آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است
رباعی
درعصرجدید بی سفر نشناسم
ازموشک وماهواره سر نشناسم
مردم همه افلاک روند ... امامن
از"خاک" مسیررفته تر نشناسم
رباعی
چون عقربه های ساعت ازبی جانی
دنبال هم افتاده به سرگردانی
هرگزنرسیدیم بهم ...(جزیکدم)
(آن نیز به دست: کودک شیطانی)
رباعی
آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم
رباعی
دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست...
شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي ليلي کجايي اي ليلي آه
لاحول ولا قوه الابالله
---
چادربه سر؛از عشق فراترباشی
نادیده ودیده را همه سرباشی
من علت حرمت تورانشناسم
ای کعبه گمان کنم که مادرباشی
---
چون کوه ؛طنین بی شمارش بامن
چون آینه ی شکسته کارش بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن
زیبایی توخواب مراریخت بهم
آرامش مرداب مرا ریخت بهم
زیباترازآنی که تحمل بکنم
زیبایی ات اعصاب مراریخت بهم
---
چرخیدخداوندبه دور سرتو
زد بوسه به پاره پاره ی پیکرتو
فرمودکه کشتی نجات همه است
گهواره ی کوچک علی اصغرتو
----
این قرمزتند راتویادم دادی
موهای بلوندراتویادم دادی
انگارلئوناردوداوینچی هستم
لبخندژکوندراتویادم دادی
هر روز دروغ بیشتر خواهد شد
باغ از پی باغ بیثمر خواهد شد
این شاخهی راست هم دروغیست بزرگ
فرداست که دستهی تبر خواهد شد
□□
اینگونه مباش شاد و خرسند از او
خواهند برید بند از بند از او
تو، تنها آن درخت را میبینی
من، تابوتی که میتراشند از او!
□□
مرگ است که بیش از تو به من نزدیک است
چون پیرهن تو که به تن نزدیک است
امروزِ به هم رسیدنِ ما دور است
فردای «بدونِهم شدن» نزدیک است
صدباربه سنگ کینه بستندمرا
ازخویش غریبانه گسستندمرا
گفتندهمیشه بی ریابایدزیست
آئینه شدم بازشکستندمرا...
----
درسنگ؛تب جامه دریدن هم هست
درکوه؛پروبال پریدن هم هست
رازیست میان جاده ومردسفر...
درهرنرسیدنی رسیدن هم هست
----
چون جاده به زخم رفتن آراست مرا
یک سینه تپش؛نفس نفس کاست مرا
این بودتمام ماجرای من و او....
می خواستمش ولی نمی خواست مرا
----
درخواب ؛چراغ؛تاسحر دستم بود
درخواب ؛کلیدهرچه در دستم بود
زیباترازاین خواب ندیدم خوابی
بیدارشدم دست تو در دستم بود
دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیر است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدیدستی به کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیر است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی
لبهای مرا از همه استثنا کن
یک ماچ خصوصی به لبم اهدا کن !
ای دولت عشق در لبانت! لطفا
اصل چهل و چهار را اجرا کن
در باغ دلم گَرد جنون می ریزی
سرسبزترین گیاه این جالیزی
ازساقه تو به آسمان خواهم رفت !
ای عشق! تو لوبیای سحرآمیزی !
آهم، نفسم، روح و روانم سردست
افسرده شدم خواب و خوراکم دردست
با این همه غم خدایی اش باید گفت :
آن زن که به من دل بسپارد، مردست!
بیچاره
بیچاره کسی که خویشتن نشناسد
فرق تن وفرق پیرهن نشناسد
بیچاره کسی که عمری ازغایت کبر
من من کندو رموز من نشناسد
یوسف
مجنون شدم و شبي به راه افتادم
با ديدن ليلي به گناه افتادم
گفتم چندي به راه يوسف بروم
از چاله درآمدم، به چاه افتادم

