنين اندكي دربارهي اعتقادات و عادات يهوديت چيزهايي فراگرفتم.
در چند ماه آغازين جستوجويم، دريافتم اعتقاد به مسيحيت يعني باور به اين نكته كه من محكوم به جهنم هستم. حتي بدون در نظر گرفتن گناهان گذشتهام، به گفتهي اسقفهاي جنوبي [Southern Ministery ] من در حال گذر از «جادهي يكطرفهي منتهي به جهنم» بودم.
نميتواستم تمام تعاليم دين مسيح را بپذيرم، هرچند تمام تلاش خود را ميكردم. دفعات بسياري را به ياد ميآورم كه در كليسا و در حال جنگيدن با خودم بودم، زماني كه مشغول Coll to discipline بوديم. به من گفته شده بود كه تنها با اقرار به اين كه «عيسي Lord و حافظ من است» زندگي در بهشت را تضمين خواهم كرد. من هيچگاه به آغوش باز كشيش [كه در انتهاي راهرو انتظارم را ميكشيد] پناه نبردم و اين بيرغبتي مرا بيشتر از رفتن به جهنم ميترساند. در اين مدت چنان آشفته بودم كه كابوسهاي هراسانگيز ميديدم و احساس ميكردم در تمام دنيا تنها هستم.
اما نه تنها «باور» نداشتم بلكه كه سؤالهاي بسياري در ذهن داشتم و آنها را به هر مسيحي دانايي كه مييافتم عرضه ميكردم و هرگز جواب راضيكنندهاي دريافت نميكردم. در پاسخ چيزهايي ميشنيدم كه مرا بيشتر آشفته ميساخت. به من ميگفتند كه سعي دارم خداوند را با منطق اثبات كنم، در صورتي كه اگر ايمان داشتم، ميتوانستم به سادگي باور كنم كه به بهشت خواهم رفت. اين همان مشكل من بود: من ايمان نداشتم، باور نداشتم.
من به چيزي واقعاً اعتقاد نداشتم. فقط باور داشتم كه خدايي وجود دارد و پسري دارد به نام عيسي كه براي حفظ بشريت فرستاده شده، همين! با اين وجود سؤالات و استدلالم فراتر از اعتقاداتم بودند. [سؤالاتم بر اعتقاداتم پيشي ميگرفت].
سؤالها همچنان ادامه يافتند و سرگشتگيام بيشتر شد. پانزده سال، بيدليل [كوركورانه] پيرو ديني بودم فقط به اين خاطر كه والدينم پيرو آن دين بودند.
چيزي در زندگيام روي داده بود كه اندك اعتقادم را به صفر رسانده بود. جستوجويم به بنبست رسيده بود. من ديگر در درون خود به جستوجوي انجيل يا كليسا نبودم. براي مدتي از جستوجو دست كشيدم. به شخصي تندمزاج و نااميد تبديل شده بودم، تا اينكه يكي روز يكي از دوستانم كتابي با نام «گفتوگوي مسلمان ـ مسيحي» به من داد.
كتاب را گرفتم و شروع به خواندن كردم. شرمگينم از اين كه بگويم در مدت جستوجو براي حقيقت هرگز به مذهب ديگري فكر نكرده بودم. مسيحيت تمام چيزي بود كه ميدانستم و هيچگاه به اين فكر نكرده بودم كه اين دين را كنار بگذارم. چيز زيادي دربارهي اسلام نميدانستم، درواقع تمام دانسته هايم محدود به برداشتهاي غلط و تصورات قالبي ميشد. اين كتاب باعث شگفتيام شد. فهميدم كه تنها كسي نيستم كه معتقد است تنها يك خدا وجود دارد. كتابهاي بيشتري تقاضا كردم، به علاوه جزوههاي راهنماي خوبي دريافت كردم.
ازجنبهي روشنفكرانهاي اسلام را شناختم. دوست نزديكي داشتم كه مسلمان بود و من اغلب از او دربارهي واجبات ديني مسلمانان ميپرسيدم. هيچگاه اسلام را به عنوان دين خودم تصور نميكردم، عوامل بسياري باعث دوري من از اسلام ميشد. دو ماه بود كه دربارهي اسلام مطالعه ميكردم، در همين اثنا ماه رمضان فرارسيد. هرگاه برايم مقدور بود، جمعهها به جمعيت مسلمانان محلي ميپيوستم كه براي افطار و قرائت قرآن دور هم گرد ميآمدند. سؤالهايي كه در ذهن داشتم از دختران مسلمان ميپرسيدم. از ديدن اين كه چگونه يك فرد ميتواند چنان اطميناني به باورها و اعتقادتش داشته باشد و از آن پيروي كند متحير بودم. احساس ميكردم به سوي ديني كشيده ميشوم كه از آن دوري ميجستم.
از مدتها قبل باور كرده بودم كه تنها هستم، اما اسلام از بسياري جهات باعث تسليام شد. اسلام براي يادآوري دنيا آمده بود، آمده بود تا مردم را به راه راست هدايت كند.
من فقط به دنبال اعتقاد نبودم، من به دنبال شيوهاي بودم كه در زندگي الگوي خود قرار دهم. من نميخواستم تنها به كسي كه حافظ من است اعتقاد داشته باشم تا به اين ترتيب جواز ورود به بهشت را داشته باشم، ميخواستم بدانم چگونه بايد رفتار كنم تا خداوند از من راضي باشد. به دنبال نزديكي به خدا بودم، ميخواستم خدا آگاه باشم. مهمتر از همه خواهان شانسي براي ورود به بهشت بودم. رفتهرفته احساس كردم اين خواستهها چيزهايي نيست كه مسيحيت ميتواند به من بدهد، ولي اسلام ميتواند.
به مطالعه ادامه دادم. با دوستانم به مراسم جشن، نماز جمعه و كلاسهاي مذهبي هفتگي ميرفتم.
انسان با داشتن دين به راحتي خيال و نوعي آرامش ميرسد. سه سال را بيوقفه به همين ترتيب گذراندم. هنگام بيكاري بيشتر تحت تأثير وسوسههاي شيطان قرار ميگرفتم. اولين فوريهي سال 1997 به اين باور رسيدم كه اسلام درست و برحق است. با اين وجود نميخواستم زود ـعجولانهـ تصميم بگيرم بنابراين كمي صبر كردم. در اين مدت وسوسهاي شيطان بيشتر شد. از خوابهايي كه در آن زماني ميديدم، دوتاي آنها را كه شيطان در آنها حضور داشت به خوبي به ياد ميآورم. او مرا به سوي خود ميخواند. وقتي از اين خوابها بيدار شدم، آرامش و تسكيني در اسلام يافتم و خود را در حال تكرار شهادتين يافتم. اين خوابها تقريباً مرا بر آن داشت تا تصميمم را عوض كنم. آنها را با يكي از دوستان مسلمانم در ميان گذاشتم. او گفت شايد شيطان سعي در منحرف كردن من از حقيقت داشت، من هرگز اينگونه برداشت نكرده بودم. نوزدهم مارس 1997 پس از بازگشت از جلسهي هفتگي شهادتين را براي خود به زبان آوردم. سپس در روز 26 مارس در حضور چند شاهد آن را تكرار كردم و به طور رسمي مسلمان شدم.
قادر نيستم لذتي را كه احساس ميكردم توصيف كنم. نميتوانم بيان كنم كه چه باري از روي دوشم برداشته شد. نهايتاً به آرامش خيال رسيدم. از وقتي كه مسلمان شدهام، انسان بهتري هستم، قويترم و مسائل را بهتر درك ميكنم. تغييري اساسي در زندگيام روي داده است. حالا هدفي دارم و آن اين است كه ثابت كنم شايستهي زندگي ابدي در جنت هستم. من پيرو دين ابدي و پرطرفدار هستم. دين، درهرحال، بخشي از زندگي من است. هر روز با تمام توان تلاش ميكنم تا بهترين مسلمان باشم.
مردم اغلب از اين كه ميبينند دختر پانزده سالهاي چنين تصميم مهمي گرفته شگفتزده ميشوند. از خداوند سپاسگزارم كه چنين استواري عقيدهاي به من داد كه توانستم در سن جواني تصميم بزرگي بگيرم.
تلاش براي يك مسلمان خوب بودن در جامعهي مسيحي دشوار است و دشوارتر از آن زندگي با خانواده مسيحي؛ هرچند من نااميد نميشوم. نميخواهم دربارهي مشكل كنونيام صحبت كنم اما باور دارم كه حجاب مرا قويتر ميكند. يك بار كسي به من گفت كه من از كساني كه در خانوادهي مسلمان رشد ميكنند مسلمانترم، چراكه ميبايست بزرگي و مهرباني خداوند را مييافتم، تجربه ميكردم و درك ميكردم من به اين تعقل رسيدهام كه هفتاد سال زندگي روي زمين در مقايسه با زندگي جاويد در بهشت هيچ است.
قبول دارم كه از بيان بزرگي، مهرباني و جلال و جبروت (شكوه) خداوند ناتوانم. اميدوارم اين نوشته به كساني كه احساس مرا دارند يا درگير چيزي هستند كه من بودم كمك كند.
منبع: http://www.rahyaftegan.com
"سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.
به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.
على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم.
وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد .
وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است.
يك جوان تبعه كشور چين، ۱۹-۲-۸۷ با حضور در دفتر امام جمعه اراك و قرائت شهادتين مسلمان شد.
به گزارش «جهان» و به نقل از فارس، چونلو ژاي جوان چيني امروز درباره گرايش خود به دين اسلام در دفتر ولي فقيه در استان مركزي گفت: با بررسي جنبههاي مختلف دين اسلام و آشنايي كامل با اين دين كه يك دين كامل به شمار ميآيد، براي مسلمان شدن خود را آماده كردم.
وي افزود: در چين، مسلمانان زيادي زندگي ميكنند و تصميم گرفتم كه من نيز ديني براي خود انتخاب كنم، كه پس از بررسيهاي فراوان، اسلام را برگزيدم و مدتي قبل نيز با يك خانم ايراني ازدواج كردم.
نماينده ولي فقيه در استان مركزي و امام جمعه اراك در اين مراسم گفت: شما در جواني با پذيرفتن كاملترين دين خدا يعني اسلام حركت جديدي در زندگي آغاز كرديد كه موجب سعادت و بهروزي شما در دنيا و آخرت خواهد بود.
احمد محسني گركاني افزود: هم اكنون مذهب مترقي اسلام در حال جهاني شدن است و در دنيا يك ميليارد و 500 ميليون مسلمان وجود دارد.
وي با تاكيد بر اينكه دين اسلام، عاليترين و بهترين دين است، اظهار داشت: همه مسلمانان بايد به مسلمان بودن خود افتخار كنند.
محسني گركاني افزود: اسلام ديني جهاني است و حضرت محمد (ص) به عنوان آخرين پيامبر خدا شخصيتي جهاني و رحمت واسعه براي مردم دنيا است.
امام جمعه اراك با اهداي يك جلد قرآن، نام مقدس «محمد» را با نظر مساعد ژاي براي وي انتخاب كرد.
پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره فاتحه در عربستان مسلمان شدند.
به گزارش خبرگزاری شبستان، پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره حمد، مقابل صدها نمازگزار در مسجد جامع شیخ عبدالله مصلح عربستان، شهادتین را بر زيان جاري كردند.
فلیپ، یکی از این تازه مسلمانان که نام خود را "محمد" نهاد، گفت: همه ما در یک شرکت کار می کنیم، پس از آنکه سوره فاتحه را شنیدیم درباره این سوره پرس وجو کردیم و متوجه شدیم که این سوره "ام الکتاب" است و دین اسلام را پذیرفتیم.
عبد الله (20 ساله)، کوچک ترین تازه مسلمان در میان آنها همچنين گفت: درحال برنامه ریزی برای مبلغ شدن هستم و امیدوارم افراد زیادی را بتوانم مسلمان کنم.
بنا بر گزارش "الاسلام الیوم"، عیسی، یکی دیگر از تازه مسلمانان گفت: با ارسال نامه به خانواده برای اعلام پذیرش دین خود با مشکل مواجه شده ام که امیدوارم به زودی برطرف شود.
همچنين وزارت اوقاف و امور اسلامی منطقه نجران عربستان اعلام کرد: طی این سال 110 نفر از اقلیت های دینی در شعبه های دفتر تبلیغات وابسته به وزارت اوقاف و امور اسلامی، به دین اسلام مشرف شدند.
به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
• در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.
• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم.
• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آيا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.
يك بانوي روسي صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه شهرستان آمل به دين مبين اسلام مشرف شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا در ساري، خانم آندريوا كه يك زن روسي است صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه آمل پس از تشرف به دين اسلام نام فاطمه را براي خود برگزيد.
وي كه به همراه شوهر وخانواده شوهر خود امروز در دفتر امام جمعه شهرستان آمل حاضر شده بود، كلمه شهادتين را بر زبان جاري كرد.
اين بانوي تازه مسلمان شده با بيان اينكه خداوند يكي است و از نظر خداوند كاملترين دين در ميان اديان جهان، دين اسلام است، گفت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن آن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم.
امام جمعه شهرستان آمل نيز با اشاره به اينكه دين اسلام ختم همه اديان است، گفت: همه ما زير پرچم ولواي اسلام هستيم.
حجت الاسلام محمد علي رحماني با بيان اينكه دين اسلام، دين مهرباني، برادري وبرابري است، خاطر نشان كرد: دين مسيحيت هم دين اسلام را بشارت مي دهد.
به گفته وي دين اسلام ديني كامل است كه تاكنون ديني كامل تر از اسام نيامده ونخواهد آمد.
گفتني است خانم تايتانا آندريوا روسي پيش از اين مسيحي بود.
دکتر "اوری دیفیس" 62 ساله که از فعال نسبتا سرشناس در رژیم صهیونیستی به شمار می رود، طی چند روز گذشته گرویدنش به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد.
به گزارش شیعه آنلاین، در همین راستا "توفیق جبارین" وکیل شخصی "اوری دیفیس" گفت: موکلم با مراجعه به دادگاه شرعی مسلمانان در سرزمین های فلسطینی 1948 در منطقه "باقه الغربیه" گرویدن به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد و پس از آن با یک زن فلسطینی مسلمان ازدواج کرد.
"جبارین" در ادامه افزود: مراسم ازدواج "دیفیس" با این زن فلسطینی که خواست نامش فاش نشود، با حضور پنجاه تن از دوستان و اقوام طرفین برگزار شد.
"جبارین" همچنین گفت: مراسم جشن ازدواج با سادگی هر چه تمام تر به روشی فلسطینی در شهر "رام الله" برگزار شد و به دلیل اهمیت و جایگاه این فعال تازه مسلمان شده، تعدادی از مقامات جنبش فتح نیز با حضور در مراسم ازدواج، به سخنرانی پرداختند.
"توفیق جبارین" همچنین افزود: ناگفته نماند این زن فلسطینی نیز یک فعال سیاسی و عضو جنبش فتح است.
گفتنی است "اوری دیفیس" که دارای اندیشه های ترقیخواهانه بوده و سالها برای مسأله فلسطین و دفاع از آن تلاش و کوشش کرده است. وی همچنین سالها در برابر ساخت شهرک صهیونیستی "کرمئیل" توسط رژیم اشغالگر در شهر فلسطینی الجلیل مقاومت کرد و حتی چند روزی نیز مقابل ساختمان نخست وزیری رژیم صهیونیستی به اعتصاب غذایی دست زد.
ناگفته نماند "دیفیس" از دوستان قدیمی شهید خلیل الوزیر (أبو جهاد) معاون یاسر عرفات، رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین بود.
"اوری دیفیس" همچنین رئیس جمعیت "البیت" برای دفاع از حقوق اعراب و فلسطینیان است و چندین کتاب در این زمینه نگاشته که مهمترین و سرشناس ترین آن "آپارتاید اسرائیلی" (نژادپرستی صهیونیستی) نام دارد.

