تبليغاتX
نشریه الکترونیکی صدمنتخب




نشریه الکترونیکی صدمنتخب

شماره چهارم-آبان 87




کنترل عصبانيت - آشنايي با انواع عصبانيت

عصبانيت بخشي طبيعي از حالات انسان است که کنار آمدن با آن هميشه هم آسان نيست. وقتي افراد نمي توانند آنرا کنترل کنند، آزار وآسيب هايي که مي رسانند کاملاً مشهود است.

خيلي افراد عصبانيت خود را پنهان مي کنند. خيلي ها آن را با خشم و غضب بيرون مي دهند. براي خيلي هاي ديگر هم، عصبانيت يک حالت مزمن و سخت است که عادت خشم و عصبانيت بطور مداوم نمود مي کند.

عصبانيت 10 نوع مختلف دارد:

اجتناب از عصبانيت: اين افراد اصلاً از عصبانيت خوششان نمي آيد. خيلي ها از عصبانيت خودشان يا ديگران واهمه دارند و مي ترسند که کنترل خود را از دست بدهند. خيلي ها فکر مي کنند عصباني شدن کار زشتي است. اين دسته از افراد تصور مي کنند که بايد هميشه مهربان و خوش خلق باشند تا احساس آرامش و امنيت کنند.

البته اينها هم مشکلاتي دارند. عصبانيت مي تواند به ما کمک کند وقتي اشکالي در کار وجود دارد آنرا برطرف کنيم. اما اين دسته افراد، احساس گناه مي کنند. به همين خاطر از خطاهاي ديگران مي گذرند.

عصبانيت موزي: اين افراد هيچوقت نمي گذارند که ديگران متوجه عصبانيت آنها بشوند. گاهي اوقات حتي خودشان هم نمي دانند که چقدر عصباني هستند. اما اين عصبانيت به شکل هاي مختلف نمود پيدا مي کند مثل فراموش کردن مسائل يااينکه مي گويند مي خواهند کاري را انجام دهند اما هيچوقت دنبال آنرا نمي گيرند. گاهي هم فقط مي نشينند و فکر ديگران را خراب مي کنند. اين افراد مظلوم و صدمه ديده به نظر مي رسند و باعث مي شود که مدام از آنها بپرسيد، "چرا از دست من عصباني هستي؟" وقتي  با اين رفتارهايشان فکر ديگران را خراب مي کنند، روي زندگي خود کنترل پيدا مي کنند. اما با همه اين حرف ها نيازها و خواسته هاي خودشان را هم گاهي فراموش مي کنند. نمي دانند بايد با زندگي خود چه بکنند و اين منجر به خستگي، بي حوصلگي و نارضايتي از روابطشان مي شود.

 عصبانيت پارانويايي: اين نوع عصبانيت زماني اتفاق مي افتد که کسي از طرف ديگران مورد تهديد غيرمنطقي قرار گرفته است. آنها همه جا دنبال خشونت هستند. مطمئن هستند که ديگران مي خواهند متعلقاتشان را از آنها بگيرند. فکر مي کنند که ديگران مي خواهند به آنها آسيب فيزيکي يا کلامي بزنند. به خاطر همين تصورات بيشتر اوقات خود را با حسادت صرف گارد گرفتن و دفاع کردن از چيزهايي که فکر مي کنند به آنها تعلق دارد مي کنند—عشق همسرشان، پولشان، يا چيزهاي باارزش ديگري که دارند. افراديکه عصبانيت پارانويايي دارند عصبانيتشان را به اين و آن هم مي دهند. بدون اينکه متوجه عصبانيت خودشان باشند، فکر مي کنند همه آدم هاي ديگر عصباني هستند. آنها راهش را پيدا کرده اند که چطور بدون احساس گناه عصباني شوند. هيچ امنيتي در زندگي خود احساس نمي کنند و به هيچکس هم اعتماد ندارند. قضاوت ضعيفي دارند چون عصبانيت و احساسات خودشان را با عصبانت بقيه اشتباه مي گيرند. آنها عصبانيت خود را در کلمات و چشمان دوستان، همکاران و نزديکان خود مي بينند و همين باعث سرگشتگي آنها مي شود.

عصبانيت ناگهاني: افراديکه عصبانيت ناگهاني دارند، مثل يک صاعقه اي در يک روز تابستاني منفجر مي شوند.. از هيچ نقطه خاصي نشانه نمي گيرند، منفجر و بعد ناپديد مي شوند. گاهي اوقات فقط رعد و برق است، و خيلي زود از بين مي رود. اما معمولاً باعث آزاد و اذيت خيلي ها مي شود. آنها که عصبانيت ناگهاني دارند، همه احساسات خود ر ا رها مي کنند و بعد احساس خوبي به آنها دست مي دهد و حس مي کنند که رها شده اند. نداشتن کنترل مشکل اصلي اين دسته افراد است. اين عصبانيت ها مي تواند براي خود فرد و ديگران خطر بزرگي محسوب شود. آنها معمولاً حرف هايي مي زنند و کارهايي مي کنند که بعداً از آن پشيمان مي شود اما آنموقع ديگر خيلي دير شده است و پشيماني سودي ندارد.

عصبانيت شرماگين: آنهايي که به توجه زيادي نياز دارند يا خيلي به انتقاد حساس هستند معمولاً دچار اين نوع عصبانيت مي شوند. کوچکترين انتقادي احساس شرم و خجالت را در آنها زنده مي کند و متاسفانه اين افراد خودشان را خيلي دوست ندارند. احساس مي کنند بي ارزش هستند، به اندازه کافي خوب نيستند، و کسي آنها را دوست ندارد. و وقتي کسي به آنها بي محلي مي کند يا حرفي منفي درموردشان مي زند، آن را نشانه اين مي دانند که آن فرد دوستشان ندارد. و اين خيلي آنها را عصباني مي کند. با خودشان فکر مي کنند، "تو باعث شدي من احساس بدي پيدا کنم به خاطر همين تلافي اش را سرت درمي آورم." آنها با مقصر کردن، انتقاد کردن، و مسخره کردن ديگران اين حس خجالت و شرم را از بين مي برند. عصبانيت آنها به آنها کمک مي کند از هر کسي که باعث شده آنها احساس شرم و خجالت کنند، انتقام بگيرند. اما اين شيوه عصبانيت خيلي خوب عمل نمي کند. چون باعث مي شود کساني را که دوست دارند ناراحت کنند. عصبانيت و از دست دادن کنترل فقط باعث مي شود که احساس بدتري نسبت به خودشان پيدا کنند.

عصبانيت تعمدي: اين عصبانيت برنامه ريزي شده است. کساني که از اين نوع عصبانيت استفاده مي کنند معمولاً از کار خود آگاهند. واقعاً احساس عصبانيت نمي کنند، حداقل در ابتداي کار. دوست دارند ديگران را کنترل کنند و به نظرشان بهترين راه براي آن عصبانيت است و حتي گاهي اوقات خشونت. قدرت و کنترل چيزي است که از اين عصبانيت به دنبال آن هستند. هدف آنها اين است که به تهديد و ارعاب ديگران، به آنچه که مي خواهند برسند. اين روش تا وقتي موثر است اما در طولاني مدت بي اثر مي شود. مردم بالاخره راهي براي خلاصي و فرار از اين عصبانيت ها پيدا مي کنند.

عصبانيت اعتيادي: برخي افراد به آن احساسات قوي که همراه باعصبانيت مي آيد نياز دارند. حتي اگر مشکلاتي که عصبانيتشان به وجودمي آورد را دوست نداشته باشند، شدت آنرا دوست دارند. عصبانيت آنها بيشتر نوعي عادت بد است که اشتياق احساسي ايجاد ميکند. جالب و سرگرم کننده نيست، اما قوي است. اين افراد وقتي از عصبانيت منفجر مي شوند، قدرت بسيار بالايي احساس مي کنند. احساس مي کنند زنده اند و سرشار از انرژي هستند. اما همه اعتيادها به نوعي مخرب است. اين اعتياد هم از قاعده مستثني نيست. آنها نمي توانند راه هاي ديگري براي شاد شدن پيدا کنند و به خاطر همين به عصبانيت تکيه مي کنند.

 عصبانيت عادتي: عصبانيت مي تواند به يک عادت بد تبديل شود. آنهايي که عادتاً افرادي عصباني هستند، هميشه دچار عصبانيت مي شوند که بيشتر مواقع سر مسائل بسيار کوچک و پيش پا افتاده است.. در همه چيز و همه کس دنبال بدنترين نکته هستند. هميشه با احساس عصبانيت از چيزي به رختخواب مي روند و حتي خواب هايي که مي بينند هم با اين عصبانيت دمخور است. افکار عصباني آنها باعث مي شود دعواها و مشاجرات بيشتر و بيشتري داشته باشند. حتي بااينکه خوشان هم از اين وضعيت ناراضي هستند، اما نمي توانند دست از اين عصبانيت ها بردارند. آنها نمي توانند به کساني که دوستشان دارند نزديک شوند چون عصبانيتشان بين آنها فاصله مي اندازد.

عصبانيت اخلاقي: بعضي افراد فکر مي کنند حق دارند عصباني شوند چون يکي قانونشکني کرده است. اين باعث مي شود فردي که قانونشکن، بد، شرير، گناهکار و بدجنس است تنبيه شود. اين افراد معمولاً به خاطر اشتباهات و کارهاينها کم بدي که ديگران انجام مي دهند، عصباني مي شوند. مي گويند که حق دارند از باورها و اعتقاداتشان دفاع کنند. حس برتري اخلاقي به آنها دست مي دهد.. وقتي به خاطر اين دلايل عصباني مي شوند به هيچ وجه احساس گناه نمي کنند. حتي در عصبانيتشان هم خودشان را از ديگران برتر و والاتر مي دانند. طرز فکر اين افراد سياه و سفيد است و دنيا را خيلي ساده مي بينند. نمي توانند کساني را که با آنها تفاوت دارند را درک کنند. تفکرات آنها خشک و سختگيرانه است.

نفرت: نفرت نوعي سخت از عصبانيت است. يک نوع زننده و بد از عصبانيت است که زماني اتفاق مي افتد که فرد به اين نتيجه مي رسد که آن فرد مقابل کاملاً بد است. بخشيدن آن فرد به نظر غيرممکن مي آيد و درعوض ترجيح مي دهند که او را تحقير کرده و از او متنفر شوند. نفرت با عصبانيتي شروع مي شود که برطرف نمي شود. بعد به خشم و کينه مبدل مي شود و بعد يک نفرت واقعي که ت ابديت ادامه مي يابد. اين افراد معمولاً دنبال اين هستند که چطور آن فردرا تنبيه کنند و معمولاً به آن فکرمي کنند. آنها تصور مي کنند که خودشان قرباني هايي معصوم هستند. و دنيايي دشمن براي خودشان مي سازند که بايد با آنها جنگ کنند و با نفرت و کينه با آنها مقابله مي کنند. اما اين تنفر به مرور زمان آسيب ها و تخريب هاي زيادي ايجاد ميکند. افراد متنفر نمي توانند با زندگي کنار بيايند.

عصبانيت يک حس نيرنگ آميز است که وقتي ندانيد چطور بايد از آن استفاده کنيد، استفاده از آن برايتان دشوار خواهد بود. خيلي وقت ها مي تواند کمک خوبي به شمار برسد البته به شرط اينکه در دام هيچکدام از عصبانيت هايي که توضيح داديم نيفتيد. آنهايي که خوب از عصبانيت استفاده مي کنند روابط نرمال و سالمي با عصبانيت خود دارند. عصبانيت به نظر آنها اين است:

·         عصبانيت بخشي عادي از زندگي است.

·         نشانه خوبي براي وجود مشکل در زندگي فرد مي باشد.

·         اعمال توام با عصبانيت بايد با دقت کنترل شوند. لزومي ندارد چون مي توانيد حتماً بايد عصباني شويد.

·         عصبانيت اگر در حد اعتدال باشد هيچوقت کنترل فرد از دست نمي رود.

·         هدف حل مشکل است نه فقط ابراز عصبانيت.

·         عصبانيت به طريقي نشان داده مي شود که ديگران قادر به درک آن باشند.

·         عصبانيت موقتي و زودگذر است. وقتي مشکل حل شد، از بين مي رود.

وقتي مهارت هاي درست و صحيح براي عصباني شدن را ياد بگيريد و تمرين کنيد، هيچوقت از عصبانيتتان بعنوان يک بهانه استفاده نخواهيد کرد. مسئوليت حرفهايي که مي زنيد و کارهايي که مي کنيد را گردن مي گيريد حتي اگر از عصبانيت جنون پيدا کنيد.

هرچه بيشتر درمورد طريقه عصبانيت شخصي خود بدانيد، کنترل بيشتري روي زندگيتان خواهيد داشت. آنوقت مي توانيد عصبانيت و خشم اضافي و بيهوده را ناديده بگيريد.

 www.vahid-mohammadi.org 






می‌گويند زن‌ها در موفقيت و پيشرفت شوهرانشان نقش بسزايی دارند.

ساعد مراغه‌ای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود:

زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...

اما وی با بی‌اعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافه‌ايی حق به جانب...

باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو...؟!»

شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است..... خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گام‌های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهی بيفتد.

تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»






 

آخرین اخبارایران؛جهان؛فرهنگی ؛هنری؛علمی؛اقتصادی؛حوادث؛ورزشی  و... 

جستجودر:   قرآن  نهج البلاغه  صحیفه سجادیه  حافظ  مولوی 

 سعدی  شاهنامه  دیکشنری  کتابخانه کودکان 

 کتابخانه نوجوان  کتابخانه سایت  حکایات  پانصدمقاله قرانی






 بوش پدر روزی گفت که "روش زندگی آمریکائی" محل چانه زنی و چند و چون نیست و دانالد رامسفلد ماموریت خود را در جنگ برعلیه ترور عبارت از این می دانست که دنیا را متقاعد کند که آمریکائی ها بتوانند به روش زندگی خود ادامه دهند.
My mission in the war against terror is to persuade the world that Americans must be allowed to continue their way of life
این امر را بوضوح در ذهنیت کل جامعه آمریکا نیز (بغیر از فعالین مدافع عدالت اجتماعی Social Justice Activists) می توان احساس کرد، به این عبارت که آنان زندگی مالامال از بریز و بپاش را که گاه انسان از فرط اسراف در توضیح و توجیه آن در می ماند حق مسلم خود می دانند.
میزان غذائی که هر ساله در ایالات متحده در دسترس آمریکائی ها قرار می گیرد ١۶٠ میلیارد کیلو است. از این مقدار ۴۵ میلیارد کیلوآن شامل سبزیجات تازه، میوه، شیر، گوشت و غذاهای دانه ای توسط فروشندگان مواد غذائی، رستورانها و مصرف کنندگان بدور ریخته می شود. [1] این میزان یعنی یک چهارم غذای قابل دسترس در آمریکا، می تواند ٣٠٠ میلیون نفر را در کشورهای آفریقائی از گرسنگی محض نجات دهد. با توجه به آمار داده شده توسط "سازمان غذا و کشاورزی" (FAO) وابسته به سازمان ملل در سال ٢٠١٠ تعداد کسانی که در آفریقا از گرسنگی رنج خواهند برد در حدود ٣٠٠ میلیون نفر خواهد بود. [2] باین ترتیب تنها غذای بدور ریخته شده آمریکائیها می تواند قاره سیاه را از چنگال اهریمن گرسنگی نجات دهد.
اما سئوال از مدافعان زندگی به سبک آمریکائی اینست آیا مردم دیگر دنیا هم حق اینکه با الگوی آمریکائی زندگی کنند دارند یا نه؟ اگر نه چرا؟ و اگر دارند به این سئوال پاسخ دهید.
درآمد سرانه چین بر طبق برخی اظهار نظرها از جمله "لستر براون" (Lester Brown) رئیس انستیتوی سیاستهای زمین (Earth Policy Institute) در سال۲۰۴۰ آمریکا را پشت سر خواهد گذارد. [3] اگر مصرف سرانه گوشت در چین مشابه مصرف سرانه گوشت در آمریکا (۱۲۵ کیلوگرم در سال) شود تنها چین معادل ٨٠% کل مصرف امروز جهان را بخود اختصاص خواهد داد. [4]
اگر سطح استفاده سرانه اتوموبیل در چین مشابه آمریکا شود در سال ٢٠٣١ تعداد اتوموبیلهای روی جاده های چین به ١/١ میلیارد اتوموبیل خواهد رسید و این تعداد از مجموع اتوموبیل های روی جاده جهان که هم اکنون۷۹۵ میلیون دستگاه می باشد بیشتر است. [5] مصرف سرانه کاغذ در چین در صورت برابر شدن با آمریکا بازار مصرفی معادل دو برابر کل کاغذ مصرفی در جهان امروز را پدید خواهد آورد. [6] این یعنی خداحافظ جنگل های جهان. و تازه ما در محاسبات خود هند را منظور نکرده ایم. اقتصاد هند طبق برآوردهای انجام شده در سال۲۰۵۰ به بزرگی اقتصاد آمریکا خواهد بود [7] و سیل خروشان مصرف در هند تمامی مردم جهان را زیر فشار خرد کننده قرار خواهد داد.
درحالیکه شعله های نفت به خاموشی می گراید چگونه و از کجا این حجم غذا و سوخت و مواد مصرفی برای این جمعیت فراهم شود؟ اگر مردم دیگر دنیا نیز از مدل اقتصادی و مصرف آمریکائی تبعیت کنند باید به انتظار معجزه ای از آسمان نشست والا زمین جوابگوی این تقاضا نخواهد بود.
گزارش موسسه دیده بانی جهان در سال۲۰۰۶ (Worldwatch Institute) می گوید:
"مصرف سرانه غلات آمریکا سه برابر چین و پنج برابر هند است. اگر قرار باشد هر چینی و هندی مانند یک آمریکائی مصرف کنند، تنها برای جوابگوئی به این دو اقتصاد به دو کره زمین نیازمند خواهیم بود". [8]


[1] U.S. Food Waste and Hunger Exist Side by Side-IPS Sept./03/2004
[2] Poverty Mapping- Maps and Graphics- Number of Persons Chronically Undernourished- Food and Agriculture Organization of the United Nations-FAO
[3] Learning from China- Why the Western Economic Model Will not work for the World- Earth Policy Institute- March/09/2005
[4] Learning from China- Why the Western Economic Model Will not work for the World- Earth Policy Institute- March/09/2005
[5] I bid
[6] I bid
[7] Welcome to the Asian Century By 2050- China and maybe India will overtake the U.S. economy in size – CNNmoney.com- January/12/2004
[8] State of the World 2006: China and India Hold World in Balance





سازنده‌ترین كلمه گذشت است ... آن را تمرین كن
پرمعنی‌ترین كلمه ما است ... آن را به كار ببر
عمیق‌ترین كلمه عشق است ... به آن ارج بنه.
بی رحم‌ترین كلمه تنفر است ... از بین ببرش.
سركش‌ترین كلمه حسد است ... با آن بازی نكن.
خودخواهانه‌ترین كلمه من است... از آن حذر كن.
ناپایدارترین كلمه خشم است... آن را فرو ببر.
بازدارنده ترین كلمه ترس است ... با آن مقابله كن.
با نشاط‌ترین كلمه کار است ... به آن بپرداز.
پوچ ترین كلمه طمع است ... آن را بكش
سازنده ترین كلمه صبر است... برای داشتنش دعا كن.





همیشه اولین ها  بهترین ها نیستند

ولی بهترین ها همواره اولینند .