- آيا امروز دروغ بر زبان جاری کرده ايد؟
- غيبت چطور؟
- تهمت چطور؟
- آيا نمازهای پنچگانه را بوقت خوانده ايد؟
- به شيطان درون جواب مثبت داده ايد؟
- ظن و گمان بد و ناروا چطور؟
- آيا تاکنون بفکر اصلاح خويش بوده ايد؟
- ديگران را مورد تمسخر قرار داده ايد؟
- آيا امروز غذای قرآنی تناول کرده ايد؟
- از غذاهای خبائث چطور؟
- آيا امروز کار مثبتی انجام داده ايد؟
- کار منفی چطور؟
- آيا عزت نفس داريد؟
- آيا انسان متملقی هستيد؟
- امروز چند نفر را شاد کرده و خنده بر لب آنان آورده ايد؟
- از چند نفر حال گيری کرده ايد؟
- امروز چند بار حرف بيهوده و لغو را بر زبان جاری کرده ايد؟
- غذائی که امروز تناول کرديد، حلال و طيب بوده است؟
- خدای نکرده حرام و خبائث چطور؟
- امروز چند بار عصبی شده و پرخاش کرده ايد؟
- آيا امروز در قرآن کريم تفکر کرده ايد؟
- در خود چطور؟
- امروز دل چند نفر را بدست آورده ايد؟
- دل چند نفر را شکسته ايد؟
- چقدر از انرژی های مثبت برخوردار هستيد؟
- از انرژی های منفی چطور؟
- آيا هميشه وضوء داريد؟
- هنگام غذا خوردن چطور؟
- آيا با نوش جان کردن نعمت های خدا با هر لقمه نام مقدس او را بر زبان جاری می کنيد؟
- آيا آداب غذا خوردن را رعايت می کنيد؟
- آداب اجتماعی را چطور؟
- آيا از مراقبه کردن لذت می بريد؟
- در زندگی چقدر عاشق خودت هستی؟
- عاشق ديگران چطور؟
- چقدر ادب و نزاکت را رعايت می کنيد؟
- چقدر تحمل انتقاد پذيری داريد؟
- آيا اهل منزل از دست شما در آسايش هستند؟
- ديگران چطور؟
- آيا والدين از شما راضی و خشنود هستند؟
- با خود و خدا چطوريد؟
بسم الله الرحمن الرحيم
در جهان امروزی بيش از يک ميليارد مسلمان وجود دارد و مهمتر اين که ما مسلمانان ايران فکر می کنيم که طلايه دار مسلمانان کل جهان هستيم!
خود را بالاتر و محق تر می دانيم، آيا در عمل هم چنين هستيم يا خير؟
متاسفانه هر سال که ماه مبارک که ماه خير و برکت است فرا می رسد، عمده کسبه ما متاسفانه به گران کردن اجناس مبادرت می ورزند و مردم را نسبت به اين ماه عزيز بدبين می کنند. ماهی که سرشار از خير و برکت است، چرا اين طور آن را زير سوال می بريد؟ به جای اين که مايحتاج مردم را ارزان کنيد، برعکس آن را گران می کنيد!
متاسفانه رسانه های عمومی ما نيز به جای آن که فرهنگ متمدن و انسان ساز قرآن کريم را اشاعه دهند، شروع به تبليغ انواع شيرينيجات قنادی از جمله زولبيا و باميه می کنند!
سوال:
1- چرا ما مسلمان هستيم؟
2- چرا ما روزه می گيريم؟
3- چرا بايد در ماه مبارک رمضان روزه بگيريم؟
4- آيا تا بحال در اين زمينه تفکر کرده ايد؟
جالب توجه اينکه تمام اين سوالات در قرآن کريم بوضوح بيان شده است. حال از قرآن کريم به سوالات فوق جواب می دهم تا شما مسلمانان سراسر جهان به اين نکته توجه کرده و فلسفه آن را بدانيد و با عشق و علاقه هر چه تمامتر بسوی پروردگار رحمان و رحيم بشتابيد تا دريچه هائی از حقيقت هستی بر شما گشوده گردد، انشا الله.
جواب سوال 1): خداوند سبحان در قرآن کريم سوره مبارک روم آيه 30 بيان شگفتی دارد و می فرمايد: که دين فطری شما اسلام است ولی اکثريت شما آن را نمی دانيد!
جواب سوال 2): خداوند متعال در قرآن کريم سوره مبارک مريم آيات 60 و 61 چنين می فرمايد: کسانی که به خداوند سبحان ايمان آوردند و کار نيک انجام دادند بهشت را بر آنان هديه می کنيم!
جواب سوال 3): خداوند رحمان و رحيم در قرآن کريم در سوره مبارک مريم (س) در آيه (62) بيان عجيبی دارد که می فرمايد: کسانی که بر اثر ايمان آوردن وارد بهشت می شوند، برای آنکه زندگی کردن را در آنجا بدانند، در اين جهان خداوند ماه مبارک رمضان را که ماه بهشتی است و روش غذا خوردن در آنجا صبح و شام است، برای آموزش زندگی در بهشت بايد در اين جهان تمرين و ممارست داشته باشيم تا در آن جهان دچار اشکال نشويم!
جواب سوال 4): اگر ما مسلمانان در اين زمينه تفکر می کرديم که به قرآن عمل می کرديم، نه به فرهنک عقب افتاده غرب! ممکن است فرهنگ غرب برای غربيها خوب باشد نه برای ما، در حالی که غربی ها هم انسان هستند و بنده خدا می باشند، ولی مسولين آن جا دوست دارند که اينگونه زندگی نمايند و احساس راحتی هم بکنند. ما که غربی نيستيم، بخاطر همين هم هست که اين فرهنگ برای ما فرهنگ منحطی است!
آيا تا کنون فکر کرده ايد که در ماه مبارک رمضان چه غذائی بايد تناول کرد يا خير؟
مگر خداوند سبحان در قرآن کريم برای ما انسان ها غذا تعيين نکرده است، که ما به اين نوع غذاها عادت کرده ايم؟
مگر الگوی ما مسلمان ها حضرت رسول اکرم در قرآن کريم نيست؟ اين مطلب را در سوره مبارک احزاب آيه 21 می فرمايد. آيا ما مسلمانان اينگونه عمل می کنيم؟ در تمام موارد آن حضرت را الگو قرار می دهيم يا خير؟
همچنين در سوره مبارک مومنون آيه (51) بيان بسيار تکان دهنده ای را خداوند سبحان می فرمايد: ای پيامبر از غذاهای پاک و طيب تناول کن و عمل صالح را انجام بده! جای بسی تعجب است که پيامبری که رحمه للعالمين است که در سوره مبارک انبيا ء آيه 107 بيان می کند. پيامبری که رحمه للعالمين است بايد در غذای خود دقت کند تا اعمالش زير سوال نرود، تکليف ما انسان های عادی که حکم امت را داريم چه می شود؟
آيا ما مسلمانان ايران به اين مساله توجهی داريم يا خير؟ هنگام افطار با رزق حسن افطار می کنيم يا با غذائی که ماهيت آن برای ما مشخص نيست؟!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کريم چهار خصوصيت را برای غذای انسان بيان کرده است از جمله: حلال، طيب، حرام و خبائث.، که بعنوان نمونه در سوره مبارک مائده آيه (5) ودر سوره بقره آيه 168 حلال و طيب را بيان می کند و در سوره اعراف آيه 157 خبائث را بر مسلمانان حرام می کند و همچنين در سوره مبارک انعام آيه 145 غذاهای حرام را گوشزد می کند. آيا ما مسلمانان به اين آيات گهر بار و نورانی و سرنوشت ساز توجهی داريم يا خير؟
اگر توجه داشتيم که پيامبر گرامی اسلام از ما امت به ظاهر مسلمان نزد خداوند رحمان و رحيم شکايت نمی کرد، اين مساله در سوره مبارک فرقان آيه 30 بوضوح بيان شده است که رسول گرامی اسلام می فرمايد: خداوندا اين امت من قرآن را کنار گذاشته و مهجور قرار دادند!!!
آيا می دانيد که خداوند تبارک و تعالی از روی لطف ماه مبارک را برای ما بندگان واجب کرده است؟ (بقره 185).
تا خير کثير و برکت خود را از روی لطف و رحمت بر ما نازل کند، وظيفه ما بندگان از فرصت استفاده کردن است و الا ما که توانائی شکر گذاری را نداريم، ما که شناخت عظمت الهی را نداريم! چرا از اين فرصت طلائی استفاده نمی کنيم؟ چرا در قرآن تفکر و تدبر و تعقل نمی کنيم؟ چرا بنده شکم شده ايم؟ چرا بنده خدا نمی شويم؟ يازده ماه نعمت های خدا را استفاده کرده ايد، چرا اين يک ماه را امساک نمی کنيد، بر عکس در اين يک ماه بيشتر حرص می زنيد و صف می ايستيد تا بيشتر اين خندق بلا را پر کنيد! چه خبر است؟!
شما که هر سال عيد، خانه تکانی می کنيد، خوب سالی يک بار هم درون خود را بتکان و زوائد را دور بريز!!!
با کنار گذاشتن قرآن روزه گرفتن به چه دردی می خورد، آيا هدف از روزه گرفتن گرسنگی کشيدن است يا انسان شدن و به قرآن عمل کردن است؟ کدام يکی است؟! در حقيقت روزه گرفتن تمرين زندگی در جهان آخرت است و آن را به کسی می دهند که به دستورات الهی توجه کرده و عمل کند، نه به کسی که دولا راست شود و گرسنگی را تحمل کند.
يکی ديگر از فرهنگ های غلط رايج بين ما مسلمان ها اين است که فقط و فقط سعی و تلاش می کنيم که حداقل روزانه در ماه مبارک رمضان يک جزء از قرآن را قرائت کنيم چون ثواب دارد! در اين شکی نيست آيا قرآن را به صرف قرائت اکتفا کردن دردی را دوا می کند يا خير؟ در قرآن کريم خداوند تبارک و تعالی سه کلمه را بيان کرده و تاکيد می کند از جمله: تفکر، تدبر و تعقل. شما هموطن عزيز به کدام يک از اين سه کلمه در ماه مبارک رمضان عمل می کنيد؟
خداوند سبحان در اين زمينه سخن شگفتی دارد که در سوره مبارک محمد آيه (24) چرا در قرآن تدبر نمی کنيد مگر بر قلب های شما قفل زده شده است!
در حالی که هموطنان عزيز قرآن کريم کتاب زندگی است و بسيار بسيار ساده است، اين مساله را خود قرآن در سوره مبارک قمر آيات (17)، (22)، (32) و (40) بيان می کند. بدرستي که ما (خداوند) قرآن را آسان کرديم چرا از آن پند نمی گيريد و استفاده نمی کنيد؟!
در حالی که خداوند سبحان در قرآن کريم سوره مبارک اسری آيه (9) قرآن را عامل هدايت و بشارت می داند. همچنين درسوره مبارک اسری آيه (82) قرآن را مايه شفاء و رحمت برای مومنان می داند و برای غير مومن عامل زيان و خسارت معرفی می کند! در سوره مبارک ابراهيم آيه (1) می فرمايد: قرآن کتابی است که آن را بسوی تو فرستاديم تا مردم را به اذن خداوند عزيز حميد از تاريکی ها بسوی نور هدايتشان کنی! ما مسلمانان جزء کدام گروه هستيم؟!
مسائل بسيار است و چند مورد را من باب تذکر عرض کردم که، همان طور که خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارک ذاريات آيه (55) بيان شيوائی دارد که می فرمايد: مسائل را تذکر دهيcد که تذکر برای مومنين مفيد است!
غذای انسان در قرآن کريم
خداوند متعال در قرآن کريم برای بندگان خود از سر لطف نعمت های پاک و طيب خود را ارزانی داشته است.
چرا از نعمت های خوب خدا بهرمند نمی شويد؟ چرا اين همه به غذاهای غربی روی آورده ايد؟ مگر در قرآن کريم سوره مبارک مومنون آيه (51) مطالعه نکرديد که اعمال و کردار پيامبر اکرم در گرو غذائی است که می خورد!
پس شما چرا از او پيروی و اطاعت نمی کنيد؟ آيا تا کنون فکر کرده ايد که چرا ائمه اطهار صلوات الله عليهم قرآن ناطق هستند، برای اينکه از ضايعات و خبائث تناول نمی کنند و از پاکان قرآن هستند! خداوند اراده کرده است که پاک شوند! ما نبايد دنباله رو آنان شويم؟ اين مساله را می توانيد در سوره مبارک احزاب آيه (33) مورد مطالعه قرار دهيد.
با توجه به قرآن کريم و استفاده از آن بصيرت ما باز خواهد شد و به حقايق آفرينش پی خواهيم برد.
خداوند رحمان و رحيم در قرآن کريم اين نوع مواد غذائی را برای انسان تعيين کرده اند که به اختصار بيان می شود.
- مهمترين و بيشترين مواد غذائی انسان را گياه می شمارد. (بسياری از مواد غذائی).
- دو آيه در مورد غذاهای در يائی بيان می کند. (سوره فاطر 12 و نحل 14).
- گوشت قرمز که در اين مورد (6) آيه داريم. (سوره حج 28، 34 و 36) (يس 72) (غافر 79) (مومنون 21).
توجه: خداوند تبارک و تعالی بيشترين اهميت را به غذاهای گياهی در قرآن کريم اختصاص داده است، از جمله کرامت را به غذاهای گياهی داده، بعنوان مثال: سوره شعرا (آيه 7)، سوره لقمان (آيه 10)، سوره صافات آيه (42) و سوره دخان آيه (26).
اما اين نوع غذا ها را خداوند متعال به افراد خاصی عنايت می کند از جمله: سوره انفال آيه (4) غذائی که در بهشت به مومنين می دهند.سوره انفال آيه (74) غذائی است، به کسانی که در راه خدا تلاش و کوشش می کنند.سوره اسراء آيه (70) اين نوع غذا موجب کرامت انسانی می شود. سوره حج آيه (50) اين غذا را به کسانی می دهند که عمل صالحی را انجام می دهند.
توجه: خداوند در قرآن کريم به غذاهای حيوانی کرامتی را عنايت نفرموده اند!
اما غذاهای گوشتی (گوشت قرمز)، همان طور که بيان شد (6) آيه در اين مورد وجود دارد و بهتر است که به همين نسبت در غذای روزانه استفاده شود. بيش از (100) مورد آيه داريم که در باره غذاهای گياهی است.
همچنين خداوند رزق حسن را به گياهان نسبت داده و از آن ها تعريف و تمجيد می کند! آيا انصاف است که در ماه مبارک رمضان به جای اين که با زرق حسن افطار کنيم با موادی مانند: چای، زولبيا و باميه و امثال آن افطار می کنيم!
مگر بيان نکرديم که در ماه مبارک رمضان هدف تعالی انسان به سوی خداست، نه تنزل و هبوط به اسفل اسافلين، ممکن است خوانندگان گرامی از اين حرف ناراحت شوند، بنده عرض می کنم که تحمل داشته باشيد و ناراحت نشويد در ماه مهمانی خدا، انسان نبايد ناراحت شود به جای ناراحتی تفکر کنيد، همان گونه که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کريم بارها بيان فرموده اند. مثالی از قرآن برای شما بياورم. سوره مبارک بقره آيه (35) گفتيم ای آدم خود و همسرت در اين باغ سکونت گيريد و ار هر کجای آن که می خواهيد بخوريد ولی به اين درخت نزديک نشويد که از ستمکاران خواهيد شد. مگر شما دوست عزيز بالاتر از حضرت آدم هستيد که ناراحت می شويد و با خوردن چنين غذاهای بی محتوائی به خود در اين ماه عزيز ظلم و ستم می کنيد، مهمتر اين که برای خوردن اين نوع مواد غذائی به صف ايستاده و می خوريد.
خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارک بقره آيه (57) می فرمايد: هرکس غذای بد تناول کند به خويشتن ظلم کرده است. در همان سوره در آيه (61) می فرمايد: هرکس غذای پست تناول کند به ذلت و بدبختی دچار خواهد شد!!!
امروزه مگر حال روز ما مسلمانان غير از اين است! بيمارستان ها مملو از بيماران سرطانی است و بايد دست نياز بسوی اجانب دراز کنيم و عزت نفس خود را زير پا بگذاريم، امروز مگر غير از اين است؟!
مهمتر اين که امروزه شيادانی هم پيدا شده اند با اسامی فريبنده به عنوان در مانگر گه مانند زالو خون مردم را می مکند!
با استفاده از اين نوع غذاهای تبليغی در واقع خوردن (ضايعات) می شود حقايق قرآن را درک کرده و فهميد و توفيق آن را پيدا کرد که به آن عمل کنيم! زهی خيال باطل! تمام اين گرفتاری ها دوری از قرآن است و به جز اين نيست!
اهميت غذاهای گياهی همين که در سوره مبارک بقره آيه (126) حضرت ابراهيم (ع) می فرمايد: خداوندا شهر مکه را برای من امن گردان و رزق و روزی خانواده ام را از ثمرات (گياهان) قرار بده!
خداوند سبحان در سوره مبارک انعام آيه (99) می فرمايد: از آسمان آبی فرستاديم و انواع گياهان را رويانديم و انواع ميوه را به عمل آورديم، قطعاً در اين امر نشانه های بارزی است برای مومنين و متفکرين در آيات ديگر! (نحل 11).
خداوند متعال در سوره نحل آيه (67) می فرمايد: خرما و انگور رزق حسنی است که برای افرادی که دارای عقل و شعور هستند نشانه های بزرگی است.
خداوند سبحان در اين آيه و سوره با بندگان، برای استفاده از غذاهای حلال و طيب اتمام حجت می کند. مائده (88).
خداوند در اين آيه می فرمايد: اگر ايمان بخدا داريد از غذاهای حلال و طيب استفاده کنيد. آيا ايمان داريم؟!
حال چرا بيشتر غذاهای گياهی؟
چون انسان از هر چه که تغذيه نمايد همان می شود، يعنی خوی و خصلت همان را بخود می گيرد، چه بهتر که انسان لطافت گل و گياه را بخود گيرد و مانند آن لطيف و زيبا و دوست داشتنی شود و ضميری پاک و لطيف داشته باشد.
استفاده از غذاهای حلال و طيب موجب می شود که انسان با پاکی ها سنخيت پيدا کند و حقايق را بفهمد و به قرآن که حقايق محض است اشراف پيدا کند!
آيا تا بحال از خود پرسيده ايم که در طول عمرمان چقدر قرآن خوانده ايم و چقدر درک کرده ايم و فرهنگ قرآن به چه اندازه در زندگيمان حاکم شده است. آيا می توانيم بعنوان يک مسلمان ادعا کنيم که قرآن را فهميده ايم و به آن عمل می کنيم، ضمناً همانطور که عرض کردم دولا و راست شدن و گرسنگی را تحمل کردن که مسلمانی نيست!
غذاهای گياهی موجب پيشگيری از بيماری ها خواهد شد، شما خواهر و برادر دينی با استفاده از اين نوع غذاها با يک تير به چند نشانه هدف گيری کرده و هدف را خواهيد زد. (توصيه قرآن کريم).
در ماه مبارک رمضان غذا چه بخوريم؟
همانطور که بيان شد، ماه رمضان تمرينی است برای زندگی در بهشت، پس مثل بهشتی ها هم بايد غذا خورد!
خداوند در سوره مبارک مريم (ع) آيه (62) می فرمايد: در آن جا سخن لغو و بيهوده ای را نمی شنويد، جز درود و سلام و روزی تان صبح و شام در آنجا آماده است.
پس بهتر است که ما هم در ماه مبارک رمضان به دو وعده اکتفا کنيم، سحر و افطار يعنی از اذان صبح تا اذان مغرب.
غذای سحر: بهتر است سحر کمی زودتر بيدار شويد و يک ليوان آب خنک ميل کنيد. حدود يک ربع بعد از غذاهای گياهی خام يا پخته استفاده کنيد. مانند: سالاد فصل + 2 قاشق غذاخوری جوانه گندم + ليمو ترش تازه و روغن زيتون و آن را خوب بجويد هر لقمه 40 تا 50 بار، سپس به مقدار کمی غذای پخته گياهی مانند: انواع پلو و خورشت گياهی به جای گوشت از قارچ استفاده شود.، 2 قاشق کمتر ميل شود بطوری که نيم ساعت قبل از اذان غذا خوردن تمام شود، يک دقيقه قبل از اذان يک ليوان آب ميل شود.
غذائی ديگر: مقداری ميوه و مغز بادام خام و تعدادی انجير خشک خوب جويده شود و 1 تا 2 ليوان آب خنک نيز ميل شود.
تذکر مهم: اکثر روزه داران گرامی به خاطر اين که گرسنه نشوند ولع خوردن پيدا می کنند، در حالی که بدن انسان به اين همه غذا نياز ندارد! يکی از علت های پر خوری ترس از گرسنگی است، که خداوند در اين مورد بيان جالبی دارد که می فرمايد: سوره طه آيه (81) : از غذاهای حلال و طيب تناول کنيد ولی در آن زياده روی (پر خوری) نکنيد که مورد خشم و غضب الهی قرار خواهيد گرفت و به ورطه هلاکت خواهيد افتاد!!!
در اين ماه بايد کمی امساک کرد و با تقويت روح و روان می توان با حداقل غذا سير شد و به تفکرات و تحقيقات ادامه داد، ولی متاسفانه در اين ماه اکثريت مردم به مرغ و گوشت هجوم برده و معده های خود را انبار می کنند، در حالی که در ماه مبارک رمضان قضيه بايد عکس باشد.
در وقت سحر می توان با چند عدد خرما يا انجير و يک عدد ميوه روز را سپری کرد و در صورت استفاده از فرآورده های حيوانی به حداقل قناعت کرد.
مساله مهم: در اين ماه بهتر است که از عسل و ليمو ترش تاره و يخ استفاده کرد و از ماست و دوغ دوری کرد.
زيرا بهترين غذای مغز عسل بوده و می تواند به تفکر کمک کند ولی ماست فعاليت های مغزی را به حداقل می رساند.
مساله مهم: بهتر است که بعد ميل کردن سحری بخواب نرويد که عوارض بسيار بدی متوجه شما خواهد شد. در اين ماه سعی کنيد که بيشتر امساک کنيد تا پر خوری!
غذای افطار: بهترين غذای افطار شيرينی جات طبيعی است که خداوند متعال از آن ها بعنوان شفا و رزق حسن نام می برد! زيرا اگر بخواهيم به مساله علمی آن بپردازيم مساله بسيار جالب خواهد شد!
زندگی و حيات انسان و تصميم گيری وی با مغز می باشد، که غذای مغز گلوکز خالص است. خداوند متعال در رزق حسن اين نوع قند ها را قرار داده است که انسان مومن به زحمت نيفتد و بتواند براحتی راه حق و حقيقت را بپيمايد!
در ماه مبارک رمضان بيشترين چيزی که مصرف می شود قند است، زيرا بر اثر سوختن قند است که نيرو و انرژی توليد می شود، پس بهتر است که برای تجديد قوای از دست رفته از اين نوع غذاها استفاده کرد.
مساله مهم: اگر شما روزه دار گرامی در اين ماه از عسل استفاده کنيد، شگفتی خواهيد ديد و بهتر است که آن را بصورت شربت و با يک عدد ليمو ترش تازه و چند تکه يخ مورد استفاده قرار دهيد و يک ليوان از آن را بمدت 3 تا 5 دقيقه مصرف نمائيد. جالب توجه اين که برای جذب قند عسل بدن آدمی نياز به انسولين ندارد.
ولی شما روزه دار گرامی برای افطار کردن روزه از باميه و زولبيا و چای شيرين و پنير و بيشتر از آش رشته و کشک استفاده می کنيد! چه خبر است؟ ماه امساک است و ماه مبارک، نه ماه حرام!
چند ساعتی که معده مشغول رتق وفتق امور بوده هنوز استراحت نکرده دوباره او را سرکار می گذاريد، انصاف داشته باشيد حداقل به اين اندام ظلم نکنيد و کمی استراحت به او بدهيد، خدا را خوش نمی آيد، باور کنيد.
روزه را با عسل و يا خرما و يا با انگور رسيده و شيرين افطار کنيد، نه با غذاهای مصيبت بار، به خود رحم کنيد!
حسن ماه مبارک اين است که از غذاهای مبارک استفاده کنيم (رزق حسن) و به کمترين بسنده کنييم و سعی کنيم که سالی يک ماه به سيستم گوارش استراحت بدهيم و با خدا و رسول و قرآن و ائمه باشيم، خداوند در معده های پر جائی ندارد، باور کنيد. هنوز غذا از گلو پائين نرفته چائی ليوان، ليوان ميل شده و بعد از آن سيگار دود می شود.
اما کسانی که به اين نوع تغذيه عادت ندارند می توانند به غذاهای زير اکتفا کنند.
- حريره بادام با آرد برنج قهوه ای، که با عسل و يا با شيره انگور يا شيره خرما شيرين شده باشد.
- نان. پنير گوسفندی بمقدار کم و سبزی خوردن و مغز گردوی سالم و چند عدد خرما و يا يک خوشه انگور رسيده و شيرين و مهمتر اين که لقمه را کوچک برداشته و خوب بجويد و از غذا خوردن لذت ببريد.
- اکتفا به يک نوع غذا ی ساده، که بصورت بخار پز تهيه شده باشد، مانند انواع پلو ها و خورش ها.
- کم خوردن و زياد جويدن انسان را از پر خوری نجات می دهد و او را پيوسته با نشاط و شاداب می کند.
- بيائيد امسال با ماه مبارک خدا برخوردی قرآنی داشته باشيم و از غذاهای قرآنی استفاده کنيم.
- برای اين ماه برنامه ريزی کنيم واز تمام نعمتهای خوب خدا استفاده بهينه ای داشته باشيم.
- در طول ماه 3 بار از غذاهای گوشتی سالم استفاده کنيم، هر 10 روز يک بار.
- در ماه مبارک 4 بار از غذاهای دريائی استفاده کنيم بصورت بخار پز، يعنی هفته ای يک بار.
- ماه را به دو قسمت مساوی تقسيم کنيم و بطور متناوب يک روز در ميان غذای های خام و پخته ميل کنيم.
- هر روز از ميوه جات و سبزيجات متنوع استفاده کنيم، تا نيازمنديهای بدن تامين شود.
عسل بابونه
براي التهاب مغز، احتقان ريوی، انواع ورمها، کاهش تب، ميگرن، سردرد، آرتروز، کاهش حساسيت، ضد درد، کاهش پزوريازيس، اسپوندليت آنکلوزان، دردهای دوران پريود، ناراحتيهای زنانه و يائسگی، آلرژی ها، فشار خون، دردهای استخوانی، آرام بخش، بر طرف کننده سرگيجه، سوء هاضمه، ضد اسپاسم، ناراحتی های کبد، ناراحتی های روده، درد و ورم مثانه، ورم طحال، معده درد، بی خوابی، ناراحتی های ريه، دفع کرم کدو در کودکان، سرما خوردگی، رماتيسم، غلظت خون، نفخ معده، ضد عفونی دهان و دندان، شستشو و پانسمان زخم ها، تقويت سيستم ايمنی بدن، تقويت مغز و حافظه، ترشح شير در خانم های شيرده، ورم پرستات، زخم های دهان و کوليت مفيد است.
عسل آفتاب گردان
مقوي، انرژی زا و تقويت حافظه، مدر و نرم کننده سينه، برای ناراحتي های برونش ها، ناراحتی های حنجره، صاف کردن صدا، ناراحتی های ريوی، برای تسکين سرفه و سرما خوردگی مفيد است. براي خنثي كردن سم مفيد است.
عسل جعفری
مقوی، انرژی زا و خواب آور، تقويت مغز و حافظه اخلاط لزج را قطع می کند، کاهش نفخ، مفيد برای گرفتگی عروق، قاعده آور، اشتها آور، برای ناراحتی های کبدی و طحال، برای ديابت بی مزه مفيد است. برای ناراحتی های روده مفيد است.
عسل آويشن
مقوی مغز و اعصاب و انرژی زا و تقويت حافظه، مفيد برای عادت های ماهيانه دردناک، برای دردهای شکمی و روده مفيد است، برای سرفه و گلو درد و برای ديابت بی مزه مفيد است، برای عفونت های عمومی بدن نافع است. برای پانسمان زخم های بستر نافع است.
عسل گون
مقوی مغز و اعصاب و انرژی زا و تقويت حافظه، براي كم خوني مفيد است، خواب آور، تقويت معده، ملين، مفيدبرای زخم های چشم و درد های چشم، ورم ملتحمه چشم، برای خشونت سينه و حلق و حنجره، مفيد برای گرفتگی صدا، تقويت روده، درد کليه، مثانه، مجاری ادراری.
عسل سياه دانه
مقوی مغزو اعصاب و تقويت حافظه و خواب آور، ازدياد شير، مفيد برای کليه بيماری ها، باد شکن، قاعده آور، سر درد، رماتيسم، مفيد برای ضعف بدن، رفع مسموميت های خون، کبد، تهوع، شکم درد، يبوست، تقويت زنان زائو، برطرف کننده رطوبت های موجود در بدن، اعتدال دادن اخلاط بدن، اخلاط غليظ را رقيق می کند، مفيد برای ديابت بی مزه، مفيد برای انواع قولنج، ناراحتی های تنفسی، درخشان کردن رنگ و رو، مفيد برای سنگ کليه، مثانه، و سيستم اورولوژی و دردهای رحمی.
عسل کنار
مقوی و انرژی زا بوده و فعال کننده حافظه و رشد کودکان مسهل صفرا، حرارت بدن را فرو می نشاند، موثر و باز کننده گرفتگی هاست، کرم معده و روده را از بين می برد
، مفيد برای گرم مزاجان، برای ناراحتی ها و زخم روده و تب مفيد است، برای آبله و سرخجه و عطش مفيد است. برای سستی اعضا مفيد است، تقويت مو، جلو گيری از ريزش مو مفيد است، تقويت اعصاب، تحليل ورم های گرم،
عسل مرکبات
تقويت حافظه و انرژی زا، مقوی معده، باد شکن، مفيد برای کمبود ويتامين (سی) ضد تهوع و سم، نرم کننده سينه، برای سرما خوردگی، کاهش ورم های بدن، ضد عفونی کننده، تصفيه خون، اشتها آور، ناراحتی های صفرا، مسکن، مفيد برای سکسکه، کرم های روده، مفيد برای سرطان های معده.ازدياد متابوليسم پايه، پيشگيری از انواع سرطان ها، کاهش کلسترول، ضد باکتری و قارچ.
عسل يونجه
مقوی مغز و اعصاب بوده و حافظه را افزايش می دهد، شامل بيشترين ويتامين های (A ) و (K ) را دارد و برای افرادی که خون ماغ می شوند بسيار نافع است. اين عسل بسيار خوش عطر و طعم ميباشد. ملين و خون ساز است، بند آورنده خون روی است. تحليل برنده ورم های بدن می باشد.مفيد برای اختلالات عادت ماهيانه خانم می باشد.برای افرادی که دچار لرزش های اندام شده اند مفيد است. نشاط آور بوده و به انسان آرامش می دهد.
عسل اقاقيا
مقوی و انرژی زا و تقويت حافظه، نشاط آور و بسيار معطر می باشد. مفيد برای ناراحتی های صفرا، ملين وخواب آور است، مفيد برای کم خونی است، مفيد برای عفونت های خانم ها، هم چنين مفيد برای ناراحتی های چشمی، مفيد برای رشد کودکان و آرام بخش برای بزرگ سالان است. اگر با سيب مصرف شود بهترين آنتی بيوتيک است و مفيد برای سرما خوردگی.
عسل گشنيز
معطر، مقوی، اشتها آور، مقوی معده، رفع سوء هاضمه، باد شکن، نرم کننده سينه، مفيد برای تب، مفيد برای بيماری های عفونی مانند : سرخک و آبله، مفيد برای سرفه و سرما خوردگی، مسکن و آرام بخش، دفع سموم بدن، خواب آور، مفيد برای زکام و اسپاسم ماهيچه ای، شير افزا، مفيد برای تب های رماتيسمی، خواب آور، مفيد برای آفت دهان، تقويت لثه، تنگی نفس، مسکن صفرا، ضد سرطان، مفرح، مقوی قلب و مغز، اسپرم، ناراحتی روده و حافطه.
بار خدايا،اندکی از بسيار را از تو خواستارم، با اينکه نياز من به آن بزرگ است و بی نيازی تو از آن قديم است ؛ و آن نزد من بسيار است و در نظر تو آسان است و اندک.
بار خدايا، همانا که بخشش تو، از گناه من و گذشت تو، از خطای من و چشمپوشی تو، از ستم و پرده پوشی تو ،بر کار زشت من و بردباری تو، از جرم فراوان من - هر جا که به سهو باشد يا به عمد – مرا به طمع درانداخت تا چيزی را که شايستگی آن ندارم از تو مسئلت کنم ؛ چيزی را که از سر رحمت روزی من کردی و از قدرت خود بر من نماياندی و از برآوردن خود به من شناساندی. پس چنان شدم که به آسودگی خاطر تو را می خوانم و با حال انس به تو - نه با حال ترس يا خوف - زير راهنمايی توبه سوی تو می آيم. پس اگر آن آرزو دير برآيد از سر نادانی از تو گله کردم و بسا که آنچه از من به تاخير افتد به خير من باشد ؛چه، تو بر پايان کارها آگهی و من چون تو مولايی کريم نديده ام که بر بنده ايی لئيم چون من شکيباتر از من باشد.
ای پروردگار،هماناکه تو مرا می خوانی و من از تو روی می گردانم،توبامن دوستی میکنی ومن با تو کینه ورزی می کنم،توبا من مهر می ورزی و من از تو نمی پذیرم.هماناکه نسبت به تو زبان درازی کردم و این حال ترا از رحمت آوردن به من و احسان کردن به من و تفضل به من از روی جودو کرمت باز نمی دارد.پس به بنده نادانت رحمت آور وبا فضل و احسانت بر او ببخش.همانا که تو بخشنده و کریمی.
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون هم رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را ناز میکرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پروردگار افرینش
به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک ادم را سرشتند
چو بر میخاست ادم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده میشد
یقین انجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
نشريه «گلوبال پیپل» وابسته به روزنامه چينیزبان «گلوبال تايمز» با اشاره به محبوبيت مقام معظم رهبری در جهان اسلام، از ايشان به عنوان تنها رهبری كه جرئت رويارويی و مبارزه با آمريكا را دارد، نام برده است...
از حضرت آيتالله خامنهای به عنوان رهبری كه از بطن مردم برخاسته و نقطهای در مركز شهر تهران را برای زندگی و اقامت دائم خود برگزيده ياد شده و اين مسايل را به عنوان نشانههايی از مردمی بودن و علاقه اقشار مختلف مردم به ايشان دانسته است...
با وجود اين كه اختيارات وسيع قانونی در دست آيتالله خامنهای به عنوان شخص اول كشور وجود دارد، اما ايشان از دخالت مستقيم در اداره امور كشور پرهيز كرده و فقط در زمان لازم و حساس وارد صحنه شدهاند و به حل و فصل مشكلات میپردازند...
اين نشريه كه هر دو هفته يكبار، يكی از شخصيتهای برجسته جهانی را معرفی میكند، شماره اخير خود را به معرفی شخصيت، سوابق و فعاليتهای سياسی - اجتماعی حضرت آيتالله خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی اختصاص داده است.
در اين نشريه كه عكس روی جلد آن تصوير بزرگی از مقام معظم رهبری و در حاشيه آن تصوير رييس جمهوری اسلامی ايران و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نشان میدهد،9 مقاله درباره زندگانی سياسی - اجتماعی مقام معظم رهبری، پرونده هستهای ايران، روابط ايران و آمريكا و چالشهای ايران و غرب منتشر شده است.
دو هفتهنامه مذكور 15صفحه از 80 صفحه تمام رنگی خود را به درج مطالب مذكور درباه مقام معظم رهبری و مسايل مختلف ايران به ويژه مسئله هستهای و چالش ميان ايران و غرب اختصاص داده است.
در اين مجموعه، عكسهايی از مقام معظم رهبری در دوران نوجوانی و در مقام امامت جمعه تهران، رياست جمهوری، رهبری و سخنرانی ايشان در اجتماع هزاران نفر از مردم ايران منعكس شده است.
در بخشی از اين مجموعه مقالات، از حضرت آيتالله خامنهای به عنوان رهبری كه از بطن مردم برخاسته و نقطهای در مركز شهر تهران را برای زندگی و اقامت دائم خود برگزيده ياد شده و اين مسايل را به عنوان نشانههايی از مردمی بودن و علاقه اقشار مختلف مردم به ايشان دانسته است.
بخشی از اين مقاله به شرح تاريخ و محل ولادت مقام معظم رهبری و سپری شدن دوران كودكی و نوجوانی و تحصيل معظمله اختصاص يافته است.
نويسنده اين مقاله در بخشی از اين نوشتار درباره پدر مقام معظم رهبری مینويسد: پدر ايشان در كاشتن بذر مخالفت با حضور و نفوذ خارجيان در امور ايران به ويژه در صنعت نفت، نقش موثری داشته است.
دو هفته«گلوبال پیپل» در ادامه اين مقاله، همچنين به مبارزات سياسی حضرت آيتالله خامنهای و آغاز فعاليتهای سياسی ايشان در معيت امام خمينی (ره) و چندين بار دستگيری و شكنجه ايشان توسط ماموران ساواك در رژيم ستمشاهی اشاره كرده است.
اين نشريه چينی به نقش محوری مقام معظم رهبری در حل اختلافات ميان گروهی، جناحی و حفظ وحدت و ثبات در صحنه سياسی ايران اشاره كرده و از ايشان به عنوان سمبل و عامل وحدت ملی، ثبات سياسی و امنيت كشور نام برده است.
اين نشريه افزوده است: با وجود اين كه اختيارات وسيع قانونی در دست آيتالله خامنهای به عنوان شخص اول كشور وجود دارد اما ايشان از دخالت مستقيم در اداره امور كشور پرهيز كرده و فقط در زمان لازم و حساس وارد صحنه شدهاند و به حل و فصل مشكلات میپردازند.
در بخش ديگری از گزارش اين نشريه چينی، به خصوصيات اخلاقی و منش حضرت آيتالله خامنهای و اهميت و احترامی كه مردم ايران برای ايشان قايل هستند و نفوذ كلامی كه معظمله در ميان مردم دارند، اشاره شده است.
در اين مقاله همچنين اشارهای به زندگی خصوصی مقام معظم رهبری شده و مطالبی درباره تعداد فرزندان ايشان و سمتهای آنان منتشر كرده است.
اين مقاله همچنين به اختلافات ايران و آمريكا اشاره و يادآوری میكند، مخالفت ايران با نظام تك قطبی به رهبری آمريكا از جمله اختلافات تهران - واشنگتن است.
نشريه چينی با اشاره به فشارهای غرب درباره مسئله هستهای ايران و مسايلی كه ايران در اين زمينه پيشرو دارد، میافزايد: به اعتقاد مردم ايران، نظام جمهوری اسلامی به سلامت از چالشهای پيشرو، تحت رهبری و تجربه (حضرت) آيتالله خامنهای گذر خواهد كرد.
1- پايههاي اسلام
قال الباقر عليه السلام
بني الاسلام علي خمسة اشياء، علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبري اسلامي).
فروع كافي، ج 4 ص 62، ح 1
2- فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام
انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني و الفقير.
خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غني و فقير) مساوي گردند.
من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1
3- روزه آزمون اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام
فرض الله الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252
4- روزه ياد آور قيامت
قال الرضا عليه السلام
انما امروا بالصوم لكي يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا علي فقر الاخر.
مردم به انجام روزه امر شدهاند تا درد گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگي آخرت را بيابند.
وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 و علل الشرايع، ص 10
5- روزه زكات بدن
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
لكل شيئي زكاة و زكاة الابدان الصيام.
براي هر چيزي زكاتي است و زكات بدنها روزه است.
الكافي، ج 4، ص 62، ح 3
6- روزه سپر آتش
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
الصوم جنة من النار.
روزه سپر آتش (جهنم) است.
الكافي، ج 4 ص 162
7- اهميت روزه
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
الصوم في الحر جهاد.
روزه گرفتن در گرما، جهاد است.
بحار الانوار، ج 96، ص 257
8- روزه نفس
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.
روزه نفس از لذتهاي دنيوي سودمندترين روزههاست.
غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64
9- روزه واقعي
قال اميرالمومنين عليه السلام
الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.
روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردني و نوشيدني پرهيز ميكند.
بحار ج 93 ص 249
10- برترين روزه
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.
غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80
11- روزه چشم و گوش
قال الصادق عليه السلام
اذا صمت فليصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.
آنگاه كه روزه ميگيري بايد چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزهدار باشند.
الافي ج 4 ص 87، ح 1
12- روزه اعضا و جوارح
عن فاطمه الزهرا سلام الله عليها
ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.
رزهداري كه زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نكرده روزهاش به چه كارش خواهد آمد.
بحار، ج 93 ص 295
13- روزه ناقص
قال الباقر عليه السلام
لا صيام لمن عصي الامام و لا صيام لعبد ابق حتي يرجع و لا صيام لامراة ناشزة حتي تتوب و لاصيام لولد عاق حتي يبر.
روزه اين افراد كامل نيست:
1 - كسي كه امام (رهبر) را نافرماني كند.
2 - بنده فراري تا زماني كه برگردد.
3 - زني كه اطاعتشوهر نكرده تا اينكه توبه كند.
4 - فرزندي كه نافرمان شده تا اينكه فرمانبردار شود.
بحار الانوار ج 93، ص 295.
14- روزه بي ارزش
قال اميرالمومنين عليه السلام
كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء.
چه بسا روزهداري كه از روزهاش جز گرسنگي و تشنگي بهرهاي ندارد و چه بسا شب زندهداري كه از نمازش جز بيخوابي و سختي سودي نميبرد.
نهج البلاغه، حكمت 145
15- روزه و صبر
قال الصادق عليه السلام
عن الصادق عليه السلام في قول الله عزوجل«واستعينوا بالصبر و الصلوة» قال: الصبر الصوم.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند عزو جل كه فرموده است: از صبر و نماز كمك بگيريد، صبر، روزه است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 298، ح 3
16- روزه و صدقه
قال الصادق عليه السلام
صدقه درهم افضل من صيام يوم.
يك درهم صدقه دادن از يك روز روزه مستحبي برتر و والاتر است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 218، ح 6
17- پاداش روزه
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
قال الله تعالي الصوم لي و انا اجزي به
روزه براي من است و من پاداش آن را ميدهم.
وسائل الشيعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30
18- جرعه نوشان بهشت
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
من منعه الصوم من طعام يشتهيه كان حقا علي الله ان يطعمه من طعام الجنة و يسقيه من شرابها.
كسي كه روزه او را از غذاهاي مورد علاقهاش باز دارد برخداست كه به او از غذاهاي بهشتي بخورانند و از شرابهاي بهشتي به او بنوشاند.
بحار الانوار ج 93 ص 331
19- خوشا بحال روزه داران
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
طوبي لمن ظما او جاع لله اولئك الذين يشبعون يوم القيامة
خوشا بحال كساني كه براي خدا گرسنه و تشنه شدهاند اينان در روز قيامتسير ميشوند.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 299، ح2.
20- مژده به روزهداران
قال الصادق عليه السلام
من صام لله عزوجل يوما في شدة الحر فاصابه ظما و كل الله به الف ملك يمسحون وجهه و يبشرونه حتي اذا افطر.
هر كس كه در روز بسيار گرم براي خدا روزه بگيرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را ميگمارد تا دستبه چهره او بكشند و او را بشارت دهند تا هنگامي كه افطار كند.
الكافي، ج 4 ص 64 ح 8 و بحار الانوار ج 93 ص 247
21- شادي روزه دار
قال الصادق عليه السلام
للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه
براي روزه دار دو سرور و خوشحالي است:
1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قيامت)
وسائل الشيعه، ج 7 ص 290 و 294 ح6 و 26.
22- بهشت و باب روزهدارن
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
ان للجنة بابا يدعي الريان لا يدخل منه الا الصائمون.
براي بهشت دري استبنام (ريان) كه از آن فقط روزه داران وارد ميشوند.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 295، ح31 و معاني الاخبار ص 116
23- دعاي روزهداران
قال الكاظم عليه السلام
دعوة الصائم تستجاب عند افطاره
دعاي شخص روزهدار هنگام افطار مستجاب ميشود.
بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.
24- بهار مومنان
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
الشتاء ربيع المومن يطول فيه ليله فيستعين به علي قيامه و يقصر فيه نهاره فيستعين به علي صيامه.
زمستان بهار مومن است از شبهاي طولانياش براي شب زندهداري واز روزهاي كوتاهش براي روزه داري بهره ميگيرد.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 302، ح 3.
25 -روزه مستحبي
قال الصادق عليه السلام
من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلك صيام ثلاثة ايام من كل شهر.
هر كس كار نيكي انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.
وسائل الشيعه، ج 7، ص 313، ح 33
26- روزه ماه رجب
قال الكاظم عليه السلام
رجب نهر في الجنه اشد بياضا من اللبن و احلي من العسل فمن صام يوما من رجب سقاه الله من ذلك النهر.
رجب نام نهري است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر هركس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد خداوند از آن نهر به او مينوشاند.
من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 56 ح 2 و وسائل الشيعه ج 7 ص 350 ح 3
27- روزه ماه شعبان
امام صادق عليه السلام
من صام ثلاثة ايام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان كتب الله له صوم شهرين متتابعين.
هر كس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگيرد و به روزه ماه رمضان وصل كند خداوند ثواب روزه دو ماه پي در پي را برايش محسوب ميكند.
وسائل الشيعه ج 7 ص 375،ح 22
28- افطاري دادن
قال الصادق عليه السلام
من فطر صائما فله مثل اجره
هر كس روزه داري را افطار دهد، براي او هم مثل اجر روزه دار است.
الكافي، ج 4 ص 68، ح 1
29- افطاري دادن
قال الكاظم عليه السلام
فطرك اخاك الصائم خير من صيامك.
افطاري دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبي) بهتر است.
الكافي، ج 4 ص 68، ح 2
30- روزه خواري
قال الصادق عليه السلام
من افطر يوما من شهر رمضان خرج روح الايمان منه
هر كس يك روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ايمان از او جدا ميشود
وسائل الشيعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5 و من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 73، ح 9
31- رمضان ماه خدا
قال اميرالمومنين عليه السلام
شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهري
رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 266، ح 23.
32- رمضان ماه رحمت
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهي است كه ابتدايش رحمت است و ميانهاش مغفرت و پايانش آزادي از آتش جهنم.
بحار الانوار، ج 93، ص 342
33- فضيلت ماه رمضان
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
ان ابواب السماء تفتح في اول ليلة من شهر رمضان و لا تغلق الي اخر ليلة منه
درهاي آسمان در اولين شب ماه رمضان گشوده ميشود و تا آخرين شب آن بسته نخواهد شد.
بحار الانوار، ج 93، ص 344
34- اهميت ماه رمضان
قال رسول الله صلي الله عليه و آله
لو يعلم العبد ما في رمضان لود ان يكون رمضان السنة
اگر بنده «خدا» ميدانست كه در ماه رمضان چيست [چه بركتي وجود دارد] دوست ميداشت كه تمام سال، رمضان باشد.
بحار الانوار، ج 93، ص 346
35- قرآن و ماه رمضان
قال الرضا عليه السلام
من قرا في شهر رمضان اية من كتاب الله كان كمن ختم القران في غيره من الشهور.
هر كس ماه رمضان يك آيه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اينست كه درماههاي ديگر تمام قرآن را بخواند.
بحار الانوار ج 93، ص 346
36- شب سرنوشتساز
قال الصادق عليه السلام
راس السنة ليلة القدر يكتب فيها ما يكون من السنة الي السنة.
آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آينده نوشته ميشود.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 258 ح 8
37- برتري شب قدر
امام صادق عليه السلام
قال لابي عبد الله عليه السلام كيف تكون ليلة القدر خيرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فيها خير من العمل في الف شهر ليس فيها ليلة القدر.
از امام صادق (عليه السلام) سوال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟
حضرت فرمود: كار نيك در آن شب از كار در هزار ماه كه در آنها شب قدر نباشد بهتر است.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 256، ح 2
38- تقدير اعمال
قال الصادق عليه السلام
التقدير في ليلة تسعة عشر و الابرام في ليلة احدي و عشرين و الامضاء في ليلة ثلاث و عشرين.
برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام ميگيرد و تصويب آن در شب بيست ويكم و تنفيذ آن در شب بيستسوم.
وسائل الشيعه، ج 7 ص 259
39- احياء شب قدر
عن فضيل بن يسار قال:
كان ابو جعفر (عليه السلام) اذا كان ليلة احدي و عشرين و ليلة ثلاث و عشرين اخذ في الدعا حتي يزول الليل فاذا زال الليل صلي.
فضيل بن يسار گويد:
امام باقر (عليه السلام) در شب بيست و يكم و بيستسوم ماه رمضان مشغول دعا ميشد تا شب بسر آيد و آنگاه كه شب به پايان ميرسيد نماز صبح را ميخواند.
وسائل الشيعه، ج 7، ص 260، ح 4
40- زكات فطره
قال الصادق عليه السلام
ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة يعني الفطرة كما ان الصلوة علي النبي (صلي الله عليه و آله) من تمام الصلوة.
تكميل روزه به پرداخت زكاة يعني فطره است، همچنان كه صلوات بر پيامبر (صلي الله عليه و آله) كمال نماز است.
وسائل الشيعه، ج 6 ص 221، ح 5
(1)
اَنَا الْمَهدي اَنَا قائِمُ الزَمان
منم مهدي منم قائم زمانه
(2)
اَنَا الَّذي اَمَلاءُ هاعدلاً کَما مُلِأَت جَوراً
منم که زمين را از عدالت پر کنم همانگونه که از ستم آکنده باشد
(3)
اَنَا بَقيةُّ الله في اَرضه
منم بازمانده ي ( حجتهاي ) خدا در زمين
(4)
اَنَا المُنتَقِمُ مِن اَعدائِه
منم انتقامجو از دشمنان خدا
(5)
اَنَا خاتَمُ الاَصِياء
منم فرجام اوصياء پيغمبر
(6)
وَبي يَدفَعُ الله عَزَّوجَلَّ البَلاءَ عَن اَهلي وَ شيعَتي
و خدا به سبب من از خاندان و شيعيانم بلا را دور مي گرداند
(7)
وَ اِنّي لَاَمانٌ لِاَهلِ الاَرض
و همانا من براي مردم گيتي امان از عذابم
(8)
اِذا اَذِنَ اللهُ لَنا في القَولِ ظَهَرَ الحَقُّ وَ اضمَحَلَّ الباطِل
آنگاه که خدا به ما اجازه ي سخن دهد، حق آشکار و باطل نابود مي گردد
(9)
وَ اَمّا ظُهوُر الفَرَجِ فَاِنَّه اِلَاللهِ تَعالي ذِکرُه
و اما ظهور فرج، بسته به اراده ي خداي متعال است
(10)
وَ کَذِبَ الوَقّاتُونَ
کساني که وقتي براي ظهور تعيين کنند، دروغگويند
اَکثِروا الدُعاءَ بِتَعجيلِ الفَرَج فَاِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُم
براي شتاب در گشايش کلي و همگاني، بسيار دعا کنيد که به راستي فرج شما در آن است
(12)
اِنَّهُ لَم يَکُن لِاَحَدٍ مِن آبائي اِلّا وَقَد وَقَعَتْ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ لِطاغَيةِ زَمانِه
همانا هيچ يک از پدران من نبود، مگر اينکه بيعتي از گردنکش زمانش به گردن داشت
(13)
وَاِنّي اَخرُجَ حينَ اَخْرُجُ وَلا بَيعَةٌ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغيتِ في عُنُق
من به پا خواهم خاست درحالي که پيمان هيچ يک از گردنگشان برگردنم نيست
(14)
وَاَمّا وَجهُ الاِنتِفاعِ بي في غَيبَتي فَکَا لا نِتفاعِ بِالشَمسِ اِذا غَيَّبَتها عَنِ الاَبصارِ السَحابُ
چگونگي بهره وري از من در غيبتم، چون بهره وري از آفتاب است آنگاه که ابرها آن را از ديده ها پوشيده دارند
(15)
وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةَ فَارجِعوُا فيها اَلي رُواةِ حَديثَنا فَاِنَهُم حُجَّتي عَلَيکُم و اَنَا حُجَّةُ الله عَلَيهِم
در رويدادهاي تازه، به راويان حديث ما رجوع کنيد، که آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنهايم
(16)
فَاِنَّا يُحيطُ عِلمُنا بِاَنبائِکُمْ وَلا يَعزُبُ عَنّا شَيي مِنْ اَخبارِکُمْ
به راستي که علم ما بر اوضاع شما احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما پوشيده نيست
(17)
اِنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِکُم وَ لا ناسينَ لِذِکرِکُم
همانا در رعايت حال شما کوتاهي نمي کنيم و ياد شما را از خاطر نمي بريم
(18)
فَيَعمَلْ کُلَّ امْرِيٌ مِنکُم ما يَقْرُبُ بهِ مِنْ مَحَبَّتِنا
هر يک از شما بايد به آنچه به وسيله آن به دوستي ما نزديک مي گردد، عمل کند
(19)
وَلِيَتَجَنَّبْ ما يُدنيه مِن کِراهِيَتِنا وَ سَخَطِنا
بايد از آنچه به وسيله ان به ناخشنودي و خشم ما مي رسد، بپرهيزد
(20)
فَما يَحْبِسُنا عَنهُم اِلا ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُکرِهُه
ما را از ايشان دور نمي دارد، مگر آنچه از ناخشنوديها و ناگواريها که به ما ميرسد
(21)
اَمّا اَموالکُم فَلا نَقبِلُها اِلا لِتُطَهَّروُا فَمَنْ شاءَ فَليَصِلْ وَمَنْ شاءَ فَليَقطَعْ
اما اموال شما، آنها را نمي پذيريم، مگر به خاطر اينکه پاک شويد. پس هر که مي خواهد بپردازد، و هرکه نمي خواهد، نپردازد
(22)
مَنْ اَکَلَ مِنْ اَمْوالِنا شَيئاً فَاِنَّما يَا کُلُ في بَطنِه ناراً و سَيَصْلي سَعيراً
هر کس از اموال ما چيزي به ناحق بخورد، گويا آتش به درونش سرازير ساخته و به زودي در دوزخ افکنده خواهد شد
(23)
طَلَبَ المَعارِفِ مِن غَيرِ طَريِنا اَهلِ البَيتِ مُساوِقٌ لِاِنکارِنا
جست وجوي معارف جز از راه ما خاندان پيغمبر، برابر با انکار ما خواهد بود
(24)
اِنَّ اللهَ تعالي لَمْ يَخْلُقِ الخَلقَ عَبَثاً وَلا اَهمَلَهُم سُديً
به راستي خداي متعال مردم را بيهوده نيافريده و بيکاره رها نساخته است
(25)
بَعَثَ مُحَمّداً ((ص)) رَحمةً لِلعالمينَ وَ تَمَّمَ بِه نِعمَتَه
خدا حضرت محمد (ص) را برانگيخت تا رحمتي براي تمام جهانيان باشد و نعمتش را به وجود او تمامي بخشيد
(26)
وَ خَتَمَ بِه اَنبيائَهُ وَاَرسلَهُ اِليَ الناسِ کافَّةً
پيامبرانش را به او پايان داد و او را به سوي همگي انسانها فرستاد
(27)
اِنَّ الارضَ لا تَخلُو مِن حُجَّةٍ اِمّا ظاهِراً وَ اِمّا مَغمُوراً
همانا زمين از حجت خدا، خواه آشکار باشد يا پنهان ، خالي نمي ماند
(28)
اَبَي اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِلحَقِ اِلّا اِتماماً و لِلباطِلِ اِلّا زُهُوقاً
خداي متعال ابا دارد براي حق، مگر اينکه به اتمامش رساند و براي باطل، مگر اينکه نابودش فرمايد
(29)
اَقدارُ اللهِ عَزَّوجَلَّ لا تَُغالَب وَ اِرادَتُه لا تُرَدّ وَ تَوفيقُه لا يُسْبَقْ
تقديرهاي خداي بزرگ مغلوب نمي شود و اراده ي او سرکوب نمي گردد و بر توفيق او هيچ چيز پيشي نمي گيرد
(30)
اَنَّه لَيسَ بَينَ اللهِ عَزَّوجَلَُّ وَبَينَ اَحَدٍ قَرابَه
همانا ميان خدا با هيچ کس خويشانوندي نيست
(31)
ما اَرْغَمَ اَنفَ الشَيطانِ بِشَييء اَفضَل مِنَ الصَلوة فَصَلِّها وَ ارغَم اَنفَ الشَيطان
هيچ چيز به مانند نماز بيني شيطان را به خاک نمي سايد. پس نماز بگذاز و بيني ابليس را به خاک بمالان
(32)
سَجدَةُ الشُکرِ مِن الزَمِ السُنَنِ وَاَجَبِها
سجده ي شکر از لازم ترين و واجب ترين سنت هاي مستحبي است
(33)
اَعوُذُ بِالله مِنَ العِمي بَعدَ الجَلاءِ
پناه بر خدا از نابينايي پس از روشنايي
(34)
وَ مِنَ الضَّلالَةِ بَعدَ الهُدي
و از گمراهي پس از هدايت
(35)
وَمِنْ مُوبِقاتِ الاِعمالِ وَ مُردياتِ الفِتَن
و از رفتار هلاکت بار و فتنه هاي نابود کننده
(36)
انِ استَر شَدتَ اُرشِدْتَ وَ اِنْ طَلَبتَ وَجَدَت
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي، مي يابي
(37)
فَاَغلِقوُا بابَ السُوالِ عَمّا لا يَعنيکُم
از آنچه به کارتان نيايد، پرسش نکنيد
(38)
وَ لا تَتَکَلِّفُوا عِلمَ ما قَد کفُيتُم
خود را براي دانستن آنچه کفايت شده ايد، به زحمت نيندازيد
(39)
اَنَّ الحَقَّ مَعَنا وَ فينا لا يَقوُلُ ذِلکَ سِوانا اِلّا کَذّابٌ مُفتَرٍ وَلا يَدَّعيهِ غيرُنا اِلّا ضالٌّ عَفويّ
به راستي که حق به ما و در دست ماست، جز ما هر که اين داعيه بر زبان آورد، دروغگو و دوغزن و گمراه و گمگشته مي باشد
(40)
قُلوبُنا اَوِعَيةٌ لِمَشيَّةِ الله فَاِذا شاء شِئنا
دلهاي ما ظرف مشيت خداست. پس هرگاه بخواهد مامي خواهيم
خطبه اى است بدون نقطه كه حضرت امير "عليه السلام" پيرامون مسائلى چون حمد الهى و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بت پرستى - اطاعت حق - ازدواج پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، اخلاقيات و... صحبت فرموده اند: "البته اين خطبه طولانى است كه مختصرى از آن آمده است".
الحمد لله اهل الحمد و ماواه، و له اوكد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اكرم الحمد و اولاه، الحمد لله الملك الملك المحمود و المالك الود مصور كل مولود و مال كل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار، عالم الاسرار و مدركها و مدمر الا ملاك و مهلكها و مكور الدهور و مكررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و كمل ركامه و همل، و طاوع السوال و الامل، و اوسع الرمل و ارمل، احمده حمدا ممدودا و اوحده كما وحد الاواه، و هو الله لا اله للامم سواه و لاصادع لما عدله و سواه...
حمد و ثناء خداوندى را كه اهل حمد بوده و جايگه آن مختص او مى باشد و برترين و شيرين ترين و سريع ترين و گسترده ترين و پاكترين و بالاترين و گرامى ترين و سزاوارترين حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندى را كه پادشاهى است مورد ستايش و مالكى است بسيار مهربان و با محبت، هر مولودى را صورت مى بخشد و هر طرد شده اى را ملجا و پناهگاه است، گستراننده دشت ها و صحراها و برپا كننده كوهها و بلندى ها است، فرو فرستنده بارانها و آسان كننده مشكلات و نيازها است، عالم و دانا به همه اسرار و درهم كوبنده و نابود كننده همه پادشاهان است، روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجددا به عرصه وجود مى آورد و مرجع و مصدر همه امور اوست، جود و عطايش د همه چيز را رد برگرفته و ابر بخشش او، با كمال ريزش، همگان را فرا گرفته است، خواسته ها و اميدهاى بندگان را برآورده نمود و به ريگزاران افزونى و توسعه بخشيده است.
حمد و ستايش مى كنم او را، حمد و ستايشى بى انتها، و يگانه اش د مى شمارم همانگونه كه بنده دعا كننده گريان، او را يگانه مى شمارد و اوست خداوندى كه امتها را خدايى جز او نيست، و كسى نيست كه آنچه را كه او بر پا و تنظيم كرده درهم فرو ريزد... [ سفينة البحار، ج 1، ص 397]
يكى از شخصيتهاى برجسته انگليسى است كه اسلام آوردنش مورد توجه تمام محافل علمى و روشنفكر قرار گرفت.مخبر روزنامه ديلى ميل لندن بااو تماس گرفت و علت مسلمان شدنش را ازوى پرسيد. لرد در پاسخ گفت: بيش از هر چيز ابراز دشمنى كيش مسيحى نسبت به ساير مذاهب مسبب تغيير آئين من شده است. شما هرگز از يك نفر مسلمان نمى شنويد كه چيزى را كه مسيحيان در باره اديان ديگر مى گويند، او هم در باره ساير مذاهب بگويد البته ممكن است كه آنها از اينكه ديگران مسلمان نيستند خيلى غمگين باشند. پاكى و سادگى دين اسلام و آلوده نبودن آن به مطالب سرّى و سحرآميز و حقيقت روشن آن سبب شد كه به طرف اسلام بروم. مهربانى و صداقت مسلمانان نيز خيلى بيشتر از چيزهايى است كه در اين باره ميان مسيحيان ديده ام يك نفر مسيحى معمولى ممكن است روز يكشنبه اعمال مذهبى را به عنوان يك عادتِ قابل احترام بجا آورد. اما همين كه يكشنبه تمام شد. مذهب را تا هفته ديگر كنار مى گذارد اما بر عكس مسلمانان هيچ تفاوتى بين يكشنبه و سايرروزهاى نمى گذارند و دائم در فكر اين هستند كه براى خدمت در راه خدا چه كارى انجام دهند.
منبع: http://www.al-shia.com
پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام ) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد. وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هاديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد . هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد، او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.
منبع: http://www.al-shia.com
خبرگزاری فارس: رئیس اسبق شاخه جوانان حزب کمونیست روسیه گفت: دین اسلام یک اعجاز و کیمیا است و ایرانیان به عنوان منتظران دولت امام زمان(ع) باید به خود افتخار کنند. به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، اصخرف رفیع الدین ظهر امروز در جمع برخی تشکل های فرهنگی مذهبی اصفهان با اشاره به فساد در کشورهای غربی افزود: مسلمانان باید قدر دین خود را بدانند و از توفیقی که خداوند نصیب آنان کرده است به نحو شایسته بهره برداری کنند.
| ||
بعد از اتمام جلسه ي سخنراني مسيحي مسلمان شده به نزد او رفتم تا با او صحبت كنم او چنين گفت: علي شيخ هستم كاتوليك بودم در خانواده مسيحي بسيار متدين در شهر بغداد به دنيا آمدم،پدرم از كوچكي به ما مي گفت:در مورد مسلمانها مواظب باشيد و از آنها بترسيد
اسلام در مورد مسيحيت بد ميگويد،مسلمانها ما را نجس مي دانند،گاهي قبل از شروع برنامه ها كه قرآن پخش مي شد پدرم يا صدايش را كم ميكرد يا تلويزيون را خاموش مي كرد،يك روز يكي از رفقاي مسلمان به من گفت برو از مريم بپرس عيسي را از كجا آورده است؟!منظور بدي داشت با خودم فكر كردم هان ديدي پدرت راست مي گفت؛جوان بوديم مي خواستيم برويم اروپا زندگي كنيم،از عراق نمي شد به تركيه آمدم باز هم نشد، ناچار به ايران آمدم و بنا به دلايلي مجبور به سكونت در ايران شدم،روزي با يكي از افراد شيعه وارد بحث شدم،گفتم شما چرا مي گوييد حضرت مريم بدكاره بوده؟گفت اتفاقا تنها زني كه از او در قرآن اسم برده شده،حضرت مريم است،ما در قرآن حتي يك سوره به نامِ حضرت مريم داريم؛متحير شدم ماجراي خودم ورفيقم رابرايش تعريف كردم گفت يا مسلمان نبوده يا وهابي بوده؛گفت قرآن بخوان و خودت ببين تا مطمئن شوي خواندم قرآن را و هر چه جلوتر مي رفتم عقل مي گفت اين دين درست است؛و شيطان مي گفت تو مي فهمي و علماي مسيح نمي فهمند ،خانواده ات را چه مي كني؟! پس از اتمام آخرين سوره از قرآن به مدت سه روز نه خوابيدم نه غذا خوردم در اين عالم نبودم ..
روح از حصار جسم آهنگ پريدن داشت
با هر نفس جاري شدن در عشق ديدن داشت
..من حال خود را بعد از اين ديگر نفهميدم...
از اين جهان نه مي شنيدم من نه مي ديدم
..بي بال و پر در عالمي ديگر رها بودم...
اما نمي دانم نمي دانم كجا بودم
شب سوم خيلي گريه كردم و فردا ظهر در حاليكه نيروي عظيمي در وجودم احساس مي كردم به مسجد رفتم و به روحاني مسجد گفتم مي خواهم نماز بخوانم گفت خب برو بخوان گفتم من مسيحي هستم و مي خواهم مسلمان شوم در چشمانش اشك پيچيد مرا در آغوش گرفت و بوسيد و بالاخره بعد از گفتن شهادتين نماز ظهرم را در مسجد به جماعت خواندم و مسلمان شدم؛
پرسيدم :خانواده چه شد؟گفت:پانزده سال است مسلمان شده ام با من قطع رابطه كرده بودند؛تا اينكه هشت سال پيش كه براي تبليغ به شمالِ عراق رفته بودم پدرم را ديدم با او بسيار صحبت كردم و گفتم نظرت در مورد من چيست ؟گفت تو مثل يوسف در ميان برادرانش شده اي و بسيار برايم عزيزي..دوباره رابطه ها آغاز شد،و در حالي كه مي خنديد ادامه داد:اكنون كه با خانواده ام رابطه دارم آنها دارند سعي ميكنند مرا ازاين ضلالت در بياورند
گفتم يك كتاب به من معرفي كنيد كتابي كه خيلي روتون تاثير گذاشته باشه تا بخونم؛تبسمي كرد و گفت:خواهرم قرآن بخوان
وبلاگ لبیک
http://www.kelisa-masjed.blogfa.com
پیتر شوت (Peter Schütt) شاعر و گزارشگر متولد ۱۹۳۹ آلمان، سال ۱۹۶۷ با درجهی دکترای فلسفه از دانشگاه فارغالتحصیل شد. وی از بنیانگذاران حزب کمونیست آلمان است. تمام آثار او در خدمت ایدئولوژی کمونیسم بوده، به گونهای که برخی رسانههای آلمانی او را «شاعر درباری» حزب میخواندند.
او در سال ۱۹۸۸ از حزب بیرون آمد و با نوشتن کتاب و مقالههای انتقادی، از گذشتهاش فاصله گرفت. در سال ۱۹۸۷ با زنی ایرانی ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۰ به دین اسلام و مذهب شیعه گروید و در سال ۱۹۹۶ به حج رفت.
شوت در مقالهای در روزنامهی دیولت روز دهم سپتامبر، علت مسلمان شدناش را نوشته است. به علت طولانی بودن متن مقاله در زبان آلمانی، ترجمهی کوتاه شدهی آن را که شامل رئوس گفتههای او در مقالهی یاد شده است، در زیر میخوانید.
پیتر شوت (عکس از روزنامه دیولت)
جذابیت اسلام در دوران کودکی و جوانی من
من نه مسلمانزادهام و نه به طور ناگهانی با اسلام مواجه شدهام. بیش از نیمی از عمرم را در جستجوی دینی واقعی بودهام. فقط یک بار در زندگی دینم را عوض کردهام. در ۱۹ سالگی برای این که از تنگنای لوتری خانهی پدری فرارکنم، کاتولیک شدم و ۳۰ سال بعد، اعتقادم به اسلام را اعلام کردم.
اسلام از دوران کودکی برایم جذابیت داشت. در سالهای پس از جنگ، منطقهی ما در اشغال نیروهای انگلیسی بود. در روستای ما شش سرباز هندی مسلمان با عمامه، نمایندهی این قدرت بودند. آنها در رستوران روستا اسکان داده شدند و ما بچهها را به طرز غریبی جلب میکردند. به ما خرما و انجیر میدادند و وقتی مراسم عبادی به جا میآوردند، اجازه میدادند که تماشایشان کنیم. به این ترتیب مراسم عبادی اسلامی خیلی زود در ذهنم حک شد.
کارستن نیبور، که گوته او را «نخستین حاجی آلمانی» خوانده است، ۲۰۰ سال پیش به کشورهای عربی سفر و به عنوان نخستین آلمانی، توصیف دقیقی از اماکن مقدس در مکه و مدینه منتشر کرده بود. در کلیسایی که نزدیک روستای ما قرار داشت، بخشهایی از این گزارش موجود بود که پاسخی شد به قلب جوان و کنجکاو من و نخستین جهتدهندهی سفر درونیام.
در دروان تحصیلات دانشگاهی هم با اسلام تماس پیداکردم. تز دکترایم را دربارهی نمایشنامههای عصر باروک نوشتهی آندرهآس گریفوس نوشتهام. یکی از این نمایشنامهها «کاتارینای گرجستانی» است و نیمی از آن، در اصفهان میگذرد. طرف مقابل کاتارینا، شاه عباس است. او میکوشد با حیله و وعده و وعید، کاتارینا را به حرمسرایش بکشاند. آثار گریفیوس بهانهای شد تا به طور اساسی به هنر و فرهنگ شرق اسلامی بپردازم.
از زندگی در خوابگاه دانشجویی بینالمللی در هامبورگ بهرههای روشنفکرانه و معنوی بسیار بردهام. چهار سال، دیوار به دیوار دانشجویان ایرانی، مصری و نیجریهای بودم. شب و روز با هم بحث میکردیم؛ آن هم نه فقط دربارهی مسایل عقیدتی. در کتابخانهی خوابگاه به طور منظم با مسیحیها، یهودیها و مسلمانان بحثهای دینی داشتیم. آن وقتها اسلام برای من در وحلهی اول تئوری رهاییبخش خلقهای جهان سوم بود.
همیشه این را به سکوت برگزار میکنند که آمدن شاه در بهار ۱۹۶۷ به آلمان نه تنها محرک اصلی جنبش دانشجویی بود، بلکه محرک نخستین مناقشات روشنفکری دربارهی اسلام در آلمان نیز شد. در برنامههایی که بهمن نیرومند، تقریباْ در تمام دانشگاهها راه میانداخت، همیشه این مسأله مورد بحث بود که آیا انقلاب یا اسلام، ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه را از فقر رهایی میبخشد یا نه.
اشتباهات گذشته
پس از پایان یافتن جنبش دانشجویی به حزب کمونیست آلمان پیوستم که طرفدار مسکو بود. به عنوان عضو حزب و هیأت اجرایی آن، مرتکب این اشتباه شده بودم که اسلام و سوسیالیسم مثل دو روی یک سکه متعلق به یکدیگرند: سوسيالیسم راه عدالت روی زمین را نشان میدهد و اسلام راه عدالت الهی را. مهمان مفتی تاشکند، بالاترین نمایندهی اسلام در اتحاد جماهیر شوروی بودم. با جان و دل به آموزشهای والای او دربارهی علم اخلاق اسلامی گوش میدادم و نمیخواستم باورکنم که او کارش را به سفارش «کا.گ.ب» انجام میدهد.
در کتابم «به سوی سیبری» توصیف کردم که اسلام و کمونیسم چگونه در آسیای میانه که تحت سلطهی اتحاد شوروی بودند، یکدیگر را به نحو احسن تکمیل میکنند. در کنفرانسی در انستیتوی شرقشناسی هامبورگ دربارهی خاورمیانه، برای اولین بار با «آنهماریه شیمل» آشنا شدم. مدتی طولانی به جلد کتابم که داس و چکش روی آن میدرخشید، نگاه کرد و بعد گفت: «لطفاْ چکش را بردارید. میماند فقط داس، که آن هم تبدیل به هلال ماه میشود و راه به اسلام را به شما نشان خواهد داد.» این پیشنهاد را با جان و دل پذیرفتم و از آن پس همیشه از او چارهجویی میکردم. کتابهایش در مورد اسلام برای من راهگشا شد.
سال ۱۹۸۷ به عنوان کسی که در جستجوی اسلام است، به ایران دعوت شدم. تأثیر این سفر روی من مخرب بود. چند سالی دیگر نیاز داشتم تا بتوانم در سال ۱۹۹۱ به طور قطعی مسلمان بشوم، نه به خاطر (آیتالله) خمینی، بلکه با وجود او.
تجزیه و تحلیل دقیق دین
مرکز اسلامی هامبورگ از همان روزهای اول انقلاب اسلامی، حتی قبل از عضویت رسمی در گروه، نقطهی عزیمت مهمی برای من شده بود.
امروز بیش از یک و نيم دهه است که عضو انجمن مسلمانان آلمانیزبان هستم که سال ۱۹۶۷ توسط مهدی رضوی تأسیس شد. جمعی هستیم که بعدازظهر شنبهها دور هم جمع میشویم. به کسی برای عوض کردن مذهب فشار نمیآوریم. بلکه برعکس، آنهایی که سر راهمان سبز میشوند و فوراْ دینشان را عوض میکنند، از نظر ما مشکوکاند. تجربه نشان میدهد که ماندگار نیستند. اینها چیز زیادی از اسلام و قرآن نمیدانند و اغلب تصورشان کاملاْ غلط است.
رضوی در سال ۱۹۶۷ تفسیر سورهی اول را شروع کرد و حلیمه کرآوزن که دو سال پیش جانشیناش شد، حالا به سورهی ۴۱ رسیده است. مسلمان شدن، روی کاغذ کار سختی نیست. فقط باید در برابر شاهد، شهادت بدهی. اما یکروزه نمیشود مسلمان واقعی شد. برای اینکه با جان و دل مسلمانی تسلیم اراداهی الهی بشوی، به چیزی بیشتر از حرف خالی نیاز داری.
منبع: http://www.rahyaftegan.com
نويسنده: ناتاشا - کلي مترجم: حميد - پشتوان از كودكي با اعتقاد به خداوند بزرگ شدم. تقريباً هر يكشنبه به كليسا و به مدرسهي انجيل ميرفتم و در گروه سرود كليسا سرود ميخواندم. اما هرگز مذهب بخش مهمي از زندگيم نبود. در زندگيام لحظاتي وجود داشت كه خود را به خداوند نزديك حس ميكردم.
اغلب در لحظات نااميدي با او رازونياز ميكردم و راهنمايي و شكيبايي ميطلبيدم. يا در لحظات نياز، براي آرزويي كه داشتم دعا ميكردم. اما خيلي زود دريافتم هنگامي كه براي گرفتن حاجتي به خداوند التماس نميكردم، اين احساس نزديكي از بين ميرفت. دريافتم با وجود اعتقادم، يقين ندارم.
گمان ميكردم دنيا ميدان بازي است و در آن خداوند گاهگاهي هركاري كه دلش بخواهد انجام ميدهد. او به مردم وحي (الهام) كرده بود و آنها انجيل را نوشتند و تا حدي قادر بودند كه به آن ايمان پيدا كنند.
ضمن اينكه بزرگتر ميشدم و نسبت به جهان آگاهتر، بيشتر به خداوند اعتقاد پيدا ميكردم. معتقد بودم كه بايد خداوندي وجود داشته باشد تا به اين دنياي آشفته نظمي بدهد. اگر آفريدگاري وجود نداشت، دنيا، هزاران سال پيش در نهايت بينظمي به پايان ميرسيد. باور به اينكه نيرويي وراي طبيعت، انسان را نگهداري و راهنمايي ميكند برايم تسليبخش بود.
معمولاً فرزندان يك خانواده دين را از طريق والدين ميپذيرند، من هم يكي از آنها بودم. دوازده سال داشتم كه بر آن شدم دربارهي معنويت [در وجودم] به تفصيل به تفكر بپردازم. ميدانستم جاي چيزي به نام «ايمان» در زندگيام خالي است. گاه نااميدي و نياز با كسي راز و نياز ميكردم كه Lord خطاب ميشد. اما نميدانستم او واقعاً كيست. يك بار از مادرم پرسيدم كه من بايد با عيسي رازونياز كنم يا با خدا؟ و از آنجا كه شكي در نادرستي پاسخ مادر نداشتم، پذيرفتم كه بايد عيسي را مورد خطاب قرار دهم و او را مسوول همهي اتفاقهاي خوب ميدانستم.
شنيدهام نميتوان دين را اثبات كرد. من و دوستانم چندين بار امتحان كرديم. غالباً با دوستانم بحثهايي راجع به مسيحيت پروتستان، كاتوليك و يهوديت داشتيم. در اين بحثها، من بيشتر و بيشتر در درون خود كاوش ميكردم و نهايتاً تصميم گرفتم كاري براي اين احساس پوچي بكنم. به اين ترتيب در سن سيزده سالگي جستوجو براي حقيقت را آغاز كردم.
بشر همواره در پي دانش يا حقيقت است. جستوجوي من براي حقيقت نميتوانست دانشجويي جدي تلقي شود. به بحثهاي ديني ادامه دادم و انجيل را بيشتر از گذشته مطالعه كردم. اما بيش از آنچه ميدانستم دستگيرم نشد.
در طول اين مدت مادرم متوجه رفتارم بود و از اين به بعد من در يك «دوره مذهبي» بودهام. رفتارم به دور از يك دورهي گذرا بود. من صرفاً هرآنچه را كه جديد ميآموختم به خانوادهام انتقال ميدادم. دربارهي اعتقادات (باورها)، عادات مذهبي و تعاليم مسيحيت و همچنين اندكي دربارهي اعتقادات و عادات يهوديت چيزهايي فراگرفتم.
در چند ماه آغازين جستوجويم، دريافتم اعتقاد به مسيحيت يعني باور به اين نكته كه من محكوم به جهنم هستم. حتي بدون در نظر گرفتن گناهان گذشتهام، به گفتهي اسقفهاي جنوبي [Southern Ministery ] من در حال گذر از «جادهي يكطرفهي منتهي به جهنم» بودم.
نميتواستم تمام تعاليم دين مسيح را بپذيرم، هرچند تمام تلاش خود را ميكردم. دفعات بسياري را به ياد ميآورم كه در كليسا و در حال جنگيدن با خودم بودم، زماني كه مشغول Coll to discipline بوديم. به من گفته شده بود كه تنها با اقرار به اين كه «عيسي Lord و حافظ من است» زندگي در بهشت را تضمين خواهم كرد. من هيچگاه به آغوش باز كشيش [كه در انتهاي راهرو انتظارم را ميكشيد] پناه نبردم و اين بيرغبتي مرا بيشتر از رفتن به جهنم ميترساند. در اين مدت چنان آشفته بودم كه كابوسهاي هراسانگيز ميديدم و احساس ميكردم در تمام دنيا تنها هستم.
اما نه تنها «باور» نداشتم بلكه كه سؤالهاي بسياري در ذهن داشتم و آنها را به هر مسيحي دانايي كه مييافتم عرضه ميكردم و هرگز جواب راضيكنندهاي دريافت نميكردم. در پاسخ چيزهايي ميشنيدم كه مرا بيشتر آشفته ميساخت. به من ميگفتند كه سعي دارم خداوند را با منطق اثبات كنم، در صورتي كه اگر ايمان داشتم، ميتوانستم به سادگي باور كنم كه به بهشت خواهم رفت. اين همان مشكل من بود: من ايمان نداشتم، باور نداشتم.
من به چيزي واقعاً اعتقاد نداشتم. فقط باور داشتم كه خدايي وجود دارد و پسري دارد به نام عيسي كه براي حفظ بشريت فرستاده شده، همين! با اين وجود سؤالات و استدلالم فراتر از اعتقاداتم بودند. [سؤالاتم بر اعتقاداتم پيشي ميگرفت].
سؤالها همچنان ادامه يافتند و سرگشتگيام بيشتر شد. پانزده سال، بيدليل [كوركورانه] پيرو ديني بودم فقط به اين خاطر كه والدينم پيرو آن دين بودند.
چيزي در زندگيام روي داده بود كه اندك اعتقادم را به صفر رسانده بود. جستوجويم به بنبست رسيده بود. من ديگر در درون خود به جستوجوي انجيل يا كليسا نبودم. براي مدتي از جستوجو دست كشيدم. به شخصي تندمزاج و نااميد تبديل شده بودم، تا اينكه يكي روز يكي از دوستانم كتابي با نام «گفتوگوي مسلمان ـ مسيحي» به من داد.
كتاب را گرفتم و شروع به خواندن كردم. شرمگينم از اين كه بگويم در مدت جستوجو براي حقيقت هرگز به مذهب ديگري فكر نكرده بودم. مسيحيت تمام چيزي بود كه ميدانستم و هيچگاه به اين فكر نكرده بودم كه اين دين را كنار بگذارم. چيز زيادي دربارهي اسلام نميدانستم، درواقع تمام دانسته هايم محدود به برداشتهاي غلط و تصورات قالبي ميشد. اين كتاب باعث شگفتيام شد. فهميدم كه تنها كسي نيستم كه معتقد است تنها يك خدا وجود دارد. كتابهاي بيشتري تقاضا كردم، به علاوه جزوههاي راهنماي خوبي دريافت كردم.
ازجنبهي روشنفكرانهاي اسلام را شناختم. دوست نزديكي داشتم كه مسلمان بود و من اغلب از او دربارهي واجبات ديني مسلمانان ميپرسيدم. هيچگاه اسلام را به عنوان دين خودم تصور نميكردم، عوامل بسياري باعث دوري من از اسلام ميشد. دو ماه بود كه دربارهي اسلام مطالعه ميكردم، در همين اثنا ماه رمضان فرارسيد. هرگاه برايم مقدور بود، جمعهها به جمعيت مسلمانان محلي ميپيوستم كه براي افطار و قرائت قرآن دور هم گرد ميآمدند. سؤالهايي كه در ذهن داشتم از دختران مسلمان ميپرسيدم. از ديدن اين كه چگونه يك فرد ميتواند چنان اطميناني به باورها و اعتقادتش داشته باشد و از آن پيروي كند متحير بودم. احساس ميكردم به سوي ديني كشيده ميشوم كه از آن دوري ميجستم.
از مدتها قبل باور كرده بودم كه تنها هستم، اما اسلام از بسياري جهات باعث تسليام شد. اسلام براي يادآوري دنيا آمده بود، آمده بود تا مردم را به راه راست هدايت كند.
من فقط به دنبال اعتقاد نبودم، من به دنبال شيوهاي بودم كه در زندگي الگوي خود قرار دهم. من نميخواستم تنها به كسي كه حافظ من است اعتقاد داشته باشم تا به اين ترتيب جواز ورود به بهشت را داشته باشم، ميخواستم بدانم چگونه بايد رفتار كنم تا خداوند از من راضي باشد. به دنبال نزديكي به خدا بودم، ميخواستم خدا آگاه باشم. مهمتر از همه خواهان شانسي براي ورود به بهشت بودم. رفتهرفته احساس كردم اين خواستهها چيزهايي نيست كه مسيحيت ميتواند به من بدهد، ولي اسلام ميتواند.
به مطالعه ادامه دادم. با دوستانم به مراسم جشن، نماز جمعه و كلاسهاي مذهبي هفتگي ميرفتم.
انسان با داشتن دين به راحتي خيال و نوعي آرامش ميرسد. سه سال را بيوقفه به همين ترتيب گذراندم. هنگام بيكاري بيشتر تحت تأثير وسوسههاي شيطان قرار ميگرفتم. اولين فوريهي سال 1997 به اين باور رسيدم كه اسلام درست و برحق است. با اين وجود نميخواستم زود ـعجولانهـ تصميم بگيرم بنابراين كمي صبر كردم. در اين مدت وسوسهاي شيطان بيشتر شد. از خوابهايي كه در آن زماني ميديدم، دوتاي آنها را كه شيطان در آنها حضور داشت به خوبي به ياد ميآورم. او مرا به سوي خود ميخواند. وقتي از اين خوابها بيدار شدم، آرامش و تسكيني در اسلام يافتم و خود را در حال تكرار شهادتين يافتم. اين خوابها تقريباً مرا بر آن داشت تا تصميمم را عوض كنم. آنها را با يكي از دوستان مسلمانم در ميان گذاشتم. او گفت شايد شيطان سعي در منحرف كردن من از حقيقت داشت، من هرگز اينگونه برداشت نكرده بودم. نوزدهم مارس 1997 پس از بازگشت از جلسهي هفتگي شهادتين را براي خود به زبان آوردم. سپس در روز 26 مارس در حضور چند شاهد آن را تكرار كردم و به طور رسمي مسلمان شدم.
قادر نيستم لذتي را كه احساس ميكردم توصيف كنم. نميتوانم بيان كنم كه چه باري از روي دوشم برداشته شد. نهايتاً به آرامش خيال رسيدم. از وقتي كه مسلمان شدهام، انسان بهتري هستم، قويترم و مسائل را بهتر درك ميكنم. تغييري اساسي در زندگيام روي داده است. حالا هدفي دارم و آن اين است كه ثابت كنم شايستهي زندگي ابدي در جنت هستم. من پيرو دين ابدي و پرطرفدار هستم. دين، درهرحال، بخشي از زندگي من است. هر روز با تمام توان تلاش ميكنم تا بهترين مسلمان باشم.
مردم اغلب از اين كه ميبينند دختر پانزده سالهاي چنين تصميم مهمي گرفته شگفتزده ميشوند. از خداوند سپاسگزارم كه چنين استواري عقيدهاي به من داد كه توانستم در سن جواني تصميم بزرگي بگيرم.
تلاش براي يك مسلمان خوب بودن در جامعهي مسيحي دشوار است و دشوارتر از آن زندگي با خانواده مسيحي؛ هرچند من نااميد نميشوم. نميخواهم دربارهي مشكل كنونيام صحبت كنم اما باور دارم كه حجاب مرا قويتر ميكند. يك بار كسي به من گفت كه من از كساني كه در خانوادهي مسلمان رشد ميكنند مسلمانترم، چراكه ميبايست بزرگي و مهرباني خداوند را مييافتم، تجربه ميكردم و درك ميكردم من به اين تعقل رسيدهام كه هفتاد سال زندگي روي زمين در مقايسه با زندگي جاويد در بهشت هيچ است.
قبول دارم كه از بيان بزرگي، مهرباني و جلال و جبروت (شكوه) خداوند ناتوانم. اميدوارم اين نوشته به كساني كه احساس مرا دارند يا درگير چيزي هستند كه من بودم كمك كند.
منبع: http://www.rahyaftegan.com
"سفرید ورویس" کشیش آمریکایى که امسال در مراسم حج شرکت کرده وبا نام "على گواتمالا" حاجى شده، گفت: با مطالعه آیه شریفه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" (سوره بقره آیه 2) مسلمان شدم.
به گزارش پایگاه خبری تقریب، وی گفت: این آیه آنچنان زندگى مرا متحول ساخت که به رویا شبیه تر است. وى افزود: من در شهر "کوین" در جنوب آمریکا به عنوان یک کشیش مشغول فعالیت بودم وبه میان زندانیان این شهر مى رفتم تا مسیحیت را تبلیغ کنم و در همین حال مشغول گذراندن آخرین مرحله تحصیلات مدرسه کشیش در همان شهر نیز بودم.
على گواتمالا، درباره چگونگى آشنایى خود با قرآن کریم افزود: قبل از آنکه تحصیلاتم را در این مدرسه به پایان ببرم ، موظف بودم با کتاب هاى سایر ادیان از جمله قرآن نیز آشنا شوم. وقتى قرآن را باز کردم وچشمم به آیه "ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین" در اول سوره بقره افتاد، از اینکه این کتاب آسمانى با قاطعیت مى گوید همه مى توانند با استفاده از آن هدایت شوند، تکان خوردم وبه این نکته توجه عمیق کردم. از خدا خواستم راه درست را به من بنمایاند وخودم نیز به تحقیق وبحث درباره اسلام پرداختم.
وی افزود: یک روز که از منزل خارج شده بودم، شخصى را دیدم که عازم مسجد بود. به همراه او به مسجد رفتم وسادگى عجیب مسجد برخلاف کلیسا که پراز عکس و نقاشی است ، مرا مجذوب خود کرد .
وی که با روزنامه "الشرق الأوسط" در سرزمین منا گفت و گو می کرد ، اظهار داشت: علی رغم فشارهایی که از طرف خانواده وجود داشت، مسلمان شدم وهنگامى که به حج آمدم وبراى اولین بار خانه خدا را زیارت کردم، احساس کردم در بهترین روزهاى زندگى خود به سر مى برم ، به ویژه اینکه مى دانستم مکان هائى را زیارت مى کنم که رسول الله مناسک حج را در آنها انجام داده است.
يك جوان تبعه كشور چين، ۱۹-۲-۸۷ با حضور در دفتر امام جمعه اراك و قرائت شهادتين مسلمان شد.
به گزارش «جهان» و به نقل از فارس، چونلو ژاي جوان چيني امروز درباره گرايش خود به دين اسلام در دفتر ولي فقيه در استان مركزي گفت: با بررسي جنبههاي مختلف دين اسلام و آشنايي كامل با اين دين كه يك دين كامل به شمار ميآيد، براي مسلمان شدن خود را آماده كردم.
وي افزود: در چين، مسلمانان زيادي زندگي ميكنند و تصميم گرفتم كه من نيز ديني براي خود انتخاب كنم، كه پس از بررسيهاي فراوان، اسلام را برگزيدم و مدتي قبل نيز با يك خانم ايراني ازدواج كردم.
نماينده ولي فقيه در استان مركزي و امام جمعه اراك در اين مراسم گفت: شما در جواني با پذيرفتن كاملترين دين خدا يعني اسلام حركت جديدي در زندگي آغاز كرديد كه موجب سعادت و بهروزي شما در دنيا و آخرت خواهد بود.
احمد محسني گركاني افزود: هم اكنون مذهب مترقي اسلام در حال جهاني شدن است و در دنيا يك ميليارد و 500 ميليون مسلمان وجود دارد.
وي با تاكيد بر اينكه دين اسلام، عاليترين و بهترين دين است، اظهار داشت: همه مسلمانان بايد به مسلمان بودن خود افتخار كنند.
محسني گركاني افزود: اسلام ديني جهاني است و حضرت محمد (ص) به عنوان آخرين پيامبر خدا شخصيتي جهاني و رحمت واسعه براي مردم دنيا است.
امام جمعه اراك با اهداي يك جلد قرآن، نام مقدس «محمد» را با نظر مساعد ژاي براي وي انتخاب كرد.
پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره فاتحه در عربستان مسلمان شدند.
به گزارش خبرگزاری شبستان، پنج فلیپینی و نپالی با شنیدن سوره حمد، مقابل صدها نمازگزار در مسجد جامع شیخ عبدالله مصلح عربستان، شهادتین را بر زيان جاري كردند.
فلیپ، یکی از این تازه مسلمانان که نام خود را "محمد" نهاد، گفت: همه ما در یک شرکت کار می کنیم، پس از آنکه سوره فاتحه را شنیدیم درباره این سوره پرس وجو کردیم و متوجه شدیم که این سوره "ام الکتاب" است و دین اسلام را پذیرفتیم.
عبد الله (20 ساله)، کوچک ترین تازه مسلمان در میان آنها همچنين گفت: درحال برنامه ریزی برای مبلغ شدن هستم و امیدوارم افراد زیادی را بتوانم مسلمان کنم.
بنا بر گزارش "الاسلام الیوم"، عیسی، یکی دیگر از تازه مسلمانان گفت: با ارسال نامه به خانواده برای اعلام پذیرش دین خود با مشکل مواجه شده ام که امیدوارم به زودی برطرف شود.
همچنين وزارت اوقاف و امور اسلامی منطقه نجران عربستان اعلام کرد: طی این سال 110 نفر از اقلیت های دینی در شعبه های دفتر تبلیغات وابسته به وزارت اوقاف و امور اسلامی، به دین اسلام مشرف شدند.
به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي ميگويد از جلوههاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي ميكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.
• در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.
• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را ميدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگيام بود كه چیزی از خدا ميخواستم.
• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آيا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اينكه مسلمان شدهاي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نميخوري؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اينك چه چيزي از «اسلام» ميتواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهاي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.
يك بانوي روسي صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه شهرستان آمل به دين مبين اسلام مشرف شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا در ساري، خانم آندريوا كه يك زن روسي است صبح امروز با حضور در دفتر امام جمعه آمل پس از تشرف به دين اسلام نام فاطمه را براي خود برگزيد.
وي كه به همراه شوهر وخانواده شوهر خود امروز در دفتر امام جمعه شهرستان آمل حاضر شده بود، كلمه شهادتين را بر زبان جاري كرد.
اين بانوي تازه مسلمان شده با بيان اينكه خداوند يكي است و از نظر خداوند كاملترين دين در ميان اديان جهان، دين اسلام است، گفت: دين اسلام را به خاطر كامل بودن آن و از روي شناخت قلبي خود انتخاب كردم.
امام جمعه شهرستان آمل نيز با اشاره به اينكه دين اسلام ختم همه اديان است، گفت: همه ما زير پرچم ولواي اسلام هستيم.
حجت الاسلام محمد علي رحماني با بيان اينكه دين اسلام، دين مهرباني، برادري وبرابري است، خاطر نشان كرد: دين مسيحيت هم دين اسلام را بشارت مي دهد.
به گفته وي دين اسلام ديني كامل است كه تاكنون ديني كامل تر از اسام نيامده ونخواهد آمد.
گفتني است خانم تايتانا آندريوا روسي پيش از اين مسيحي بود.
دکتر "اوری دیفیس" 62 ساله که از فعال نسبتا سرشناس در رژیم صهیونیستی به شمار می رود، طی چند روز گذشته گرویدنش به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد.
به گزارش شیعه آنلاین، در همین راستا "توفیق جبارین" وکیل شخصی "اوری دیفیس" گفت: موکلم با مراجعه به دادگاه شرعی مسلمانان در سرزمین های فلسطینی 1948 در منطقه "باقه الغربیه" گرویدن به دین مبین اسلام را رسما اعلام کرد و پس از آن با یک زن فلسطینی مسلمان ازدواج کرد.
"جبارین" در ادامه افزود: مراسم ازدواج "دیفیس" با این زن فلسطینی که خواست نامش فاش نشود، با حضور پنجاه تن از دوستان و اقوام طرفین برگزار شد.
"جبارین" همچنین گفت: مراسم جشن ازدواج با سادگی هر چه تمام تر به روشی فلسطینی در شهر "رام الله" برگزار شد و به دلیل اهمیت و جایگاه این فعال تازه مسلمان شده، تعدادی از مقامات جنبش فتح نیز با حضور در مراسم ازدواج، به سخنرانی پرداختند.
"توفیق جبارین" همچنین افزود: ناگفته نماند این زن فلسطینی نیز یک فعال سیاسی و عضو جنبش فتح است.
گفتنی است "اوری دیفیس" که دارای اندیشه های ترقیخواهانه بوده و سالها برای مسأله فلسطین و دفاع از آن تلاش و کوشش کرده است. وی همچنین سالها در برابر ساخت شهرک صهیونیستی "کرمئیل" توسط رژیم اشغالگر در شهر فلسطینی الجلیل مقاومت کرد و حتی چند روزی نیز مقابل ساختمان نخست وزیری رژیم صهیونیستی به اعتصاب غذایی دست زد.
ناگفته نماند "دیفیس" از دوستان قدیمی شهید خلیل الوزیر (أبو جهاد) معاون یاسر عرفات، رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین بود.
"اوری دیفیس" همچنین رئیس جمعیت "البیت" برای دفاع از حقوق اعراب و فلسطینیان است و چندین کتاب در این زمینه نگاشته که مهمترین و سرشناس ترین آن "آپارتاید اسرائیلی" (نژادپرستی صهیونیستی) نام دارد.
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«شَرِّقا و غَرِّبا فَلا تَجِدان عِلماً صَحيحاً إلَّا شَيئاً خَرَجَ مِن عِندِنا أهلَ البَيتِ.»
اگر به شرق یا غرب عالم بروید، دانش صحیحی نمییابید مگر آنچه از نزد ما اهلبیت بیرون میآید.
(كافی، ج 1، ص 399)
قرآن مجيد، تنها نسخه شفابخش جانهاى دردمند بشر امروز و حلقه اتصال آسمان و زمين و بنده خاكى با حضرت حق است كه جاودانهترين سند وحيانى در طول تاريخ وحى و پيامبرى به شمار مىرود و انسان را از گمراهى، تباهى، غفلت، خرافات و جهالت، نجات داده، به سرچشمههاى زلال حيات طيبه، آرامش و حقيقت، رهنمون مىسازد.
يكى از بزرگترين بدبختىهاى انسان معاصر، دورافتادگى از مرز ملكوت و وابستگى به حيات حيوانى و مادى و قطع ارتباط با دستورات نجاتبخش الهى است. اگر با ديده دقت، انسان سرگردان امروز را به نظاره بنشينيم، به يقين درمىيابيم كه وى از سويى مورد هجوم بىخردان ناآشنا با مبانى و مفاهيم ملكوتى قرار گرفته كه او را مادى صرف مىدانند و از سويى ديگر، مورد تهاجم گروهى است كه آرامش و سكون را از وى ربودهاند و او را در بحرانى از سرگشتگى، گمراهى، طغيان و عصيان رها ساختهاند؛ به جاى درمان، بر درد او افزودهاند و به جاى آرامش، جنگ و نزاع درونى و بيرونى را براى او به ارمغان آوردهاند.
اينك معنويت، اين گمشده در غبارها و جنجالآفرينىهاى حيات امروزى بشر است كه بايد با چراغ فروزان ارمغان آخرين رسول الهى كه اعجاز شكستناپذير و هماره جاويدان براى واجدان وجدانهاى بيدار و بيمار است، از اين زنگارگرفتگى و كدورتها رهايى يابد و به مرزهاى عزت، تعالى، نيايش و آرامش متصل شود. باشد تا اين راه رهايى و پيام جاودانى، بهتر و شفافتر در دسترس جانهاى تشنه و روانهاى منتظر قرار گيرد.
براى انس با قرآن مجيد، بايد نكاتى را توجه داشت كه اميد است براى همه علاقهمندان، راهى باشد تا هميشه در محضر قرآن مجيد حضور داشته باشند. اين نكات عبارتند از:
1. در حال تلاوت قرآن، طهارت و وضو داشته باشد؛ اگر چه سفارش شده است كه در همه حال، طاهر بوده، وضو داشته باشيد؛ هميشه باوضو بودن، براى قلب، نورانيت مىآورد.
2. ابتدا دهان را مسواك كنيد و بعد، آيات قرآن را تلاوت نماييد؛ چون دهان انسان، مجراى بهترين سخنان مىشود، پس بايد خوشبو و پاكيزه باشد.
3. با صوت زيبا و دلنشين و به صورت ترتيل، قرآن را تلاوت كنيد. خواندن قرآن مجيد به صوت زيبا، غير از خواندن با آواز است؛ اگر چه متأسفانه امروز، خواندن به آواز، ترويج داده مىشود؛ در حالى كه ما در دستورات دينى چنين سفارشى نداريم؛ بلكه خواندن به روش ترتيل، سفارش شده است.
4. قرآن را با صوت محزون و اندوهگين تلاوت كنيد. امام على عليهالسلام در نهج البلاغه مىفرمايد: «و اما الليل فصافون اقدامهم تالين لاجزاء القرآن و يستثيرون به دواء دائهم».1
5. در حال تلاوت، با ادب و آرامش و رو به قبله باشيد.
6. از روى قرآن مجيد تلاوت كرده، به آن نگاه كنيد؛ حتى اگر آيات را از حفظ هم مىدانيد، خواندن از روى قرآن و نگاه در آن، ثواب بيشترى دارد.
7. قبل از شروع به تلاوت قرآن، استعاذه كنيد؛ يعنى «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» بگوييد؛ «فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم».2
8. بعد از استعاذه، «بسم الله الرحمن الرحيم» بگوييد.
9. به هنگام تلاوت قرآن، به چيز ديگرى فكر نكنيد و متوجه آيات باشيد.
10. تدبر در آيات قرآن داشته باشيد كه در اين صورت، از انوار، هدايتها، حقايق و معارف، بهرهمند خواهيد شد.3
11. يكى ديگر از آداب قرائت قرآن، تطبيق آيات با حال خويش است و اين كه در هر آيه از آياتى كه تلاوت مىكنيد، مفهوم آن را با خود منطبق كنيد و نقصان و كاستى خويش را بدان مرتفع سازيد.4
12. هنگام تلاوت به اين توجه داشته باشيد كه كلام حضرت حق است و عظمت آن، چنان است كه اگر بر كوهها نازل مىشد، كوهها متلاشى مىشد؛ «لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعاً متصدعاً من خشية الله».5 توجه به عظمت قرآن مجيد، موجب نورانيت دل و حيات باطنى مىشود.6
13. تلاوت قرآن مجيد را در سحرگاهان و شامگاهان به طور منظم انجام دهيد. اگر وقتى چون اواخر شب و ما بين الطلوعين، بعد از فريضه صبح را براى اين كار اختصاص دهيد خيلى بهتر است.7
14. روزانه حداقل 50 آيه از آيات قرآن را تلاوت كنيد.8
15. تلاوت قرآن را براى خويش به صورت عادت درآوريد «كسى كه خود را به قرائت آيات و اسماى الهى عادت دهد، كمكم قلب او صورت ذكرى و آيهاى به خود مىگيرد و باطن ذات او، محقق به ذكرالله، اسمالله و آيةالله مىشود».9
16. قرائت بدون فهم هم تأثيرگذار است و باعث دورى از وسوسه شيطان مىشود؛ پس به بهانه عدم فهم آيات، نبايد تلاوت قرآن را رها كرد. امام خمينى مىفرمايد: «فرزندم! تصور نكن قرائت بدون معرفت، اثرى ندارد كه اين، وسوسه شيطان است. اين كتاب، از طرف محبوب است براى تو و براى همه و نامه محبوب، محبوب است؛ اگر چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند و با اين انگيزه، حب محبوب كه كمال مطلوب است، به سراغت آيد و شايد كه دست گيرد».10
17. تلاش كنيد تا با اخلاص، به تلاوت قرآن بپردازيد.
18. براى رسيدن به فهم و معرفت درست از آيات قرآن مجيد، علاوه بر موارد فوق، بايستى موانع انس با قرآن را از ميان برداشت كه عبارتند از خودبينى، دوستى دنيا، گناه و رذايل اخلاقى، وسوسههاى شيطانى، هواهاى نفسانى و...
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز
1. نهج البلاغه، خطبه 193 (خطبه متقين).
2.نحل، آيه 98.
3. امام خمينى، چهل حديث، ص 499 و 500.
4. امام خمينى، آداب الصلاة، ص 206.
5. حشر، آيه 20.
6. امام خمينى، آداب الصلوة، ص 182.
7. امام خمينى، شرح حديث عقل و جهل، ص 73.
8. محمد شجاعى، مقالات، ج 3، ص 105.
9. امام خمينى، آداب الصلوة، ص 216.
10. امام خمينى، جلوههاى رحمانى، ص 26
آهنگ همه ترانه ها سنگ شده است
حتي شجريان چه بدآهنگ شده است
تافحش نداده ام به هرچه عشق است
بگذارببوسمت دلم تنگ شده است
رباعی
درعصرجدید بی سفر نشناسم
ازموشک وماهواره سر نشناسم
مردم همه افلاک روند ... امامن
از"خاک" مسیررفته تر نشناسم
رباعی
چون عقربه های ساعت ازبی جانی
دنبال هم افتاده به سرگردانی
هرگزنرسیدیم بهم ...(جزیکدم)
(آن نیز به دست: کودک شیطانی)
رباعی
آن قطره که یک دقیقه دریانشوم
آن بادکه یک ثانیه صحرانشوم
بگذاردراین عشق چنان هیچ شوم
که هرچه بگردند ...پیدانشوم
رباعی
دریاهم دیگربه چشم هایم سنگیست
گل هم دیگرنمادی از بی رنگیست
اینست مرا حال...چه می بایدکرد؟
بعدازتوتمام لحظه ها دلتنگیست...
چرا بهبود مستمر مهم است؟
رویکردها به بحث کیفیت، از ابتدای این قرن به شکل چشمگیری تکامل یافتهاند. چهار دوره مهم کیفیت عبارتند از:
1. بازرسی
2. کنترل آماری کیفیت (SQC)
3. تضمین کیفیت
4. مدیریت استراتژیک کیفیت
ناگفته نماند که هر دوره کیفیت، در ادامه دوره قبل به وجود آمده است.
رویکرد مدیریت کیفیت استراتژیک، هنوز هم برای تقابل با محیط تجاری در حال تغییر سریع امروزی ناکافی است و ویژگیهایش با عدم اطمینان و عدم قابلیت پیشبینی ترسیم شدهاند. برای مقابله با این چالش، حوزه کیفیت پنجمی شناسایی شده است که بهبود مستمر رقابتی (Kaye and Dyason، 1995) نامیده میشود. در این حوزه، نگرانیاصلی متوجه سازمان است که باید منعطف باشد، پاسخگو باشد و از توانایی تطبیق سریع با تغییرات مورد نیاز درحیطه استراتژی - با احتساب بازخورد از مشتریان و سرمشقگیری در برابر رقبا - برخوردار باشد. برای سازمانی که میخواهد به انعطاف، پاسخگویی و توانایی تطبیق سریع با تغییرات محیط دست یابد، اجرای یک استراتژی بینقص در زمینه بهبود مستمر، امری ضروری است.
معیارهای کلیدی برای دستیابی و تداوم بهبود مستمر کدامند؟
10 ملاک ذیل، حاصل بررسی های انجام شده در 18 سازمان مختلف است :
1. مشارکت مدیریت ارشد
هنگامی که سؤال شد آیا مدیریت ارشد، چشمانداز، رسالت یا عامل حیاتی موفقیت را به وجود آورده است، 94درصد از سازمانها پاسخ مثبت دادند.
بیشتر شرکتها اهمیت تماس الزامی مدیریت ارشد با کارکنان را متذکر شدند و برخی نیز آن را موضوعی نیازمند بسط بیشتر دانستند. یکی از سازمانها نوشته بود: «مدیریت ارشد باید به فراوانی در محیط کار راه برود و تمامی چیزها را مشاهده کند. سیستمهای رسمی به آنها نخواهند گفت که کیفیت در چه سطحی است. خود آنها لازم است که آن را به دست آورند».
مدیریت ارشد میبایستی تعهد کرده باشد که کاری با بهبود مستمر ایجاد کند. یک سازمان با مدیریت آن شناخته میشود که البته منظور آن مدیرانی است که در بالا قرار دارند.
2. رهبری
هنگامی که از افراد پرسیده شد، آیا فکر میکنند تمام مدیران، مشارکت شخص خود را در بهبود کیفیت، ابراز میدارند، تنها 39 درصد پاسخ مثبت دادند. برخی پاسخهای منفی از این قرار بودند:
- مدیران میانی مشکل دارند
- مدیریت به اندازه کافی، نقش فعالی در آموزش کارکنان بر عهده نمیگیرد
- بعضی از مدیران با هر تغییری دست به گریبان میشوند و مشتاق اعمال تغییر نیستند
- مدیران، به دلیل عدم وجود تعهد و جهتدهی از سوی هیئت مدیره، متعهد به بهبود مستمر نیستند
- از دیدگاه برخی مدیران، کیفیت، مسئولیت شخص دیگری است،مثلا، بخش کنترل کیفیت (QC) یا مدیر کیفیت
3. تمرکز بر ذینفعان
سازمانها در جستوجو و بهرهبری از اطلاعات مشتریان برای مشخص کردن استراتژیهای بلندمدت و کوتاهمدت خود، مثبت و منعطف به نظر میرسیدند.
بعضی شرکتها، به اهمیت تمرکز بر نیازهای تمام ذینفعان توجه کرده بودند، البته نه تنها مشتریان بلکه کارکنان، تأمینکنندگان، سهامداران، اجتماع و دیگران.
4. تلفیق فعالیتهای بهبود مستمر
در زمینه تلفیق فعالیتهای بهبود مستمر، سازمانهایی موفقتر به نظر رسیدند که از چارچوبهایی مشخص (نظیر: مدل تعالی سازمانی، جایزه مالکوم بالدریج و غیره) برای تخمین زدن و بهبود وضعیت موجود کیفیت خود استفاده کرده بودند.
5. فرهنگ بهبود مستمر
72 درصد از سازمانها فکر میکردند مسئولیت کیفیت، مسئولیتی در نظر گرفته شده برای هر کسی است.
اکثر پاسخگویان (80 درصد) تصور میکردند که فرهنگ کاری سازمانشان، مشوق فرایند بهبود مستمر است که این موضوع متأثر بود از:
- ارتباطات و تعاملات باز
- اطلاعرسانی وسیع و ارتقای سطح آگاهی و فهم کارکنان
- آموزش افراد در حوزه مفاهیم کیفیت
البته، هنگامی که اشتباهی رخ میدهد، به نظر میرسد که سرزنش و جریمه، هنوزهم در دستور کارمدیران قراردارد. موارد زیر، نمونه نظراتی هستند که در این زمینه ارائه شدهاند:
- «جریمه با خطا تناسب دارد»
- «این مایه تأسف است و جای سرزنش و نکوهش دارد»
- «ما اشتباهات را جریمه میکنیم، اما از آنها درس نمیگیریم»
6. تمرکز بر کارکنان
این معیار چهار حوزه مشخص را مطرح میسازد:
1. مشارکت کارکنان: از طریق بازبینی عملکرد و ارزیابیهای سالانه، سیستمهای ایدهای/ طرحهای پیشنهادی، تیمهای پروژه، گروههای تمرکز و آموزش.
2. توانمندسازی کارکنان: اندک سازمانهایی بر این باور بودند که کارکنانشان توانمند شدهاند (تنها 28 درصد). اکثراً طبیعت محدودیتهای عملیات و کسب و کار را دلیل محدود بودن کنترل توسط کارکنان دانستند.
3. کار تیمی و تأسیس تیمهای بهبود: تمامی سازمانها، تیمها را برای پروژههای خاص و یا برای مقاصد حل مسئله به کار گرفته بودند.
4. آموزش و توسعه: تمامی سازمانها گفته بودند نیازهای آموزشی و توسعه کارکنان شناسایی شدهاند.هنگامی که سؤال شد این موضوع چگونه کسب شده است، 8 سازمان استاندارد IIP را به اجرا درآورده بودند. 4 سازمان دیگر تکیه بر سیستمهای ارزیابی کرده بودند و دیگر سازمانها گفته بودند این بخشی از سیستم مدیریت کیفیت آنهاست.
7. تمرکز بر فرایندهای حیاتی
بیشتر سازمانها (96 درصد) فرایندهای اصلی خود را شناسایی کرده و در مورد بسیاری از این سازمانها این فرایندها به شکل نمودار جریان (فلوچارت) مستند و بایگانی شده بود. سازمانهایی که از این جهت موفق به نظر میرسیدند، سازمانهایی بودند که از مدل تعالی سازمانی (تعالی کسب و کار) برای خود- ارزیابی استفاده کرده بودند.
8 . سیستم مدیریت کیفیت (QMS)
15 سازمان، سیستمهای مدیریت کیفیت را برای همه یا بخشی از فعالیتهای خود مستندسازی کرده بودند که اکثر آنها (10 سازمان) در BS EN ISO 9000 ثبت شده بودند. دو سازمان هم در حال راهاندازی QMS بودند. باقی سازمانها، رویههای خود را به شکل نمودار جریان (فلوچارت) مستندسازی کرده بودند.
9. سیستمهای بازخورد و اندازهگیری
در تمام سازمانها، مکانیزمهای اندازهگیری عملکرد راهاندازی شده و حوزههای بهبود نیز شناسایی شده بودند. موارد ذکر شده از این قرارند:
- شکایات مشتری
- حسابرسیها
- استفاده از تیمهای میانبخشی
- استفاده از مدلهای خود ارزیابی
- بررسیهای کارکنان
- ارزیابیهای کارکنان
- موارد شناسایی شده توسط کارکنان و مدیران
- برنامههای بهبود کیفی
- استفاده از نمودار جریان برای فرایندها
10. سازمان یادگیرنده
هنگامی که پرسیده شد، آیا مکانیزمهایی برای دریافت آموزش و تجربیات افراد و تیمها وجود دارد، 61 درصد جواب مثبت دادند. بهترین دورههایی که توسط سازمانها ذکر شدند، شامل موارد ذیل بودند:
- پروژههای مشارکت تیمی مدیریت
- استفاده از تیمهای متمرکز
- سرمشقگیری داخلی در قسمتهای مختلف به صورت غیررسمی
- استفاده از برنامهریزی کسب و کار
مدلهای بهبود مستمر بازبینی شده
بر نقش مدیریت ارشد و دیگر مدیران،میبایستی با توجه به وضعیت کنونی، تأکید بیشتری صورت بگیرد. ضمناً، یک مدل خود ارزیابی معتبر- مثلاً مدل تعالی کسب و کار، شاخص جایزه بالدریج- باید مورد استفاده قرار بگیرد. نقش مدیریت بویژه مدیریت ارشد، فراتر از یک توانمندساز (براساس مدل تعالی کسب و کار) بوده و به عنوان محرکی پایهای در نظر گرفته شدهاست، البته همراه با:
- تمرکز بر ذینفعان
- اندازهگیری و بازخورد
- درس گرفتن از نتایج
این محرکها، تضمین میکنند که بهبود مستمر نه تنها تحقق یافته بلکه در طول زمان، حفظ شده است. محرکها، نیرو و انرژی مدل بهبود مستمر هستند که در صورت فقدان آنها، چگونگی لحاظ شدن دیگر معیارها به همراه مدل، اهمیتی ندارد و بهبودهای درازمدتتر دیگر وجود نخواهند داشت.
توانمندسازهای مدل، مبانی مشخصی هستند که اگر بهبود مستمر میبایستی به دست آید و شروع شود، باید در جای مناسب خود موجود باشند. توانمندسازها عبارتند از:
- فرهنگ بهبود مستمر و نوآوری
- تمرکز بر کارکنان
- تلفیق بهبود مستمر
- تمرکز بر فرایندهای حیاتی و استانداردسازی بهترین شیوهها در یک سیستم مدیریت کیفیت
بسیاری از سازمانها نتایج را تنها در قالب مالی میبینند، اما با این مدل، درک میشود که نتایج همچنین باید از دیدگاه عملکرد سازمانی، عملکردی فردی، و عملکرد تیمی دیده شوند.
نتایج
تحقیقات نشان داده است که دستیابی به کیفیت و بهبود مستمر، کاری آسان نیست. در فعالیت یک سازمان، متغیرهای پیچیده بسیاری وجود دارد. ضروری است که چارچوبی نیرومند در دسترس باشد تا با تکیه بر آن، عملکردها اندازهگیری و ارزیابی شوند. باید رویکردی برنامهریزی شده و تلفیقی وجود داشته باشد، در غیر اینصورت کیفیت همچنان به عنوان جزئی الحاقی تلقی خواهد شد و بهبودهای ناچیزی به دست خواهند آمد. یافتههای بررسی، روشن کردند سازمانهایی که از مدلهای خودارزیابی معتبری بهره میجویند، از لحاظ بهبود فرایند، تلفیق، بازخورد و ارزیابی، عملکرد خوبی دارند، اما در ارتباط با دیگر معیارهای کلیدی شناسایی شده، توفیق کمتری داشتهاند.
منابع:
1. Journal of Quality and Reliability Management، Vol. 16، No. 5، 1999.
2. www.managementfirst.com
قانون مورفی (Murphy's Law) در حالت کلی می گوید "اگر قرار باشد چیزی خراب شود، می شود". ریشه این قانون به سال 1949 و یکی از پایگاه های هوایی در آمریکا بنام Edwards Air Force Base بر می گردد. کاپیتان ادوارد در حال کار روی یکی از پروژه های پایگاه هوایی بود که ناگهان مدیر پروژه متوجه می شود که سیمهای یکی از مبدلهای الکترو مکانیکی بصورت اشتباه نصب شده است.
در این حالت مدیر پروژه با عصبانیت بر سر مورفی داد می زند که : "این دیگر چه وضعی است!"
مورفی در جواب می گوید : "اگر قرار باشد این سیستم مشکل داشته باشد، حتما" مشکل خواهد داشت."
پس از آن مدیر پروژه در یکی از صفحات دفترچه کنترل پروژه خود قانونی بنام مورفی را با همین مضمون یادادشت می کند. چندی بعد یکی از پزشکان مدیر این پایگاه در حال انجام مصاحبه مطبوعاتی علت پیشرفت پروژه خود را مدیون قانون مورفی اعلام می کند که : "بر اساس این قانون، تمام شرایط نا محتمل برای شکست پروژه را در نظر گرفتم". با توجه به آنکه محصولات صنعت هوایی باید دارای ضریب اطمینان و امنیت کاری بالا باشند از آن به بعد در تولید و ساخت این محصولات تمام شرایط غیر محتمل در نظر گرفته می شد. از آن به بعد قانون مورفی شهرت جهانی پیدا میکند.
به تدریج تفسیرهای زیادی راجع به این قانون توسط مدیران و مهندسان ارائه شده است که در زیر نمونه هایی از آنها را می خوانید :
قوانین عمومی
- هیچ کاری به آن سادگی که بنظر می آید نمی باشد
- نمام کارها بیشتر از آن چیزی که شما فکر می کنید وقت می گیرند
- اگر احتمال اینکه چند پدیده باهم رخ دهند و باعث خرابی سیستم شوند خیلی کم باشد، هنگامی که شما نیاز دارید سیستم درست کار کند این پدیده ها باهم رخ خواهند داد
- هر راه حلی که برای مشکلات ارائه می شود، خود مشکلات جدیدی بوجود می آورد
قوانین نظامی
- هرگز یک سنگر را با کسی که از تو قوی تر است تقسیم نکن
- اگر افسر مافوق تورا می بینید، پس دشمن هم تو را می بیند
- اگر در جبهه داری خوب پیشرفت می کنی، حتما" به سمت دام دشمن می روی
- اگر نیاز داری که همین الآن با افسر مافوق خود صحبت کنی، یک چرت بزن
قوانین تکنولوژی
- منطق عبارت است از یک روش سیستماتیک برای رسیدن به یک نتیجه غلط
- تمامی اکتشافات و اختراع های بزرگ دنیا بر اثر اشتباه بجود آمده اند
- مهمترین email ای را که میخواهی بگیری گم می شود
- اگر یک برنامه کامپیوتری بدرد نخورد باید آنرا مستند کرد
- اگر یک برنامه کامپیوتری مفید باشد باید آنرا عوض کرد
- در اجرای پروژه مهم نیست چقدر منابع در اختیار دارد به هر حال کم است
ماهیت کار
مهندسین صنایع بهترین راه را برای استفاده از فاکتورهای اساسی تولید شامل افراد ، ماشین آلات ، مواد ، اطلاعات و منابع انرژی برای تولید یک محصول یا ارائه خدمات توسط شرکتها معین میکنند . آنها پل ارتباطی بین اهداف مدیریتی و عملکرد اجرائی هستند. برخلاف مهندسین دیگر رشته های تخصصی که بیشتر با کالا ها و فرایند تولید سرو کاردارند ، مهندسین صنایع بیشتر بر روی افزایش بهره وری از طریق مدیریت نیروی انسانی ، روشهای تجارت و فنآوری متمرکز میشوند. اگرچه بیشتر مهندسین صنایع در صنایع تولیدی به کار مشغولند ، بعضی از آنها در مشاغلی مانند خدمات مشاوره ای ، حفظ سلامت کار و ارتباطات کار میکنند.
برای حل مسائل ساختاری ، تولیدی ودیگر مشکلات مربوطه به بهترین شکل ممکن ، مهندسین صنایع محصول تولیدی و پیش نیازهای آن را به دقت بررسی میکنند ، از روشهای ریاضی مانند تحقیقات بهره وری برای دستیابی به آن پیش نیازها استفاده کرده و سیستمهای تولیدی و اطلاعاتی را طراحی میکنند. آنها سیستمهای مدیریت و کنترل را برای برنامه ریزی مالی و براورد مخارج بوجود میاورند ، برنامه تولیدی و سیستمهای کنترلی را به منظور هماهنگ کردن فعالیتها و تضمین کیفیت تولید طراحی کرده و سیستمهائی را برای توزیع فیزیکی امکانات و خدمات بوجود آورده و بهبود میبخشند.
این مهندسین صنایع هستند که معین میکنند که کدام محل برای کارخانه بهترین تلفیق را از بابت وجود مواد اولیه و امکانات حمل ونقل دارا بوده و مقرون به صرفه تر میباشد. آنها برای شبیه سازی ونیز کنترل کردن فعالیتها و دستگاههای مختلف مانند خطوط مونتاژ و روباتها ازرایانه استفاده میکنند. آنها به ایجاد سیستمهای مدیریت دستمزدها و حقوق و نیزبرنامه های ارزشیابی شغلی میپردازند. بسیاری از مهندسین صنایع به رده های مدیریتی ارتقا میابند چرا که کار آنها با کار مدیریت بسیار نزدیک است. کار مهندسین ایمنی صنعتی بسیار به کار مهندسین صنایع شباهت دارد چرا که آنها نیز با کل فعالیت تولیدی سروکار دارند. آنها با به کار بردن دانش فرایندهای صنعتی به علاوه اصول مکانیکی ، شیمیایی و روانی به بهبود ایمنی محصول و سلامت محیط کار میپردازند. آنها باید علاوه برداشتن توانائی پیش بینی و بررسی شرایط خطر آفرین بتوانند روشهائی برای کنترل این خطرات بیابند. آنها باید با قوانین سلامت و ایمنی صنعتی و روش اعمال آنها نیز آشنائی داشته باشند.
فرصتهای شغلی
بسیاری از فرصتهای شغلی در این رشته در صنایع تولیدی میباشد. از آنجائیکه مهارتهای آنها در تقریبا هر نوع صنعتی کاربرد دارد ،مهندسین صنایع نسبت به مهندسین دیگر پراکندگی بیشتری در بین صنایع تولیدی دارند.
مهارتهای آنها در کارهای غیر تولیدی نیز کاربرد دارد. بعضی در خدمات مهندسی یا مدیریتی ویا تجارت کار میکنند. برخی نیز در سازمانهای دولتی ویا به صورت مشاور مستقل فعالیت میکنند.
چشم انداز آینده
با وجود رشد در صنعت و پیچیده تر شدن فعالیتهای تجاری ، به علت خودکار سازی روز افزون فعالیتها در کارخانجات ، نیاز به مهندسین صنایع از رشد آهسته ای برخوردار است . اما مهندسین ایمنی صنعتی به علت افزایش اهمیت سلامت و ایمنی محیط کار ، از فرصتهای شغلی بیشتری برخوردار خواهند شد.
به علت تمایل شرکتها به کاهش هزینه های تولید و افزایش بهره وری ، نیاز به خدمات کاری مهندسین صنایع و مهندسین ایمنی صنعتی در بخش تولید همچنان وجود خواهد داشت چرا که کار اصلی آنها تولید محصولاتی با کیفیت برتر و تا حد امکان دارای بیشترین بازدهی و ایمنی میباشد. با تاکید بیشتر بر فنآوری اطلاعات ، نیاز به مهندسین صنایع در بخشهای خدمات مالی نیز افزایش خواهد یافت .
میزان درآمد
درآمد متوسط سالیانه در سال 2000 برای مهندسین صنایع در ایالات متحده 58580 دلار بوده است
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد...
اما.........گاو دم نداشت!!!!
زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
پیشینه
واژه مثلث برمودا اولین بار در سال 1964 توسط وینسنت گادیس استفاده شد. او در مقاله ای با همین نام برای اولین بار از مفقود شدن تعداد زیادی هواپیما و کشتی در مثلث برمودا خبر داد. پیش از او جورج.اکس.سندز هم در سال 1952 به این اتفاقات عجیب اشاره کرده بود. در سال 1969 جان والاس اسپنسر کتابی با نام برزخ گمشده در مورد مثلث برمودا نوشت و کمی بعد از آن، مثلث شیطان دیگر نام شناخته شده در جهان به شمار می رفت، اما رازآلودگی این منطقه جغرافیایی مربوط به قرن حاضر نیست. اولین بار افسانه برمودا در نوشته های کریستف کلمب- کاشف نامی - مطرح شده است. با مطالعه نوشته های روزانه او مشخص می شود که اولین مشکل او در کشف دنیای جدید در دریای سارگاسو پدید آمده است. در یادداشت های او آمده است که خدمه با دیدن پرندگان دریایی انتظار داشتند در فاصله کوتاهی به خشکی برسند، اما حتی چند روز دل دریا را شکافتن هم آنها را به ساحل یا حتی جزیره کوچکی نرساند. او در همین یادداشت ها به تاریخ چند روز بعد، فرود آمدن شهاب بزرگی را از آسمان به صورت توپی از نور که از بالا افتاده است ثبت می کند. کلمب در همین یادداشت ها می نویسد که چند روز بعد او و چند نفر از خدمه اش نورهای رقصانی را در افق مشاهده کرده اند.
این دست گزارش ها در مورد برمودا چه از سوی کلمب و بعدها دیگر دریانوردان، همیشه این منطقه جغرافیایی را به منطقه ای وهم آلود تبدیل کرده است. از روزی که کلمب به عنوان اولین انسان از دنیای قدیم در این منطقه پا گذاشته است تاکنون، اتفاقات ناگوار و مشکوکی در این منطقه پیش آمده، بخصوص در یکصد سال گذشته که با عبور هواپیماها از این منطقه، ترافیک آن سنگین تر هم شده است. در همین دوره تا به حال یکهزار نفر جان خود را در برمودا از دست داده اند، اما در اینجا مسئله ای مهمتر از مرگ انسان ها مطرح است؛ این افراد چگونه کشته شده اند؟ یا اگر کمی خرافاتی باشیم آیا اصلا کشته شده اند یا نه؟
موقعیت جغرافیایی
مثلث برمودا در شرق فلوریدای آمریکا در اقیانوس اطلس قرار دارد. مثلث، واژه مناسبی برای این منطقه نیست، چون درواقع این منطقه یک بیضی (یا شاید دایره ای بزرگ) است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. گفته می شود طول جغرافیایی کرانه غربی برمودا 80 درجه است و روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در آن روی هم منطبق هستند، قرار دارد. در این نقطه هیچ انحرافی در عقربه قطب نما محاسبه نمی شود، اما نظر دیگری در این مورد وجود دارد که می گوید کرانه غربی برمودا 6 درجه با مرکز تلاقی شمال حقیقی و مغناطیسی اختلاف درجه دارد. به هر حال همان طور که مشاهده می شود ابهامات در مورد این مثلث شیطانی بسیار زیاد است. بارزترین ویژگی اقلیمی برمودا گرما و باران بسیار زیاد است. بارش سالانه و طبیعی باران در این منطقه 60 اینچ (152 سانتی متر) برآورده می شود. این میزان، برآورد بارش سالانه آن است، اما گفته می شود هربار که یک توفان استوایی یا هاریکین (توفان های پرقدرت تر از توفان های استوایی مثل کاترینا) به این منطقه می رسد، ده ها اینچ باران فقط در عرض چند ساعت بر سطح منطقه باریده می شود. برمودا در بین جغرافی دانان به خاطر تغییرات ناگهانی آب و هوایی و پدید آمدن توفان، بسیار مشهور است، به گونه ای که در چندین مورد گزارش شده است که پدیده های اقلیمی فقط در عرض چند ثانیه شکل گرفته اند. بادهای بسیار سهمگین و بارش های سیل آسا هم همیشه از ویژگی های این پدیده های اقلیمی که معمولا توفان هستند، به شمار می روند.
در زیر دریا هم وضع به همین منوال است. توپوگرافی کف اقیانوس در این منطقه یکی از عجایب روزگار به شمار می رود. باور عموم بر این است که این منطقه از اقیانوس بسیار کم عمق است. این قضیه در مناطقی از مثلث برمودا که به فلوریدا نزدیک است، صادق است، اما فقط چند مایل دورتر از آن، جایی که صفحه قاره ای اطلس شمالی شکسته می شود، ناگهان عمق آب به 12 هزار فوت می رسد. عمیق ترین منطقه مثلث برمودا با نام گودال پورتوریکو در 100 مایلی شمال پورتوریکو قرار دارد که عمق آن 30هزار فوت تخمین زده می شود. این الگوی بسیار نامنظم توپوگرافی باعث شده است که تا به امروز هیچ نقشه دقیق و واضحی از این منطقه ارائه نشود. دانستنی های جغرافی دانان در مورد سطح کف اقیانوس در این منطقه بسیار محدود است و گفته می شود در کف آن انواع غارها و پستی و بلندی های کوچک و بزرگ وجود دارد، البته محدودیت دانستنی های ما از کف اقیانوس ها تنها به این منطقه محدود نمی شود، با این حال اخیرا دانشمندان با جریانی پرقدرت در زیر جریان های معمولی اقیانوسی در این منطقه برخورد کرده اند که دقیقا برخلاف جریان های معمولی حرکت می کند. این جریان پنهان تاثیرات زیادی بر آب های منطقه می گذارد. یکی از اسرارآمیزترین آنها، به وجود آمدن احجام بزرگ و سفیدی ست که فقط از طریق ماهواره ها دیده می شوند. شاید تطابق شمال حقیقی و شمال مغناطیسی در این منطقه باعث وجود آمدن این پدیده های غریب و تا حدی ترسناک می شود.
در مورد خاصیت مغناطیسی این منطقه هم باید گفت چندی پیش تحقیقی گسترده در این مورد از سوی ایالات متحده انجام گرفت. یکی از نتایج جالب آن، عدم وجود میدان های بزرگ و شدید مغناطیسی ست؛ چیزی که خلبانان هواپیماها و خدمه کشتی ها همیشه آن را مطرح می کنند. البته دانشمندان معتقدند نباید این گفته را نادیده گرفت، چون هنوز چیزهای بسیار زیادی در مورد میدان مغناطیسی مثلث برمودا وجود دارد که بر آنها پوشیده است.
در شرق مثلث برمودا، همان طور که گفته شد دریای سارگاسو قرار دارد. این دریا، یکی از عوامل اصلی مشهور شدن برموداست. در این منطقه از اقیانوس اطلس چند جزیره کوچک و چند دسته جلبک شناور بزرگ قرار دارد. بین این جزایر و جلبک ها جریان آب گرمی درجهت عقربه های ساعت وجود دارد که تاثیر زیادی بر شرایط اقلیمی منطقه می گذارد و همیشه آن را آرام و مه آلود نگه می دارد. این دریا همان دریایی ست که کلمب در آن گرفتار شده بود و به شوخی به ملوانان خود گفته بود که هرگز نخواهند توانست از آن خارج شود. یکی دیگر از ویژگی های این دریای خوف انگیز، قابلیت آن برای کشیدن اجسام خارجی به درون خود است، به گونه ای که گفته می شود سارگاسو، قلب آهنربایی اطلس است.
افسانه ها
افسانه هایی که در مورد مثلث برمودا در میان مردم جهان وجود دارد بسیار عجیب و هولناک است. اولین موارد آنها همان طور که اشاره شد به یادداشت های روزانه کریستوف کلمب بازمی گردد، اما این یادداشت ها در برابر موارد بعدی بسیار معمولی تر و حتی گاهی منطقی تر به نظر می رسند. عجیب ترین افسانه مثلث برمودا پرواز 19 است که در دسامبر 1945 اتفاق افتاد. این هواپیما در ساعت 2:10 از پایگاهی در ایالت فلوریدا به هوا بلند شد. این پرواز، پروازی آزمایشی برای آزمایش بمب های جدید ارتش آمریکا بود. یک ساعت پس از پرواز، خلبان پرواز با رادیو اعلام کرد که هیچ کدام از سیستم های او کار نمی کنند. ایستگاه زمینی از خلبان خواست به سمت شمال تغییر مسیر دهد. چند دقیقه بعد ارتباط این پرواز به همراه تمامی خدمه اش با زمین قطع شد و دیگر هیچ وقت اثری از لاشه هواپیما یا جسد خدمه اش یافت نشد. این اتفاق در 5:50 بعدازظهر اتفاق افتاد. در ساعت 6:20 قایق نجات دامبو برای یافتن هواپیمای پرواز 19 راهی منطقه شد، اما هوای توفانی مانع کار آنان شد و پس از آن هرگز اثری از پرواز 19 یافت نشد.
در مورد اکثر تراژدی های مثلث برمودا چند نکته مشترک وجود دارد. در بیشتر آنها ارتباط رادیویی کشتی ها و هواپیماها تا آخرین لحظه با پایگاه زمینی برقرار بوده و همیشه پیام های غیرعادی مخابره می شده است که حاکی از عدم کنترل آنان روی دستگاه ها و ابزارها بوده یا چرخش عقربه های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی یا تغییراتی غیرعادی در آب ها که تا لحظاتی قبل آرام بوده اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی آنها مخابره می شوند.
در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی، دستگاه ها و ابزارهای قایق های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان، دوباره شروع به کار کرده اند. در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت شده است: خطری همانند یک خنجر هم اکنون بسرعت می آید. ما نمی توانیم فرار کنیم . جالب است بدانید پس از مخابره این پیام، کشتی ناپدید شد و هرگز یافت نشد.
اما عجیب ترین داستان برمودا به یک پرواز مسافری مربوط می شود. ارتباط راداری این هواپیمای مسافربری در حالی که برای فرود آماده بود، ناگهان قطع شد و 10دقیقه، هیچ ارتباطی - چه راداری یا رادیویی - با فرودگاه فلوریدا نداشت. پس از 10 دقیقه هواپیما دوباره در صفحه رادار ظاهر شد و بسیار عادی در باند فرود آمد، اما خلبان و خدمه آن از آنچه افراد پایگاه می گفتند اظهار بی اطلاعی می کردند، زیرا تا آنجا که به آنها مربوط بود هیچ اتفاق غیرعادی نیفتاده بود، جالب اینکه ساعت های تمام سرنشینان 10 دقیقه از زمان واقعی عقب تر بود، درحالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه، وقت اصلی را با فرودگاه کنترل کرده بود و در آن هیچ اختلاف زمانی بین فرودگاه و هواپیما وجود نداشت. آیا واقعا هواپیما 10 دقیقه از بعد زمان و مکان زمین خارج شده بود؟ آیا هواپیما برای 10 دقیقه به بعد زمان و مکان دیگری منتقل شده بود؟ اینها سئوالاتی ست که به نظر می رسد هرگز پاسخ منطقی برای آنها پیدا نخواهد شد و همگی به حضور شیطانی مثلث برمودا در آن منطقه مربوط می شود.
حقیقت برمودا
دلایل منطقی و غیرمنطقی زیادی برای توجیه پدیده های غیرطبیعی مثلث برمودا ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره خواهد شد.
آب و هوای استوایی: این منطقه از لحاظ اقلیمی، یکی از بحرانی ترین مناطق اقیانوسی دنیا به شمار می رود. همان طور که گفته شد ممکن است در عرض چند دقیقه، توفانی عظیم در آن پدید بیاید؛ توفانی که می تواند هر هواپیما یا شناوری را در چند لحظه نابود کند. جالب است بدانید اکثر این توفان ها حتی توسط ماهواره ها هم شناسایی نمی شوند.
دریانوردان آماتور: طبق آمارها در این منطقه در جهان بیش از هر جای دیگر درخواست کمک می شود (حدود 8 هزار مورد در سال یا به عبارتی بیش از ۲۰ مورد در روز). اکثر این درخواست ها از سوی ملوانان آماتور و غیرحرفه ای ست که با داشتن ذهنیت منفی از برمودا، هر پدیده ای را در این منطقه، پدیده ای ماورای زمینی می دانند.
زلزله های زیرزمینی: هرچند تا به حال هیچ پدیده زمینی در این منطقه رسما ثبت و گزارش نشده است، دانشمندان زلزله های زیادی را در کف اقیانوس در منطقه مثلث برمودا کشف کرده اند. این زلزله ها می توانند در مناطق کم عمق تر باعث پدیده های مخربی همچون سونامی شرق آسیا شوند.
جریان آب خلیج: این جریان اقیانوسی بسیار پرقدرت است و حتی گزارش شده که سرعت آن در برخی مناطق به پنج مایل بر ساعت هم می رسد. این جریان برای اینکه قایق ها را چندصد مایل به این طرف و آن طرف بکشاند، کافی ست؛ خصوصا اگر خدمه کشتی برای مقابله با این جریان آمادگی قبلی نداشته باشند. این جریان در ترکیب با مغناطیس غیرمعمولی منطقه می تواند باعث هر پدیده پیش بینی نشده ای باشد.
تئوری حباب های گازی: نظریه حباب های گازی نظریه ای عجیب، اما منطقی به نظر می رسد که از سوی برخی دانشمندان مطرح می شود. این دسته از دانشمندان بر وجود میزان بسیار زیادی هیدرات گازی در این منطقه اعتقاد دارند که این گازها باعث ایجاد چگالی زیادی در آب می شود و همین امر می تواند باعث بروز پیامدهای ناگواری شود.
علاوه بر این نظریه های علمی، نظریات غیرمعقول و ماورایی زیادی هم در مورد اتفاقات برمودا ارائه شده است که بیشتر از سوی انسان های خرافاتی عنوان و پذیرفته می شوند.
برخی معتقدند موجوداتی فرازمینی این منطقه را برای انتخاب نمونه های آزمایشگاهی خود که انسان ها باشند انتخاب کرده اند و هرچند وقت یک بار یک یا چند نمونه را با خود به فضای ماورای زمین می برند. با این حال حتی همین انسان ها هیچ گزارشی از دیده شدن بشقاب پرنده ها منتشر نکرده اند. برخی دیگر می گویند مثلث برمودا محلی ست که شهر گمشده آتلانتیس در آن قرار دارد، البته این نظریه هم در حد همان موجودات فضایی ست و نمی توان آن را باورپذیر دانست. در این مورد نظریات دیگری هم وجود دارد که همگی از نظر علمی غیرقابل توضیح هستند.
به هر حال تا روزی که علم انسان دانش محور، اسرار این مثلث شیطانی را حل نکند، ایده های غیرعلمی ادامه خواهد داشت.
مثلث اژدها
دریای شیطان و مثلث اژدها در دریای فیلیپین در شرق سواحل چین به خاطر بلعیدن یکباره شناورها و خدمه اش مشهور است. در حالی که طبق افسانه های محلی و بومی، این منطقه متعلق به سلسله های پادشاهی گمشده ای است که در زیر دریا مستقر شده اند، دانشمندان معتقدند این منطقه هم همانند مثلث برمودا در دیگر سوی جهان دارای خواص مغناطیسی ویژه ای ست.
افسانه دیگری در مورد مثلث اژدها وجود دارد که طبق آن اژدهایی در اعماق آب های این منطقه زندگی می کند و هر گاه که اژدها حرکت می کند، امواج وحشتناکی در پی حرکت او به وجود می آید. به هر حال دولت ژاپن در سال 1950، این منطقه را منطقه خطرناک معرفی کرد و به ماهیگیران و دیگران توصیه کرد به این منطقه سفر نکنند. در سال 1952 هم شناوری تحقیقاتی از جانب دولت ژاپن برای بررسی ابهامات موجود به دریای شیطان ارسال شد که هیچ گاه باز نگشت و تمام 9 محقق و 22 سرنشین آن برای همیشه مفقود شدند.
در چندسال اخیر مباحث مربوط به رفتار سازمانی مورد توجه دانشمندان مدیریت بوده است .در این مورد استعاره ای در برخی از کتابها نقل قول شده است که بیان آن خالی از لطف نیست و در آن سازمانی به تصویر کشیده شده است که به صورت بوفالویی یا غازی شکل باشد.
یکی از مشاوران ارشد علم مدیریت از قول مدیر یک شرکت معظم تعریف می کرد که او می گفت: اوائل خواستار آن بودم که گله ای از بوفالوها داشته باشم . بوفالوها حیوانات جالبی هستند ، همگی وفادار به یک پیشرو هستند و آن چه را که به آنها گفته می شود، دقیقا انجام می دهند آیا این جالب نیست؟! لحظه ای به این بیاندیشید شما افرادی دارید که به شما وفادارند ، آیا وفاداری جالب نیست؟! افرادی داریم که دقیقا آنچه به آنها گفته شده است انجام می دهند ، آیا این چیزی نیست که ما خواستاریم؟ بوفالوها بسیار بزرگ و عظیم الجثه هستند. وقتی آنها به منطقه ای کوچ می کنند، تمامی منطقه را اشغال می کنند رئیس بوفالوها بودن بسیار خوشایند است هرچند با پاره ای از ناملایمات نیز همراه است. بوفالوها پرسش نمی کنند آنها فقط دنباله روی میکنند.کافی است که بوفالوی جلودار را شناسایی نموده و به سمت پرتگاه هدایت کند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ تمامی گله در پی او حرکت خواهد کرد. بوفالوها تا زمانی که چیزی به آنها نگفته شده است، حرکتی نخواهند کرد. تا وقتی که به آنها گفته نشود که چه کار بکنند، در گوشه ای می ایستد و انتظار می کشند، آنها منتظر دستورات هستند، در بسیاری از سازمان ها هم افراد بسیاری را دیده ام که با بی عملی منتظر دریافت دستورات می مانند. اما کافی است قدری توجه کنند که با این ایستادن در اطراف و منتظر ماندن برای دریافت دستورات رئیس ، چه فرصت هایی را از دست داده اند.تا آن جا که می دانم در سازمان من نیز چنین بوده است. همان گونه که عاقبت بوفالوها ، قوطی کنسرو در قفسه فروشگاه ها است، سرانجام سازمان های بوفالویی نیز قرار گرفتن در فهرست سازمان های فراموش شده خواهد بود. حقیقت این است که سازمان های بوفالویی با ایستادن در اطراف و منتظر فرمان رئیس ماندن ، قادر به ادامه حیات نخواهد بود . پس به این نتیجه رسیدم که ما نیازمند تشکیلات دیگری هستیم.در واقع ترجیح می دهم به جای یک گله وابسته بوفالوها ، گروهی متکی به یکدیگر داشته باشم.همانگونه که میدانید غازها پرندگان کوچک و جالبی هستند. هر غاز می داند که باید به همان جایی برود که مجموعه قصد دارد به آن جا برود. از آن جایی که غاز پیشرو به سبب وزش باد در مسیر حرکت زودتر از دیگران خسته می شود به عقب گروه باز می گردد و غاز دیگری از بخش میانی مجموعه به جای او پرواز کرده و در راس سایرین قرار می گیرد.این بدان معناست که هر غازی دقیقا می داند که دسته غازها به کجا می رود، آیا اکثر سازمان ها چنین هستند؟ آیا در اکثر سازمان ها کارکنان می دانند کل سازمان به کجا می رود؟ متاسفانه باید بگویم که من طی جستجوها و سفرهای خود در سراسر دنیا شمار بسیار محدودی را اینچنین یافتم. هر غازی می باید آماده باشد تا در صورت ضرورت گام پیش نهاده و مسئولیت جلودار بودن را بپذیرد ، آیا این در سازمان ها واقعیت دارد؟ آیا در سازمان هر فردی در هر جایگاه و سمتی که باشد مشتاق است گام پیش نهاده و مسئولیت را بپذیرد؟احتمالا پاسخ این پرسش منفی است. حقیقت این است که غازها نسبت به وضعیت یکدیگر حساس هستند.اساسا از خصوصیات یک سازمان کارا این است که اعضاء نسبت به یکدیگر متعهد هستند. غازها به خوبی درک می کنند که نسبت به سرنوشت یکدیگر مسئولند. آنها به سرنوشت همدیگر اهمیت می دهند و بنابراین اگر یک غاز به هنگام مسافرت بیمار شود و یا تیری به او اصابت کند و فرو افتد، دسته ای از غازها به همراه او به سمت پایین پرواز کرده و او را تغذیه و از او حمایت می کنند تا بهبود یابد. آیا اکثر سازمان ها چنین هستند؟ آن گونه که پی بردم ، بیشتر سازمان ها همانند افراد بیگانه ای هستند که هریک سعی دارند به شکل بدی اهداف شخصی خود را محقق سازند. حقیقت این است که بیشتر سازمان ها برای نبردی که صد سال پیش پایان یافته طراحی شده اند. حقیقت این است که در زمینه تشکیلات و سازماندهی هنوز هم به اندازه غازها هوشیار نیستیم.شواهد و مدارک در این خصوص بسیارند. حقیقت این است که ما همچنان روش سازماندهی گذشته را دنبال می کنیم اینها همگی حقایق بسیار جالبی هستند که من بعدا موفق به کشف آنها شدم و در گذشته توجهی بدان نداشتم.زمانی که تصمیم گرفتم تشکیلات متفاوتی داشته باشم ، هیچ یک از این حقایق را نمی دانستم ولی بعدا موفق به درک آنها شدم. به هر حال حقیقتی را که می دانستم این بود که مجموعه غازها از طریق همکاری متقابل اعضاء حرکت می کنند به طوری که نسبت پیشرفت مجموعه غازها به سمت مقصد می تواند 171% بیش از حرکت فردی غازها باشد.دقیقا به همین علت است که من خواستار آن هستم که به جای گله ای بوفالوهای وابسته ،دسته ای از غازها را داشته باشیم. به همین خاطر به بوفالوهای خود فرمان پرواز دادم. حدس بزنید چه اتفاقی افتاد؟هیچ اتفاقی نیفتاد به طوری که تاکید هر چه بیشتر من منجر به مقاومت هر چه بیشتر آنها شد . در این هنگام به این حقیقت پی بردم ، که برای تغییر در سازمان ، قبل از هر چیز من باید تغییر کنم بیش از هر چیز مسئله به من و تغییر من مربوط است . بزرگ ترین مانع در مسیر تغییر دیگران نیستند، بلکه من هستم. تغییر شخصی و سازمانی را جهت تبدیل سازمان به سازمانی بالنده و مشارکت جو از همین امروز آغاز نموده و در سفر تعالی قدم دیگری را برای بهبود مستمر برداریم.
بیل گیتس (رئیس مایکرو سافت) طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند ؛ او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند ، بشرح زیر نام برد :
اصل اول :
در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .
اصل دوم :
دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست . در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .
اصل سوم :
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب ، قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .
اصل چهارم :
اگر فکر می کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .
اصل پنجم :
آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود .
اصل ششم :
اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .
اصل هفتم :
قبل از آنکه شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند
میدانم که وقت میگیرد اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر میتوانید به او نقش مؤثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز میکنند، دقیق شود.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایمها، ملایم و با گردنکشها ، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید.
اگر میتوانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که میتواند برای فکر شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بیمعناست!
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
متن بالا ترجمه نامه آبراهام لینکن – رئیس جمهور امریکا- به معلم فرزندش می باشد.
بوي سيب - سروده فرامرز ميرشكار
اي دعبل:
دوست دارم شعري برايم بخواني كه اين ايام ،ايام حزن وغم و ماتم بر ما اهل بيت است.
بوي سيب
اي نمــــاز آخــرِ مــــن گـريـه كــن
بر دوچشمـان تــرِمـــن گـــريه كــن
گــريه كـن اينجــا زميــن كــربلاست
سرزميــن اشك و افغـــان و عـزاست
گـريـه كـن اينجـا نفس ،خـون مي شود
آه دل از غصــه گلگـــون مــي شــود
عــرش اينجــا بــا تـو هِق هِق مي كند
گريه كــن اينجــا مَلَك دِق مــي كنــد
گريه كن اينجا جهان ،بي جان شده است
هستي جــانــانه ،بي جـانـان شده است
گــريـه كــن اينجــا حريـم انبيــاست
قتـلـگــــاهِ قبـلـگــــاهِ اوليــاســت
هــركـه را مي بينم اينجـا داغ اوسـت
گريه كن اي ابــر اينجــا بـــاغ اوست
گريه كـن اينجـــا خدا خون گريه كرد
گريه كـرد و سخت گلگون گـريه كرد
دردل دريــايي اش طوفــان گــرفت
گريه كـرد و خلقت او جــان گــرفت
ابر و بــاران رود و شبنم اشـك اوست
هر چه مي بيني به عـالم اشـك اوست
گـريه كن بـا ابـر و بـاران گـريه كــن
گريه كن بـا چشمه سـاران گـريه كـن
گـريـه كـن اينجــا صـداي بـي كسـي
مــي رود تــا كــربـلا ي بــي كســي
گــريـه كــن اينجــا صــدايِ آب آب
مــي زنـد آتـش بـه جـــانِ آفتــاب
چـشــم مـن اي راوي ظــهــر بـــلا
اشـك ريز و قصه گــوي از كـــربــلا
اشـك من اي اشـك عشق افــروز من
مثنـوي ســـاز دو بيتــي ســوز مـن
شيعــه وار از كــربــلا يــم قصـه گو
تـــا بگـريـم غصـه ات را مـو بـه مـو
«هـر كسـي از هــم نـوايـي شـد جـدا
بــي نـوا شـد گـــرچـه دارد صد نوا »
گـريه بـوي غـربــت او مــي دهــد
بـوي تـنـهـايــي آهــو مــي دهــد
آهــويـي وز هـــر طـرف ،صيادها
آهــويـي و نـــا رســا فــريـادها
گــريـه كـن اينجــا بهار زنـدگيسـت
ابتـــداي لالـــه زار زنـدگـيـســـت
گـريـه كـن اينجــا زِمـرگ عـاشقــان
بــاز شـد دروازه هــاي آن جهــــان
گــريـه كـن تـا بـودنــت معنـا شـود
قطــرة گــم گشتـه ات دريــا شــود
عــاشـقــان را ديـدة تــر گـر نبــود
عشـق را خــاكـي دگـربـرسـرنبــود
گـريـه كـن بـاآب و مـاهي گريه كـن
بـا كبـوتـرهـاي چـاهـي گـريـه كــن
تـا قيـامـت گـريـه مـن بـهـراوسـت
بـر نمـي دارم ســر از افـغـان دوست
دوسـت دارم تـا قـيـامـت سـر نـهم
بــر سـر ديـوار و چــشـم تــر نـهم
آنقـدر گريم كـه هسـتي خـون شـود
جـاي جــاي خــاك ديگرگـون شــود
تــاب يـكــدم غــم نــدارم يــار را
واي اگـــر بـيـنـم غــم دلـــــدار را
گـــر رود خـاري بـه پــاي يـــار مــا
تــا قـيامـت گــريـه بــاشد كـار مـا
چـون نميرم ؟خار نه ، تيـغش بـه ســر!
سَـر، سَرِ سرنيـزه ، زينـم خـون جــگر
وه چها بـرتـو در ايـن صحرا شده است
بنـد انگشتت هـم از هم وا شـده است
بند بندت را چــه مي بينم؟! جداست!
يــا رب ايـن جسم شهيد كـربلاست
نـيمه جــان در زيـــر سـمِّ اسبـهـا
اي عـزيـز فـــاطـمـه ، اي پُــر بـلا
اي نفس بنـد آمده زيـن لحظـه ها
كيست تـا يـاري كند ايـن دم تـو را
گـريه كن كـه مي برد بـا صد فغان
نيـمه خـورشـيـد مـــا را كــاروان
كــاروان كوچـك ولي از وسـعتـش
تـا قيــامت ديدگان در حيـرتـش
گـريـه يـعنـي گـــوهر ادراكهــا
گـريـه كـن اي فهــم پاك پـاكهـا
گـريـه يـعنـي همدلي بـا روح آب
گــريـه يـعـنـي روشـنـي آفتـاب
گريـه يـعـنـي ارتــفــاع روح مــا
غوطة دل در تــن مــجــروح مــا
گريه يـعنــي زنـدگاني بـا حسيـن
زندگي در بــي كـراني بـا حسيـن
اشك تنها داغ دل تـا چشـم نيسـت!
راستي معنـاي اشـك شيعه چيست؟!
شيـعه بـا اشكش مسـافـر مي شود
دل ،سـوار اشـك ، زائــر مـي شـود
اشك شيعه ، واژه اي بي انتهــاست
بيعـت هـر لحظه اش با كربلاست
او به خون خويش و ما با اشك خويش
هر كدام اين قصه را برديــم پيـش
خون ببار اي اشك خوش معنــاي مـا
اي طبـيب جملـه عـلتـهـــاي مــا
اي صـفــاي روح مـا اي نــور مــا
روشنـي بـخـش وجـود كــور مــا
گريه مـي بايــد بـه فـريادم رسي
در غمش يــاري نـدارم از كـسـي
هركه را چشمي از اين غـم شدسپيد
تـا قيـامــت غير شادي ، غـم نديد
گريه كـن اينجـا زمان قبـل از زمـان
روز و شـب گرييده بـر مولايـمــان
گريه كن آدم در اينجا خون گريست
نوح طوفاني شد و جيحون گـريست
حضرت آدم چو ديد اين پُر شكست
داغ هـابيلش زِ جانش رَخـت بست
صـبـر ايـوبي در اينجـا پــاره شـد
عـرش از بي تـابي اش بيچـاره شد
صبر،زيبــا گـرچـه امّـا بـر تـو نَه …
نــالــه را انـدازه امـّـا بـرتـونَـه …
گريه كن تا لالــه هـامان وا شـونـد
كشته هـاي غـربـت تـو پـا شـونـد
گريه كن اينجـا پيمبـرگـريـه كــرد
گريه كـرد وسخت پرپرگريه كــرد
حيدر اينجـا از فغـان بـي هـوش شد
آســمان تـا گيـردش آغـوش شـد
مـجتـبـي اينـجـا بـرادر را چـو ديــد
بنـدبنـدش زيـن ستـم از هـم دريـد
حضـرت زهـرا چـو ديـد اينجـا پسـر
كنـد از جـــا آسـمــان و زد به ســر
موج موجش بسكـه شـد بيخـود زِ خود
كـشتي بشكـستـه پهـلـو غـرق شــد
جملـه كـروبيــان بـي هُـش شـدنـد
صَيحه اي و نـاگهـان خــامُـش شـدند
انـبـيــاو اولـيـــا بــرســر زنـــان
بـا سَـرِ خَم نـزدِ زهـرا ،خون چكـــان
آمـدنـد و سيـل در عـالـم گـرفـت
هـاي هـايي عرش را در هـم گرفـت
ســر بــه زانـوي پيمبـر،پُـر فـغــان
پــاره هـاي دل رسيـده تـا دهـــان
چشـمـهــا،آتشفـشـانِ خـون فشـان
نالـه هـاشـان شعلـه هـاي بي امــان
نـامـده محشـر قيـامـت شـد به پـا
سـرد شـد آتش ز سيـل شعلـه هــا
آنچـه مـن ديدم در آن ظهر فـغــان
روز محشـر هـم نمي گـردد چـنــان
وه چه مي ديدم در آن ظـهـر كبـود
عـيـسـيِ مــا بـر فـراز نيـزه بــود
طشـت بــود و دردلــش يحياي مـا
خـيـزران بـود و لـب مــولاي مـــا
يـاد آن لبهـاي عـطشـان مـاهـيــان
تــا چهـل روز آبشـان بـود اشكشـان
گريه كن غم ،چاك چاكـت مـي كنـد
بوي سيب اينجـا هلاكت مـي كـنــد
سيب زردوسرخ من مـولا حـسيـن...
عـاشق در خـون كفـن مـولا حسين...
بـوي سيـب اي بـوي مـولا در حـرم
آه، اي بــوي خـــدا در صـبـحـدم
بــوي سيـب اي بـوي مولا ازبهشت
بوي سيب اي ميوه عـاشق سـرشت
اي وزيــدنهــاي تــو از آن جـهــان
كـه دمــادم مـي وزد زان بــوستان
صبحگه چـون مي روم دركوي سيـب
مست مستت مي شوم اي بوي سيب
بـوي سيـب اي بـوي عـاشق زيستن
چـون توان بوئيـدنت؟ نگـريستـن؟
بوي سيب اي بـوي عـاشوراي عـشق
آه ،تنـهـــا ميـوه گلهـاي عــشـق
بــاز دردل،بـوي پـاكت مـي رسـد
بـوي قلب چـاك چـاكت مـي رسد
بـي كسي تـاكي؟غريبي تـا به كـي؟
بـوي عشق ونـاشكيبـي تـا به كـي؟
مـي وزي و كـربلايـــي مـي شـوم
بـاز هـم دارم هـوايــي مـي شـوم
وه كـه كـردي بـاز مــا را نا شكيب
بوي غربت مي دهي اي بـوي سيب
گـريه كـن بر بوي سيب حضرتش
بـوي تنـهــايـي و عطـر غـربتـش
سيـب زرد و سـرخ من مـولاحسين
عاشـق در خـون كفن مولا حسین
التماس دعا
بقاي حضرت امام حسين عليه السلام
دشمنت كشت ولي نور تو خاموش نگشت
آري آن جلوه كه فاني نشود نور خداست
شاعر:؟
طلايه داري حضرت زينب عليه السلام
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي مان اگر زينب نبود
شاعر: فريد طهماسبي
پروفسورهانرى كربن (اسلام شناس معاصر فرانسوى): اگر انديشه محمد (صلی الله عليه و آله وسلم) خرافى بود و اگر قرآن او وحى نبود، هرگز جرأت نمىكرد بشر را به علم دعوت كند. هيچ طرز فكرى و هيچ بشرى به اندازه محمد (صلی الله عليه و آله وسلم) و قرآن, آدمى را به دانش دعوت نكرده است. تا آنجا كه در قرآن 95 بار از علم و فكر و عقل سخن به ميان آمده است
-شارلس فرانسيز (استاد آمريكائى): انجيل كتابى است كه در آمريكا كسى آنرا نمىشناسد ولى قرآن كتابى است كه هر مسلمان با آن آشناست؛ و اين ادعا گزاف نيست. ولى بايد گفت كه نشناختن انجيل، از خوش شانسى مذهب مسيحيت است.
-دكتر شبلى شميل (1917-1853) (شاگرد ويژه داروين): رسول و پيامبر اسلام با بلاغت قرآن, عقول بشرى را متوجه خويش ساخت و آنها را در برابر كتاب خويش از خود بی خود كرد.
دكتر ماركس (1883-1818): قرآن شامل تمام پيامهاى خدايى است كه در تمام كتب مقدسه، عموماً، براى جميع ملل آمده است. در قرآن آياتى موجودست كه اختصاص به طلب علم و دانش و تفكر و بحث و تدريس دارد و چاره اى جز اين اعتراف ندارم كه اين كتاب محكم، بسيارى از اشتباهات بشر را تصحيح كرد
-برنارد شاو (فيلسوف انگليسی) پيش بينى مىكند كه اروپا در آينده ، دين و كتاب محمد (صلی الله عليه و آله وسلم) را قبول خواهد كرد.
-لئون تولستوى (فيلسوف روسى): قرآن مشتمل بر تعليمات و حقائق روشن است. و عموم افراد بشر مىتوانند از آن بهرهمند شوند
-گوته (شاعرآلمانى) در سال 1832 گفت: ساليان دراز كشيشان از خدا بی خبر، ما را از پى بردن به حقائق قرآن و عظمت آورنده محروم و دور نگهداشتند، ليكن بر اثر پيشرفت علم، عن قريب اين كتاب توجه افراد بشر را به خود جلب مىكند و محور افكار همگان مىگردد
مهاتماگاندى (1948-1869): از راه آموختن دانش قرآن, هر كس به اسرار وحى و حكمتهاى دين بدون داشتن خصوصي مصنوعى، نايل مىشود. در قرآن چيزى ديده نمىشود كه اعمال زور را جهت برگرداندن مذهب اشخاص تجويز كند. اين كتاب مقدس به ساده ترين وضع ممكن مىگويد: اكراه در دين وجود ندارد.
ناپلئون بناپارت (1821-1769): قرآن به تنهايى عهدهدار سعادت بشر است. اميدوارم آن زمان دور نباشد كه من بتوانم همه دانشمندان و تحصيل كردگان تمامى كشورها را با يكديگر متحد كنم و نظامى يكنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجيد كه اصالت و حقيقت دارد و مردم را به سعادت رهبرى مىكند، تشكيل دهم.
ويل دورانت (متولد 1885): رفتار دينى در قرآن شامل رفتار دنيوى نيز هست و همه امور آن از جانب خدا و به طريق وحى آمده است. قرآن شامل مقرراتى دربرگيرنده: ادب، تندرستى، ازدواج، طلاق، رفتار با فرزندان و حيوانات و بردگان، تجارت، سياست، ربا، دين، عقود، وصايا، امور صناعت، مال، جريمه و مجازات و جنگ و صلح است. قرآن در جانهاى ساده, عقايدى آسان و دور از ابهام پديد مىآورد كه از رسوم و تشريفات ناروا و از قيد بتپرستى و كاهنى آزاد است. قرآن اصول نظم جمعى و وحدت اجتماعی را در بين مسلمانان استوار كرده است.
آلبرت انيشتاين (1955-1879): قرآن كتاب جبر ياهندسه يا حساب نيست، بلكه مجموعهاى از قوانين است كه بشر را به راه راست، راهى كه بزرگترين فلاسفه دنيا از تعيين و تعريف آن عاجزند، هدايت مىكند.
شب گشت ودوباره طبع مجنون در راه
تاصبح رود چه برسرمن اي ماه
ليلي ليلي کجايي اي ليلي آه
لاحول ولا قوه الابالله
---
چادربه سر؛از عشق فراترباشی
نادیده ودیده را همه سرباشی
من علت حرمت تورانشناسم
ای کعبه گمان کنم که مادرباشی
---
چون کوه ؛طنین بی شمارش بامن
چون آینه ی شکسته کارش بامن
یک باربگوکه دوستت دارم من
تکرار هزار وصدهزارش بامن
